تبليغاتX
بسم رب المهدی

بسم رب المهدی

ز بسم الله عیان سازم ×هزاران گنج دقیانوس×کشم گلبانگ رحمن ورحیم×از سینه چون ناقوس

بیا مهدی شب هجران سحر کن

 

   

http://entezar-12.blogfa.com/

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم تیر 1388ساعت 17:20  توسط سید محمد اسحاق حسینی  | 

دعای فرج

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم تیر 1388ساعت 9:48  توسط سید محمد اسحاق حسینی  | 

العجل لبیک یا مولا

ز

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم تیر 1388ساعت 9:25  توسط سید محمد اسحاق حسینی  | 

غبار انتظار

غبار انتظار

در کنار جاده ها جز غبار آن سوار

دیده چیزی را نم یبیند ولی

از غبار آن سوار ،بوی مهر و انتظار وصل می آید ولی

انتظارش تا به کی ؟ تا چه هنگام و صبا

در کنار جاده ها ، رهروان سر گشته اند

دیده را تر کرده اند

راه را گل بسته اند

در کنار مقدمش رود اشک افشانده اند ؟

انتظار وصل او ،

تا به کی بر جان مشتاقان اوست ؟

چهره ی زیبای او تا به کی نادیدنی است؟

تا به کی دیدار او منتهای آرزوست؟!

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم تیر 1388ساعت 9:14  توسط سید محمد اسحاق حسینی  | 

بیا مهدی

بیا مهدی

در این بازار آشفته

در این تاریکی مطلق

دلم بیمار و غمگین است

                                                              ای جانم کجایی تو ؟

در این شبهای بی مهتاب

دلم تاریک و سنگین است

                                                              ای جانم کجایی تو ؟

در این ایام بی باران

زمین و من عطشناکیم

                                                                 ای جانم کجایی تو؟

در این شبها که تاریکی گره خورده  است با پستی

دلم تنگ و

تنم بنیاد سستی هاست

                                                               ای جانم کجایی تو ؟

از این ساحل که بی آب است

از این ماهی که بی جان است

از این زنجیر ها سنگین

که بر پای من و آه است

دلم تنگ است از وحشت

                                                         ای جانم کجایی تو ؟

دلم تنگ است

کاری کن

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم تیر 1388ساعت 9:7  توسط سید محمد اسحاق حسینی  | 

چه کرده ایم؟

چه کرده ایم؟

در شام و فجر و قدر

            در ضهر داغ عشق

                        قرآن به روی سر

                                   صورت ز اشک تر

                                               سینه پر از شرر

                                                        آهی کشیده ایم

آهسته زیر لب

        نجوا نموده ایم

                  جانم فدای تو

                         ای کاشکی که من

                                      بودم کنار تو ...

                                             در هر طلوع نور

                                                       در هر غروب کور

                                                               حسرت کشیده ایم

فیض ظهور را

            فخر حضور را

                      اما برای او

                              آیا چه کرده ایم؟

                                       آیا چه کرده ایم ؟

 

+ نوشته شده در  شنبه ششم تیر 1388ساعت 10:8  توسط سید محمد اسحاق حسینی  | 

عناصراصلى برنامه ريزى قيام و ظهور

عناصراصلى برنامه ريزى قيام و ظهور 
بر همين اساس بايد براى تحقيق آن يك برنامه ريزى حساب شده و جامع در سطح كل جهان صورت گيرد.
با توجه به اهميت فوق العاده آن بايد در اين برنامه ريزى ، امور بسيار به طور عملى و جدى و حساب شده تعقيب شود كه ما در اينجا امور نهگانه زير را كه پايه هاى اصلى اين برنامه ريزى است و بايد به همت مسلمانان تحقق يابد تا زمينه ساز ظهور خاطرنشان مى كنيم :
1- هدفدارى :  
يكى از عوامل پيروزى ، داشتن هدف است به ويژه هدفى عالى و تاءمين كننده تمام ابعاد سعادت بشر در مورد مصلح آينده حضرت مهدى (عج ) تمام پيامبران و امامان و كتب آسمانى و اديان حقيقى ، خبر از ظهور او را در آخرالزمان داده اند، و اين عقيده در اسلام جزء بافت و اركان اسلام است ، بر همين اساس ، هدف مشخص و غير مبهم است ، و بروز نهضتها و قيامها براى رسيدن به اين هدف ، كوركورانه و مبهم نيست .
امام خمينى قدس سره در يكى از سخنان خود كه در روز نيمه شعبان 1360 شمسى ايراد نمود فرمود: ((بايد خودمان را مهيا كنيم از براى آمدن آن حضرت ، من نمى دانم اسم رهبر روى ايشان بگذارم ، بزرگتر از اين است ، نمى دانم بگويم كه شخص اول است ، براى ان كه دومى در كار نيست ايشان را نمى توانم ما با هيچ تعبيرى تعبير كنيم ، الا همين كه (مهدى موعود ((عج )) ) هدف دار بودن اين عقيده را مشخص مى كند، و هدف است كه قيامها را خط و جهت داده و از سرنگونى در مى آورد و به راه صاف و راست رهنمون مى نمايد، بنابراين بايد در اين برنامه ريزى به اين هدف توجه گردد.
2- توجه به جهانى بودن ظهور:  
پايه دوم اين برنامه ريزى اين است كه ظهور و امامت امام زمان عليه السلام مربوط به كل جهان است ، و پس از ظهور اسلام حقيقى با تمام ابعادش در همه جهان بدست با كفايت آن حضرت در سطح جهان حاكم و پياده مى شود.
امام صادق عليه السلام فرمود:
(( اذا قام القائم لا يبقى ارض الا نودى فيها شهادة لا اله الا اللّه و ان محمدا رسول اللّه ؛))
((وقتى كه قائم (عج ) قيام كرد، هيچ نقطه اى از زمين نيست مگر اين كه آواى توحيد و پذيرش رسالت پيامبر صلى اللّه عليه و آله و سلم در آن بلند است .)) (365)
بنابراين در اين برنامه ريزى بايد همه جهان با انواع فرهنگ ها و سنتها و انحرافات و عقايد گوناگون را در نظر گرفت و طرحى جامع براى براندازى همه فسادها و انحرافات همه جهان ، كه از آن گاهى تعبير به صدور انقلاب اسلامى مى شود ارائه داد.
با توجه به اين كه جهان همچون حلقه هاى زنجير در شؤ ون مختلف به هم ارتباط دارد و همين ارتباطات تاءثيرات مثبت و منفى نسبت به همديگر دارند، اگر ما نقطه اى را از انحراف بيرون آورديم كافى نيست چرا كه خواه ناخواه تاءثيرات اطراف اين نقطه ، مانع وصول به هدف در آن نقطه خواهد شد.
3- جهش و انقلاب :  
همان گونه كه از نام انقلاب جهانى حضرت مهدى (عج ) پيدا است بايد براى وصول به اين انقلاب به صورت انقلابى كار كرد، با ميانه روى و محافظه كارى و خط ليبرالى نمى توان به اين هدف بزرگ رسيد، چرا كه پر واضح است براى برنامه ريزى يك چنين انقلاب عظيمى كه موانع بسيارى سر راه دارد، بايد جهاد كرد، جهادى پى گير و بزرگ ، و تبديل انحرافات عقلى و عملى و اخلاقى به اعتدال و صراط مستقيم ، كه يك تحول بى نظير و عظيمى است چنين تحولى با ميانه روى و محافظه كارى ، به دست نمى آيد.
بنابراين بايد حركتهاى اين نهضت ، اسلامى و مكتبى باشد، و از حركتهاى غيرمكتبى چنين تحولى ميسر نيست .
چنانكه در روش انبياء و پيامبران الهى عليهم السلام از جمله پيامبر اسلام صلى اللّه عليه و آله و سلم به خوبى اين انقلاب و جهش را در سطح محدود خودشان مى بينيم ، البته چنانكه خواهيم گفت اين مطلب به اين معنا نيست كه ما در اين كار عجله كنيم و سطحى به پيش رويم .
قابل توجه اينكه طبق بعضى از روايات ، آن حضرت در روز عاشورا قيام مى كند. (366)
و به فرموده امام صادق عليه السلام در شب بيست و سوم ماه رمضان بنام آن حضرت ندا شود و روز عاشورا قيام كند. (367)
دقت در اين نكته كه در روايات اسلامى وارد شده در شب تولد امام زمان عليه السلام زيارت امام حسين عليه السلام را بخوايند، با توجه به محتواى اين زيارت و ارتباط اين دو، نتيجه مى گيريم ، كه مساءله راحت طلبى در كار نيست بلكه مساءله قيام و انقلاب و شهادت طلبى و جهاد تا سر حد شهادت و نفرت شديد از دشمن است و بايد با چنين روشى خود را به امام زمان عليه السلام نزديك كنيم ، در اينجا نقل اين روايت بجا است ، امام صادق عليه السلام در ضمن حديثى فرمود:
(( اذا قام قائمنا سقطت التقية و جرد السيف و لم ياءخذ من الناس و لم يعطهم الا بالسيف ؛))
((وقتى كه قائم (عج ) ما قيام كند تقيه برداشته شود و شمشير كشيده گردد و با مردم (متمرد) در داد و ستد جز شمشير (حكومت ) در ميان نباشد.)) (368)
4- پيشرفت عميق و استوار:  
در برنامه ريزى لازم است ، توجه كامل شود كه در تمام ابعاد به طور صحيح و عميق و استوار به پيش رفت و واحدهاى اين بناى عظيم را از اساس و شالوده درست و محكم و خلل ناپذير ساخت و به همين ترتيب رگه هاى ديگر اين بنا با استوارى به پيش رود و گرنه كوچكترين طوفانى آن بنا را ويران خواهد كرد، بنابراين نبايد در اين كار عظيم ، عجله كرد و به عبارت ديگر بايد هر چه مى توانيم بر كيفيت كار توجه كنيم ، نه كميت بدون كيفيت .
در اينجا بد نيست به يك فراز تاريخى عجيب ((كه مى توان از آن درس ‍ نيكى گرفت گر چه از بيگانگان است )) اشاره كنيم .
در جنگ جهانى دوم وقتى قواى متحدين (آلمان ، ايتاليا، ژاپن ) فرانسه را كه جزء قواى متفقين (انگليس ، آمريكا، شوروى ) بود شكست دادند، و در جولاى سال 1940 ميلادى انگلستان در ميدان نبرد جهانى با دشمن پيروزمند، تنها ماند، در پاريس كنفرانس سرى بين سه نفر از سران جنگ جهانى يعنى چرچيل (رهبر انگلستان )، هيتلر (رهبر آلمان ) و موسولينى (رهبر ايتاليا) در قصر ((فونتن بلوى )) به وجود آمد. در اين كنفرانس هيتلر به چرچيل گفت : حال كه سرنوشت جنگ معلوم است و بزرگترين نيروى اروپا و متفق انگليس يعنى فرانسه شكست خورده است ، براى جلوگيرى از كشتار بيشتر، بهتر است انگلستان قرارداد شكست و تسليم را امضاء كند تا جنگ متوقف شود و صلح به جهان بازگردد.
چرچيل در جواب گفت : بسيار متاءسفم كه من نمى توانم چنين قراردادى را امضاء كنم ، زيرا هنوز انگلستان شكست نخورده است و شما را فاتح نمى شناسم .
هيتلر و موسولينى از اين گفتار چرچيل عصبانى مى شوند، به تندى با او برخورد مى كنند، چرچيل با خون سردى مى گويد: عصبانى نشويد، انگليس ‍ به شرطبندى ، خيلى اعتقاد دارد، آيا حاضريد براى حل قضيه با هم شرط ببنديم ؟ در اين شرط هر كه برنده شد بايد بپذيرد كه فتح با او است .
سران فاشيست (هيتلر و موسولينى ) با خوشروئى اين پيشنهاد را قبول كردند، در آن لحظه هر سه نفر در جلو استخر بزرگ كاخ نشسته بودند.
چرچيل گفت : آن ماهى بزرگ را در استخر مى بينيد هر كس آن ماهى را تصاحب كند برنده جنگ است ، هيتلر فورا پارابلوم خود را از كمر كشيد به اين سو و آن سوى استخر پريد و شروع به تيراندازى هاى پياپى به ماهى كرد ولى سرانجام بى نتيجه و خسته و درمانده بر صندلى خود نشست ، و به موسولينى گفت حالا نوبت تو است .
موسولينى لخت شد و به استخر پريد، ساعتى تلاش و تقلا كرد، او نيز بى نتيجه و درمانده بيرون آمد و بر صندلى خود نشست .
همين كه نوبت به چرچيل رسيد، صندلى راحت خود را كنار استخر گذاشت ليوانى به دست گرفت ، در حالى كه با تبسم سيگار برگ خود را دود مى كرد شروع به خالى كردن آن استخر نمود.
رهبر آلمان و ايتاليا كه مى خواستند ببينيد نخست وزير سالخورده و چاق و سنگين انگلستان در برابر آنان چه تاكتيكى جهت صيد ماهى پيش خواهد گرفت ، وقتى او را در چنين وضعى ديدند با تعجب پرسيدند: چه مى كنى ؟
چرچيل گفت : من عجله براى شكست ندارم با حوصله ، اين روش مطمئن خود را ادامه مى دهم ، سرانجام پس از تمام شدن آب استخر، بى آنكه صدمه اى به ماهى بخورد صيد از من خواهد بود. (369)
اين واقعه عجيب گر چه از بيگانگان است ولى مى توان از آن اين درس را آموخت كه : براى وصول به هدف آن هم هدف بزرگ نبايد عجله كرد و سطحى به پيش رفت ، بلكه بايد با برنامه ريزى عميق و اطمينان بخش هر چند دراز مدت و در عين حال با كمترين ضايعات كار را ادامه داد، و اين كار نياز به طرح هاى بسيار استوار و محكم خواهد داشت . البته تحقق چنين امر مهمى نياز به طول زمان دارد، از اين رو خداوند متعال به حضرت مهدى عليه السلام طول عمر عنايت فرموده است (دقت كنيد) تا آمادگى در مردم جهان پيدا شود. (370)
5- اخلاص :  
براى پيشروى و دست يازى به مقدمات ظهور، هيچ عاملى در كاربرد امور، و پيمودن پله ها و پشت سرگذاشتن موانع مانند ((اخلاص )) در كار نيست ، اخلاص ، در كارها روح و نشاط مى بخشد، و به طور اتوماتيك بدون دردسر، چرخهاى عظيم موتورهاى انقلاب را به حركت در مى آورد، اخلاص انسان را به آخرين درجه آمادگى و اراده قاطع و طبيعى بودن بدون منت كه همان انتظار ظهور است سوق مى دهد، خداوند متعال پشتيبان افراد مخلص است ، شيطان و هوسهاى نفسانى كه ضررها و ضربات سختى بر رشد انسانها وارد مى آورند از افراد مخلص دورند. (371)
آزاد انديشى واقعى در سايه اخلاص به دست مى آيد، توكل به خدا و اعتماد به نفس ، و عزت و شرافت كه هر يك عاملى براى دستيابى به مقدمات ظهور حضرت بقية اللّه (عج ) است در پرتو اخلاص ، جان مى گيرند و تحقق مى يابند. در روايتى از امام باقر عليه السلام مى خوانيم :
((هر بنده اى چهل روز در راه خدا مخلصانه قدم برداشت خداوند درد و درمان را به او نشان مى دهد و ريشه هاى حكمت و دانش را در دلش استوار مى سازد.)) (372)
امام صادق عليه السلام در سخنى فرمود:
(( اذا كان مخلصا لله اخاف اللّه منه كل شيئى حتى هوام الاءرض و سباعها و طير السماء؛))
((هر گاه مؤ منى كارها را تنها براى خدا انجام دهد، خدا همه چيز حتى جنبدگان و درندگان زمين و پرندگان آسمان را از او مى ترساند.)) (373)
بنابراين در اين برنامه ريزى بايد اخلاص در كارها سرلوحه برنامه ها قرار گيرد.
6- تخصص و تعهد:  
تخصص و تعهد و به عبارت ديگر علم و ايمان ، و توسعه دادن به اين دو در همه ابعاد زندگى ، بهترين زمينه ساز براى فراهم شدن ظهور امام زمان عليه السلام است ، و اين دو همچون دو بال پرنده اند كه آن پرنده با آن دو بال به پرواز در مى آيد، اگر هيچيك از اين دو نباشد، پروازى نيست و اگر يكى باشد و ديگرى نباشد باز نتيجه بخش نيست چرا كه با يك بال نمى توان پرواز كرد.
تخصص بدون تعهد، مثالش در اين شعر مثنوى مولوى آمده :

                                    تيغ دادن در كف زنگى مست

به كه آيد علم ، ناكس را بدست

تعهد بدن تخصص نيز در بسيارى اوقات به جاى پيشرفت بر مشكلات كار مى افزايد و احيانا خسارت ناپذيرى بر انسان وارد مى سازد و مثالش ‍ همچون ماشينى است كه بدون چراغ در بيابان هولناك و پر فراز و نشيبى حركت مى كند كه جز سقوط و سرگردانى نتيجه اى ندارد.
پيامبر خدا صلى اللّه عليه و آله و سلم فرمود:
(( من عمل على غير علم كان ، ما يفسد اكثر مما يصلحه ؛))
((كسى كه بدون علم و دانش كارى انجام مى دهد، ضرر و زيان آن بيش از نفع آن است .)) (374)
از سخنان اميرمؤ منان على عليه السلام است كه فرمود:
((كمر مرا دو گروه شكستند:
1 دانشمندان منحرف
2 مردم نادان )) (375)
قرآن مجيد در يك آيه ، پيشروى و پيمودن درجات عالى و پيروزى را در سايه تخصص و تعهد (علم و ايمان ) هر دو دانسته و مى فرمايد:
(( يرفع اللّه الذين آمنوا منكم و الذين اوتوا العلم درجات ؛))
((خداوند از شما، آنان را كه ايمان آوردند و تحصيل علم و دانش كردند، چندين درجه بر ديگران برترى مى بخشد.)) (376)
با توجه به اينكه علم و شناخت ، انسان را به عوامل رشد و ترقى و دستورات حياتبخش و سازنده مكتب حركت آفرين و غنى اسلام آگاه مى سازد، و تعهد و ايمان ، آن عوامل را اجراء مى نمايد.
7- مانع شناسى :  
اكثرا حركت فراهم مى شود، ولى موانع سر راه ، چرخهاى آن عوامل را از حركت باز مى دارد، بايد موانع را بشناسيم تا آنرا از سر راه برداريم ، مثلا انحطاط مذهبى و اخلاقى ، عدم استفاده از علوم گوناگون و عفلت از وضع زمان ، اختلاف و تفرق ، كارهاى اساسى و اصلى را فداى امور جزئى و فرعى كردن ، مقدم داشتن منافع شخصى بر منافع عمومى و... از موانع سر راه است ، حتما به اين جهت نيز بايد در برنامه ريزى توجه گردد، همه پيامبران و اولياء خدا عليه السلام آرزو داشتند كه به هدف برسند ولى موانع سر راه مانع وصول آنها به هدف عاليشان شد، شايد يك فلسفه اينكه خداوند عمر حضرت مهدى (عج ) را طولانى كرده اين باشد كه در اين مدت موانع شناخته گردند و از سر راه برداشته شوند.
بر همين اساس است كه امام صادق عليه السلام مى فرمايد:
(( العامل على غير بصيرة كالسائر على غير طريق و لا تزيد سرعة الا بعدا؛))
((عمل و حركت بدون بصيرت و شناخت مانند حركت در غير راه اصلى است و سرعت در اين راه جز دورى بيشتر از هدف ، نتيجه ديگرى ندارد.)) (377)
8- هشيارى و هوشمندى :  
يك فرد با ايمان بايد ((كيس )) و هوشيار باشد و به جاى دو چشم با چهار چشم اطراف خود را ببيند و كاملا مراقب باشد، كه از ناحيه دشمن غافلگير نگردد، و به طور خلاصه مؤ من در اين دنيا بايد خود را همواره در جبهه مقدم جنگ با دشمن ببيند و مواظب باشد كه اگر دشمن از در رفت ، از پنچره وارد نشود، اگر در جبهه نظامى شكست خورد در جبهه اقتصادى پيروز نشود و...
به عنوان مثال ؛ حكومت عثمانى يك حكومت مقتدر اسلامى بود، هيچ قدرتى را ياراى مقابله با آن نبود ولى بر اثر عدم هشيارى و به خاطر غفلت و غوطه ور شدن در امور گذرا و مادى ، آنچنان غافلگير شد كه با يك پيش آمد يعنى جنگ جهانى دوم از هم پاشيد و به چندين قسمت تجزيه شد و در نتيجه در مارس 1925 ميلادى اسلام به معنى يك قدرت آشكار سياسى و اجتماعى و كانون مشتعل از انديشه ها و احساسهاى نو و نيرومند زائيده از صحنه حوادث جهان رخت بر بست و از ميدانهاى گرم كار و پيكار به گوشه سرد و آرام خزيد و رفته رفته راه سقوط و تفرق را پيش گرفته ، نه تنها در جبهه نظامى و سياسى شكست خورد بلكه اسلام جوشان و خروشان و حركتزا و جنبش آفرين در ميانشان به اسلام فرسوده و بى روح در آمد، دشمنان از فرصت استفاده كرده و به پيش تاختند. (378)
در اين راه بايد از عوامل بازدارنده و غافل كننده مانند سنت گرائى و گذشته نگرى غلط، شخصيت گرائى ، پيشداورى و گم بودن ، عجب و خودبينى كه پيروى از هوس هاى نفسانى ، تكيه بر حدس و گمان ، وابستگى ها و...، به شدت پرهيز كرد.
اين مطلب مهم را رسول اكرم صلى اللّه عليه و آله و سلم در يك عبارت كوتاهى فرموده است :
(( و لو لا كثير كلامكم و تمريج فى قلوبكم لراءيتم و ارى و سمعتم ما اسمع ؛))
((اگر زياده روى در سخن شما (شعار تو خالى )، هرزه چرانى در دل شما (پر كردن ذهن از امور واهى ) نبود هر چه من مى بينم شما هم مى ديديد و هر چه من مى شنوم شما هم مى شنيديد.)) (379)
9- دورنمايى از امكانات عظيم دنياى اسلامى و نتيجه بحث :  
در اينجا با توجه به مطالب ياد شده درباره امكانات مسلمانان فعلى دنيا به طور فشرده ، سخنى به ميان مى آوريم كه اگر به راستى اين امكانات براى يك برنامه ريزى جامع و حساب شده در جهت اجراى اسلام كه زمينه سازى ظهور حضرت مهدى (عج ) است به كار گرفته مى شد چقدر مثمر ثمر و نتيجه بخش بود!
امكانات مسلمانان را از چند جهت مى توان بررسى كرد:
الف : از جهت نيروى انسانى و اتحاد: 
امروز حدود يك ميليارد نفر مسلمانان در دنيا زندگى مى كنند و يك چهارم جمعيت كرده زمين را تشكيل مى دهند و حدود 47 كشور مستقل دراند، و در بسيار از كشورها هم داراى نيروى عظيم مى باشند، مثلا هندوستان يك كشور اسلامى نيست ولى داراى يكصد و پنجاه ميليون مسلمان است و در شورويى (سايق ) شصت تا هفتاد ميليون مسلمان وجود داشت و در ساير كشورها نيز تعدادشان بسيار زياد است . اگر اينها متحد شوند، هيچ قدرتى در دنيا بدون جلب رضاى اينها نمى تواند حاكم باشد، با توجه به اينكه اگر نفوس يك ميليارد مسلمان بوسيله عقيده به اسلام ، مرتبط گردد چه قدرت عظيمى به وجود خواهد آمد!
و با توجه به اينكه در دنياى امروز قدرتهايى كه وجود دارد، يكى از آن قدرتهاى ماركسيسم است كه در كشورهاى ماركسيستى هستند، كه با فروپاشى آن در شوروى ، از هم پاشيدند، و آنها كه باقى مانده اند، اگر تحت اين عنوان با هم متحد شوند، چه مى توانند بكنند، با اينكه بين آنها نيز تفرقه شديد است ، كمونيستهاى چين و كمونيستهاى شوروى سابق را تكفير مى كنند و به عكس ...
يكى از قدرتهاى ، قدرت مسيحيت است ، مى گويند در دنيا بيش از يك ميليارد مسيحى وجود دارد، اما مسيحى ها هم با هم اختلاف شديد دارند، نيروى عظيم پروتستان ، اصلا كاتوليكها را قبول ندارند، به علاوه مكتبشان يك مكتب زاينده و حركت بخش نيست ، يهوديها در دنيا حدود ده ميليون يا پانزده ميليون نفر مى باشند كه از تفرقه شديدى برخوردارند.
بودائيها زياد هستند، ولى يك تيپ خاصى مى باشند و داعيه اجتماعى و سياسى ندارند، سيكها نيز چيزى نيستند، تنها قدرت عظيمى كه تحت پوشش آئين حركت آفرين اسلام بى بديل و رقيب مى ماند، مسلمانان هستند، اگر اينها يك جريان خوب اجتماعى براى خود درست كنند، از ساخت حساسترين اسلحه هاى اتمى و سفينه هاى فضانوردى تا ساخت سوزن سنجاق براى خوشان امكان متخصص داشتن و تكنيك در سطح عالى وجود دارد...
بسيارى از همين مغزهاى اسلامى ، مراكز صنعتى اروپا و آمريكا را مى گردانند، به آنجا رفته اند و مانده اند و فسيل شده اند.
و در مجامع بين المللى ، مسلمانان 45 46 راءى مستقل دارند، كه اگر هر نفرشان بتوانند يك راءى از كشورهاى ديگر را به دست آورند داراى 90 راءى خواهند شد هيچ بلوكى در دنيا نيست كه آن همه راءى داشته باشد.
قدرتهاى غير اسلامى ، به عنوان يك قدرت نيرومند وجه مشتركى ندارند كه آنها را به هم پيوند دهد، ولى اسلام با عنوان ((حبل اللّه )) (رابط دينى خدا) همه را به هم پيوند مى دهد، و از قطرات باران سيل بنيان كن جارى مى سازد.
ب : امكانات جغرافيائى دنياى اسلام : 
اسلام داراى امكانات جغرافيايى عظيمى است كه با هيچ قدرتى در دنيا قابل مقايسه نمى باشد، خليج فارس و تنگه هرمز، دو طرفش در دست مسلمانان است ، دو طرف كانال سوئز، در دست مسلمانان است ، يك طرف جبل الطارق در دست مسلمانان است ، عبور از اقيانوس هند بدون جلب رضايت مسلمانان ممكن نيست ، اقيانوسيه در دست مسلمانان است ، و در جنوب آفريقا مهمترين خط كشتيرانى دنيا وجود دارد، اگر مسلمانان مايل نباشند، عبور در آن ممكن نيست ، يك طرف دريا استراتژيكى مديترانه در دست مسلمانان است ، تنگه دارانل و بسفور هم در دست مسلمانان است و...
ج : امكانات اقتصادى دنياى اسلام : 
وضع اقتصادى مسلمانان در حدى است كه تنها در اوپك حداقل 40سوخت دنيا از ناحيه مسلمانان تاءمين مى شود، و اگر اين امر نباشد دنيا خاموش مى گردد، قاره آفريقا (كه 70 آن مسلمانان هستند) انبار باروت اروپاست ، اگر اين انبار را ببندند اروپا خفه مى شود و نمى تواند ادامه زندگى دهد.
مثلا ژاپن يكپارچه به دنياى اسلام وابسته است و اگر دو ماه رابطه اش را با دنياى اسلام قطع كند به يك جزيره سرد و خاموش تبديل مى شود. (380)
كوتاه سخن اينكه : دنياى اسلام بدون نياز اقتصادى به دنياهاى ديگر مى تواند ادامه زندگى دهد اما دنياهاى ديگر بدون نياز به دنياى اسلام نمى توانند ادامه زندگى دهند.
ما با سران حكومتهاى اسلامى كه خود را فروخته اند حرفى نداريم ، با ملتهاى مسلمان حرف مى زنيم ، اگر براستى آنها با نهضت خود و با تشكيل كنفرانسهاى جدى و عميق آن همه امكانان را براى تحقق آرمان اسلامى بكار گيرند و با تشكيل كنفرانسهاى جدى و عميق و برنامه ريزيهاى دقيق در جهت حكومت جهانى تحت رهبرى يك مصلح عادل و عالم حركت كنند، آن وقت است كه دنيا آماده ظهور حضرت مهدى (عج ) خواهد شد و همه آن چيزهايى كه ناممكن تصور مى كرديم ، ممكن مى شود و تحقق مى يابد.
به اميد يك چنين تحول عظيم و به كارگيرى امكانات دنياى اسلام تحت فرماندهى عظيم و وسيع اسلام .
نشانه هاى عالى انتظار 
دوازده نشانه 
بعضى از علماى بزرگ براى درجه عالى انتظار با استفاده از روايات ، دوازده نشانه ذكر كرده و نشانه دوازدهم را چنين شرح مى دهند.
از علامات انتظار مهيا بودن براى ورود محبوب است و مهيا بودن به چند چيز است .
1- عزم حقيقى بر يارى و متابعت آن حضرت
2- متصف شدن به صفات نيك اخلاقى و دورى از هر گونه آلودگى اخلاقى

                                    آئينه شو جمال پرى طلعتان طلب

جاروب كن تو خانه و پس ميهمان طلب

3- مواظبت در اطاعات و انجام واجبات و مستحبات و ترك محرمات و مكروهات
4- تهيه سلاح
5- مرابطه و مرزدارى
6- مواظبت در خواندن عهدنامه بزرگ و كوچك (كه در كتاب زادالمعاد مذكور است ) (381)
ظلم نكردن و اعانت به ظلم نكردن و هشيارى و توجه و شناخت افراد نيرنگ باز و توطئه نيز از جمله امورى است كه بايد به آن توجه داشت .
رعايت حقوق برادران 
از مهمترين امور در زندگى محبان و منتظران قائم (عج ) رعايت حقوق برادران و مسلمانان است .
در اين باره بهتر است پاى سخن پر مغز و دلنشين حضرت امام صادق عليه السلام و امام باقر بنشينيم .
امام باقر عليه السلام به جابر جعفى رحمة اللّه فرمود:
((اى جابر آيا كسى كه ادعاى تشيع مى كند، براى او اين قول كه دوست اهل بيت عليهم السلام هستم كافى است ؟
سوگند به خدا شيعه ما نيست مگر كسى كه پرهيزكار بوده و اطاعت از خداوند كند، شيعيان ما را به اين صفات بشناسيد: تواضع ، خشوع امانت دارى ، بسيار در ياد خدا بودن ،اهل نماز و روزه بودن ، احترام به پدر و مادر كردن ، مهربانى كردن به همسايگان مستمند و بدهكار و يتيمان ، راستگو بودن ، آنها تلاوت قرآن مى كنند، و زبانشان را كنترل مى نمايند، و براى خودشان در همه چيز امين هستند...))
(( اى جابر! ((ما نتال و لا يتنا الا بالعمل و الورع ؛))
به ولايت و دوستى ما جز از راه عمل و پرهيزكرى نمى توانى برسى .)) (382)
امام باقر عليه السلام روزى به يكى از يارانش به نام سعيد بن حسن رحمة اللّه فرمود:
((آيا در ميان شما اين روش هست كه كسى از شما به حضور برادر دينى اش ‍ برود دست در جيب او كند و به اندازه احتياج خود از آن ، پول بردارد و صاحب پول از آن جلوگيرى نكند؟
سعيد عرض كرد: نه چنين كسى را سراغ ندارم .
امام باقر عليه السلام فرمود: بنابراين اخوت و برادرى در كار نيست .
سعيد عرض كرد: آيا در اين صورت ما در هلاكت هستيم ؟
امام عليه السلام فرمود: عقل اين مردم هنوز تكميل نشده است . (383)
(يعنى تكليف به حساب اختلاف درجات عقل ، مختلف مى شود.)
امام صادق عليه السلام در ضمن گفتار مى فرمايد:
(( ما اقل و اللّه من يتبع جعفرا منكم ، انما اصحابى من اشتد ورعه و عمل لخالقه و رجا ثوابه فهؤ لاء اصحابى ؛))
((سوگند به خدا چقدر پيروان جعفر از شما كم شده اند، بدانيد كه ياران من كسانى هستند كه در پاكى و پرهيزكارى محكم باشند، و كارهايشان را براى خدا انجام دهند و اميد به پاداش خدا داشته باشند، اينها اصحاب و ياران من هستند.)) (384)
در مورد حقوق برادران دينى به حديث جالب و جامع ذيل كه امام صادق عليه السلام براى يكى از يارانش (معلى بن خنيس ) در موارد هفتگانه زير شرح داده اند توجه كنيد:
معلى بن خنيس رحمة اللّه مى گويد: به امام صادق عليه السلام عرض كردم حق مسلمان چيست ؟
فرمود:
((هفت حق واجب است كه اگر يكى از آنها را تباه كند از ولايت و اطاعت خداوند خارج شده و خداوند از او بهره (طاعت و بندگى ) ندارد.
عرض كردم آنها چيسيت ؟
فرمود: من بر تو نگرانم ، مى ترسم آنها را تباه سازى و بدانى و عمل نكنى .
عرض كردم : (( لا قوة الا باللّه )) (نيرويى جز از خدا نيست ) فرمود: آشانترين آنها اين است كه :
1- آنچه را براى بردار مسلمانت دوست بدارى كه خود دوست مى دارى ، و نپسندى براى او آنچه را كه براى خود نمى پسندى .
2- از خشمگين كردن برادر مسلمانت (يا از خشم ) دورى كنى ، و آنچه را كه مورد رضايتش است انجام دهى و او امرش را اطاعت كنى .
3- با جان و مال و زبان و دوست و پاى خود او را يارى كنى .
4-چشم و راهنما و آئينه او باشى .
5- تو سير نباشى و او گرسنه ، تو سيراب نباشى و او تشنه و تو پوشيده نباشى و او برهنه .
6- اگر داراى خدمتكار باشى و بردار مسلمانت خدمتكار نداشته باشد، بر تو واجب است كه خدمتكارت را بفرستى تا لباسهاى او را بويد و غذايش را آماده كند و فرشش را بگستراند.
7- او را از مسئوليتهاى سوگندهايش رهاسازى ، دعوتش را اجابت كنى ، در بيمارى او را عيادت نمائى ، بر جنازه اش حاضر شوى ، اگ دانستى كه او حاجتى دارد در اداى حاجب او شتاب كنى ، تاءخير در رواى حاجت او نكنى كه او اظها آن كند، بلكه زودتر به رفع نيازش بپردازى ، سپس امام صادق عليه السلام گفتارشان را با اين جملات پايان دادند.
(( فاذا فعلت ذلك و صلت ولايتك بولايته و ولايته بولايتك ؛))
((وقتى كه چنين كردى دوستى او و دوستى او را به دوستى خود پيوند داده اى .)) (385)
در اينجا اين فصل را با حديث عرفانى ذيل پايان مى بريم .
حضرت موسى بن عمران عليه السلام به خدا عرض كرد:
((پروردگارا آيا كسى را مثل من گرامى داشته اى آنجا كه سخن خود را به من شنوانده اى ؟
خداوند فرمود: ((بدانكه براى من بندگانى هست كه در آخرالزمان مى آيند، آنها به من از نسبت به تو نزديكترند، زيرا من با او با واسطه بودن هفتاد هزار پرده حجاب سخن مى گويم ولى هر گاه (بنده من در آخرالزمان ) روزه بگيرد، و بر اثر روزه لبهايش سفيد و رنگش زرد گردد اين هفتاد هزار پرده را هنگام افطار آنها برمى دارم .)) (و اين چنين به آنها نزديك مى شوم ).)) (386)

                                 روزى كه سر از پرده برون خواهى كرد

دانم كه زمانه را زبون خواهى كرد

گر زيب و جمال از اين فزون خواهى كرد

يا رب چه جگرها است كه خون خواهى كرد

نتيجه اينكه علاقمندان و ياران امام مهدى (عج ) بايد كاملا خود را وظيفه شناس و پايبند به اسلام و متعهد و مسؤ ول بدانند، و همواره مراقب احوال و كارهاى خود باشند، و از انحرافات دورى جسته و پناه به خداوند ببرند و مو به مو احكام اسلام را عمل نمايند، تا شايستگى سربازى آن حضرت را پيدا كنند.
مبارزه و جهاد و ياد خدا و رسول خدا صلى اللّه عليه و آله و سلم
ياران و منتظران مهدى (عج ) به خصوص بايد به امر به معروف و نهى از منكر و جهاد و مبارزه با انحرافات و دشمنان و آگاهى از جريانات جهان ، اهميت خاصى بدهند و همواره در صحنه حضور داشته باشند.
بدانند كه بزرگترين و مهمترين عامل نهضت امام حسين عليه السلام عامل امر به معروف و نهى از منكر بوده است .
و بدانند كه در بررسى جهاد و جنگهاى پيامبر اسلام صلى اللّه عليه و آله و سلم چنين به دست مى آيد كه در طول تاريخ بشر هيچكس و هيچ ژنرالى مانند پيامبر اسلام صلى اللّه عليه و آله و سلم با دشمن نجنگيده است (منظور وسعت و دامنه جنگ نيست بلكه منظور اشتغال به كار جنگ است ).
در اين بررسى مى بينيم پيامبر صلى اللّه عليه و آله و سلم در حدود 5/7 سال كار جنگى (در ده سالى كه در مدينه بود) در اين مدت 64 يا 65 فعاليت جنگى دارد كه اگر بر روزها تقسيم كنيم هر 45 روز يا 50 روز يك لشكركشى مى كند.
عثمان بن مظعون كه انزوا و عبادت در گوشه و كنار كوهها را اختيار كرده بود، به پيامبر خدا صلى اللّه عليه و آله و سلم عرض كرد: دلم مى خواهد بيابان گرد باشم ، و كنار كوهها به عبادت مشغول شوم ، پيامبر صلى اللّه عليه و آله و سلم فرمود:
(( لا تفعل فان سياحة امتى الغزوة و الجهاد؛))
((چنين نكن ، سياحت و بيابانگردى امت من جنگ و جهاد است .)) (387)
و پيامبر خدا صلى اللّه عليه و آله و سلم فرمود:
((كسى كه جنگجوئى را تجهيز كند هر چند به اين اندازه كه نخى در سوراخ سوزن او كند خداوند گناهان گذشته و آينده او را مى آمرزد.)) (388)
و نيز فرمود: ((نگهبانى يك شب در راه خداوند، بهتر است از عبادت هزار شب ، كه روزش را انسان روزه بگيرد.)) (389)
علاقمندان و ياوران حضرت مهدى (عج ) هيچگاه نبايد خدا و محمد صلى اللّه عليه و آله و سلم و آلش عليهم السلام و روش پيامبر صلى اللّه عليه و آله و سلم و امامان عليهم السلام را فراموش كنند، بلكه بايد همواره آنها را در نظر داشته باشند.
در گفتارى پيامبر خدا صلى اللّه عليه و آله و سلم فرمود:
((هر گروهى كه در مجلسى اجتماع كنند ولى در آن ياد خدا نكنند و درود بر پيامبرش نفرستند آن مجلس حتما، مايه حسرت ، و زر و وبال (مايه سنگينى برگردن ) آنها خواهد بود.)) (390)

+ نوشته شده در  جمعه پنجم تیر 1388ساعت 17:1  توسط سید محمد اسحاق حسینی  | 

گفتار امام قائم (عج ) به شيخ مفيد رحمة اللّه :

گفتار امام قائم (عج ) به شيخ مفيد رحمة اللّه : 
در ضمن يكى از توقيعات يعنى نامه امام (عج ) به شيخ مفيد آمده :
((ما گرچه در مكانهاى دور از ظالمان ، به سر مى بريم ، خداوند متعال (فعلا) صلاح ما و شيعيان مؤ من ما را مادام كه دنيا در دست فاسقان است ، چنين خواسته (342) ما به ماجراى زندگى شما كاملا اطلاع داريم و از اخبار و آزارى كه از ناحيه دشمنان به شما مى رسد با خبريم ، چنانكه با گذشتگان صالح چنين مى شد... ولى ما شما را فراموش نمى كنيم و توجه كامل به شما داريم و گرنه سخت در فشار (دشمن ) قرار مى گرفتيد، يا دشمن شما را نابود مى كرد، تقوا و پرهيزكارى را پيشه كنيد...)) (343)
امام عليه السلام در ضمن توقيع ديگر براى شيخ مفيد رحمة اللّه چنين مى نويسد:
((كسى كه از برادران دينيت ، تقوا پيشه كند و از خدا بترسد و آنچه كه بر عهده اش است به مستحقش واگذار نمايد از فتنه و آشوب باطل محفوظ خواهد ماند. و اگر پيروان ما (خداوند آنها را توفيق دهد) به اتفاق با صدق قلب ، وفاى به عهد (اسلام ) كنند، بركت ملاقات با ما از آنها تاءخير نمى افتد، و سعادت ديدار ما سريعا به آنها با كمال شناخت و خلوص خواهد رسيد، خداوند يار و ياور است و او براى ما كافى است و او نيكو نگهبان است ، و درود خدا بر آقاى ما بشارت دهنده و ترساننده ، محمد صلى اللّه عليه و آله و سلم و دودمان پاكش باد.))
اين نامه در آغاز شوال سال 312 هجرى قمرى از ناحيه مقدسه امام عصر(عج ) براى شيخ مفيد رحمة اللّه صادر شده است . (344)
اين گفتار حاكى است كه پنهان شدن اما قائم (عج ) به خاطر عدم پذيرش ‍ جامعه است ، اگر جامعه صالح گردد و همه با كمال خلوص به اتفاق در برابر دشمن بايستند به ملاقات امام (عج ) خواهند رسيد.
ضمنا ناگفته نماند كه توقيع (نامه ) امام عصر(عج ) براى بعضى از علماى ديگر نيز صادر شده از جمله ((على بن الحسين بن موسى بن بابويه )) معروف به (ابن بابويه ) (پدر بزرگوار شيخ صدوق رحمة اللّه ) كه در قم در قسمت شمال اول خيابان چهارمردان مدفون است و حرم و بارگاه دارد، وى در زمان خود فقيه و پيشواى مردم قم بوده است و به گفته ابن نديم ، وى 200 جلد كتاب نوشته است ، در سال 329 به ديار ابدى مسكن گزيد.
برگ سبز از نگارنده ، خطاب به امام زمان عليه السلام : 

 

                               بيا بيا كه دل عاشقان برفت از دست

بيا بيا كه چه بسيار غم به قلب نشست

بيا كه فصل دراز خزان و غم تا كى ؟

بكش تو از دل جانكاه ، تيرها با شست

بيا بيا كه فراغت بكشت پير و جوان

نجاتشان بده جانا ز دست حاكم پست

تو اى عزيز خداوند و سرور ثقلين

تو اى نواده آن كو به آسمانها رفت

عنايت و كرمى كن به چاكران درت

اگر چه لايق درگه نبود غافل و مست

فسوس و آه ، بهاران گذشت و غنچه نديد

هر آنچه بلبل محزون پريد و بيرون جست

و ليك خوى نكويت دلش به شور افكند

خطاب كرد به خود، كى ز غضه در تپ خست

بشارتى دهمت اى ضعيف و درمانده

كه مدتى است ببينم به رويت اين در، بست

نداى وقت تولد كه بود جاء الحق

چنين ندا و چنان صوت را ز مانى هست

خوش آن زمان كه به جوش و خروش افتد راز

خوش آن مكان كه بريده شود رگ تر دست

خوش آن دمى كه بنورش جهان شود تابان

خوش آن مهمى كه به گردش چو هاله مردم رست

بيا بيا كه چه اندازه افتخار بود

محمدى به حضورت شود غلام (345)

انتظار، يا زمينه سازى 
مقدمه 
هر انقلابى وقتى به نتيجه مى رسد كه قبلا در ابعاد مختلف زميه سازى خوبى براى آن شده باشد، و هيچ انقلاب و نهضتى بدون مقدمه و زمينه سازى به پيروزى نخواهد رسيد و اين قانون در تداوم آن نيز وجود دارد.
انقلاب جهانى حضرت مهدى (عج ) (ارواحنا فداه ) كه مهمترين و وسيعترين و عميقترين انقلابات جهانى است و مربوط به همه جهان مى باشد، از اين قانون ، مستثنى نيست بلكه به خاطر جهانى بودن و عميق بودنش به طريق اولى بايد براى آن زمينه سازى گردد.
مفهوم واقعى انتظار كه در روايات ما به عنوان بالاترين عمل شمرده شده (346) و آن ((به شمشير زدن در ركاب پيامبر صلى اللّه عليه و آله و سلم بر فرق دشمن )) تشبيه شده (347) همين زمينه سازى است .
و گرنه انتظار خشك و خالى ، به عبارت ديگر اميد ذهنى بى آنكه در جامعه تحقق يابد و آثارش آشكار شود هيچگاه بهترين عمل و همانند شمشير زدن در ركاب پيامبر خدا صلى اللّه عليه و آله نخواهد بود، چنانكه مفهوم واژه ((عمل )) و جنگيدن در ركاب پيامبر صلى اللّه عليه و آله و سلم حاكى از حضور در صحنه و فعاليت عملى و كار و كوشش و زمنيه سازى عينى است كه نه نيت بدون عمل ، و اميد ذهنى بدون آثار عملى .
((انتظار)) به معنى آينده نگرى است ، و به معنى ناراضى بودن از وضع موجود، و به راضى شدن از آيند بهتر است ، همچون بيمار كه انتظار صحت و سلامتى دارد يعنى اميد آن دارد كه وضع موجود رهائى يابد و به وضع بهترى برسد، و پر واضح است كه چنين دگرگونى نياز به زمينه سازى دارد.
در انقلابهاى پيامبران عليهم السلام نيز زميه سازى وجود داشت ، و به آنها در صورتى انقلاب را به ثمر مى رساندند كه در همه ابعاد زمينه سازى عملى شود و گرنه انقلابشان در نيمه راه با شكست مواجه مى شد. (348)
و از آنجا كه انقلاب حضرت مهدى (عج ) جهانى و همه جانبه و دراز مدت است و همه انقلابهاى خداپرستان تاريخ و پيامبران عليهم السلام در آن خلاصه مى گردد، و هدف نهائى انقلابات مقدس بشرى است ، حتما نياز به زمينه سازى وسيع تر و عميقتر دارد.
به عبارت روشن تر وقتى در روايات اسلامى مى خوانيم : در حكومت امام زمان عليه السلام علم و صنعت ، عدالت ، اخلاق ، فكر و انديشه ، كشاورزى و دامدارى و بطور كلى اقتصاد در همه زمينه ها زمينه سازى دراز مدت و عميق و پر دوام لازم دارد، چرا كه بنابر اعجاز نيست ، بلكه همانند انقلاب پيامبران عليهم السلام بنابر فكر و عمل و كار و سعى مردم در همه ابعاد است چنانكه انقلابهاى بشر در طول تاريخ هميشه بر اين اساس بوده است .
و براى مثال وقتى در روايات مى خوانيم : امام صادق عليه السلام فرمود: علم و دانش داراى 27 شعبه است ، تمام آنچه تاكنون از پيامبران به ما رسيده دو شعبه آن بيشتر نبوده و وقتى حضرت قائم (عج ) ظهور كند آن دو را به 27 شعبه مى رساند. (349)
نتيجه مى گيريم كه براى چنين انقلاب دامنه دار و عميقى ، زمينه سازى پر دامنه و عميق لازم است ، كه بسيار از زمينه سازيهاى ديگر انقلابها وسيعتر و پر دامنه دارتر است .
پاسخ به يك سؤ ال:
در اينجا اين سؤ ال پيش مى آيد كه : طبق روايات وقتى جهان ، پر از ظلم و فساد شد آنگاه امام زمان عليه السلام ظهور مى نمايد و جهان را پر از عدل و داد مى كند، اين موضوع نه تنها زمينه سازى نيست بلكه درست به عكس در جهت خلاف انقلاب مهدى (عج ) مى باشد.
پاسخ اينكه :  
خود اين موضوع (غرق شدن جهان در ظلم و فساد) يك نوع زمينه سازى است ، چرا كه نوع مردم از اين ظلم و فساد، ناراضى شده و به ستوه مى آيند و همين موضوع آنها را تشنه انقلاب مى كند، و اين خود زمينه فكرى و معنوى ايجاد مى نمايد.
علاوه ، منافات ندارد كه در كنار اين ظلم و فساد جهانى ، دوستان و هواداران آن حضرت با زمينه سازيهاى مثبت و آينده ساز، در انديشه خود و مردم ، مقدمه چينى براى انقلاب كنند، در حالى كه مخالفان سرگرم فساد و ظلم و غافل از همه جا هستند، گروههاى بيدار مسلمان از فرصت استفاده كرده با زمينه سازيهاى مثبت بر روند كار خود بيفزايند، و رفته رفته جهان را كه آتش ‍ زير خاكستر است ، ناگهان به نفع انقلاب ، شعله ور سازند، چنانكه نمونه كوچك آن را در كشور اسلامى ايران در 22 بهمن سال 1375 با چشم خود ديديم ، ولى نظر به اين كه كتاب جهانى مهدى (عج )، جهانى و بسيار وسيع و عميق است ، روشن است كه زمينه سازى (بخصوص زمينه سازى فكرى و فرهنگى ) بيشترى در سطح كل جهان لازم دارد.
عوامل مهم زمينه سازى 
از آنجا كه انقلاب حضرت مهدى (عج ) همان انقلاب اسلامى است منتهى در سطح وسيعتر و عميقتر و از آنجا كه اين انقلاب تكميل كننده انقلاب پيامبر عظيم الشاءن اسلام صلى اللّه عليه و آله و سلم و با توجه به اينكه طبق روايات عين همان انقلاب پيامبر صلى اللّه عليه و آله و سلم است . (350)
منتهى در سطح وسيعتر و در جهت تكميل آن ، در اين جا به ذكر يازده عامل زير كه در انقلاب عظيم الشاءن اسلام به رهبرى پيامبر صلى اللّه عليه و آله و سلم نقش مهم در زمينه سازى حكومت اسلامى داشت مى پردازيم ، تا با تعقيب اساس اين عوامل در ابعاد گوناگون و جهانى ، زمينه ساز انقلاب حضرت مهدى (عج ) گرديم ، و مفهوم عينى و واقعى ((انتظار)) را تحقق بخشيم (با توجه به اينكه عوامل زير مهمترين آنها است ):
1 جاذبه قرآن و حقانيت اسلام :  
همان گونه كه در مثلها آمده ((سرانجام ، حقيقت جاى خود را باز مى كند)) تكيه بر حقايق نورانى و استوار و منطقى قرآن و اسلام ، اين مكتب زنده و غنى و حياتبخش و سازنده يكى از عوامل مهم پيروزى است .
در صدر اسلام ، درستى و واقعيت هماهنگى دستورات اسلام با عقل و وجدان و انسانيت و پيكار اسلام با هر گونه آلودگى و فقر و بدبختى و بى عدالتى خودبخود يك جاذبه قوى داشت كه انسانها را به سوى خود مى كشانيد، و پيامبر اسلام صلى اللّه عليه و آله و سلم از اين راه پيروزى هاى چشمگيرى به دست آورد، تا آنجا كه گاهى مى شد سرسخت ترين دشمنان اسلام مانند وليد بن مغيره وقتى چند آيه از آيات قرآن را كه حكايت از قوانى اسلام مى كند شنيد ديوانه وار به مجلسى كه از طرف دودمانش ‍ تشكيل شده بود آمده و گفت :
به خدا سوگند از محمد صلى اللّه عليه و آله و سلم سخنى كه نه شباهت به گفتار انسانها دارد، نه جن ها؛
(( و ان له حلاوة و ان عليه لطلاوة و ان اعلاه لمثمر و ان اسفله لمغدق و انه يعلوا و لا يعلى عليه ؛))
((گفتار او شيرينى خاصى دارد و زيبائى مخصوصى ، بالاى آن (همه شاخه هاى درختان برومندش ) پر ثمره و پايين آن (مانند ريشه هاى درخت كهن ) پر مايه است ، گفتارى است كه بر هر چيزى پيروز مى شود و چيزى بر آن پيروز نخواهد شد.)) (351)
امروز نيز تكيه بر چنين مكتب پر مايه و استوار و مقايسه علمى و منطقى آن بر ساير مكتبها، از نظر معنوى بزرگترين عامل حركت و زمينه سازى براى يك حكومت عدل جهانى است ، و به تنهائى كافى است كه نيازهاى مادى و معنوى انسانها را بر آورد و آنها را در همه ابعاد مثبت انسانى به پيش ببرد.
براستى اگر در انقلاب فرهنگى در دانشگاهها، قرآن به صحنه آيد و حقائق نورانى آن به مردم برسد و پياده گردد، ريشه دارترين زمينه براى آينده سازى و حكومت جهانى مهدى (عج ) پديدار خواهد شد.
2- علم و انديشه و به كار انداختن آن :  
بدون شك علم و فكر، بسيارى از كارها را آسانتر كرده و بسيارى از راهها را نزديكتر نموده و بسيارى از گرهها را در زمينه هاى گوناگون گشوده است و گاهى راه صد ساله به وسيله علم و دانش يكشبه طى مى شود.
براى پيشرفت و زمينه سازى براى حكومت ايده آل جهانى اسلام به رهبرى امام مهدى (عج ) يكى از راههاى محكم ، تحصيل علم و دانش و كاراندازى آن است ، در صورتى كه اين دو بر اساس شناخت و اولويتها و كارهاى مثبت و عادلانه به كار رود.
در اين مورد اسلام اكيدا سفارش فرموده ، در اينجا به دو گفتار ذيل از پيامبر خدا صلى اللّه عليه و آله و سلم توجه كنيد: (( لكل شيى دعامة هذا الدين الفقه و الفقيه الواحد اشد على الشيطان من الف عابد؛))
هر چيزى ، اساس و پايه دارد، پايه اين دين (اسلام ) فهم و شناخت است ، و موضع گيرى يك مسلمان فهيم و داراى شناخت در برابر شيطان و هر گونه فساد، محكمتر و بيشتر از هزاران مسلمان بدون شناخت است .)) (352)
امام على عليه السلام در عبارتى فرمود:
((قوام و دوام دين و دنيا به چهار چيز بستگى دارد: نخست ... به دانشمندى كه دانش خود را به كار اندازد.)) (353)
بنابراين بايد همه مسلمانان در تحصيل علوم مختلف و عينيت بخشيدن آن علوم در جامعه تلاش كنند و بدين وسيله زمينه فكرى و علمى را در همه ابعاد براى حكومت جهانى حضرت مهدى (عج ) فراهم سازند.
3- استقامت و پايدارى و شجاعت :  
در صدر اسلام ، استقامت و پايدارى و شهامت پر توان مسلمانان در برابر تندبادهاى حوادث ، از عوامل پيروزى بود، اينك نيز براى پيروزى در نيل به تكميل اسلام به دست حضرت مهدى (عج ) نياز به صبر و پايدارى است .
نمونه هاى صبر و استقامت مسلمانان صدر اسلام در تاريخ بسيار است و نمونه هاى صبر و استقامت در جنگهاى اسلامى به خوبى در روحيه مسلمانان آشكار است ، آنها با كمترين نفر و كمترين ابزار جنگى پوزه بزرگترين ارتش دشمنان را به خاك ماليدند.
مثلا جعفر طيار رحمة اللّه برادر امام على عليه السلام در جنگ موته (جنگ با ابر قدرت روم ) با اين كه دو دستش قطع شده بود و نود زخم به بدنش ‍ رسيده بود، پرچم را با دو بازوى بريده اش نگه داشته بود و همچنان مى جنگيد. (354)
قرآن صد و چهار بار سخن از صبر و استقامت به ميان آورده و در آيه 200 سوره آل عمران مى فرمايد:
(( يا ايها الذين آمنوا اصبروا و رابطوا واتقوا اللّه لعلكم تفلحون ؛))
((اى كسانى كه ايمان آورديد، استقامت كنيد و در برابر دشمنان نيز پايدارى به خرج دهيد و از مرزهاى خود مراقبت به عمل آوريد و از خدا به پرهيزيد شايد رستگار شويد.))
مسلما براى زمينه سازى براى يك حكومت جهانى اجراى اين دستورات نيز لازم و ضرورى است .
4- زهد و رعايت اخلاق و حقوق :  
رعايت اخلاق نيك نسبت به يكديگر در برخوردها و تمام ابعاد زندگى ، و رعايت حقوق جانى و مالى و عرضى و... كه عاليترين نقش را در جذب ديگران و نفوذ در دلها دارد، از عوامل مهم گسترش اسلام در صدر اسلام بوده است .
اخلاق پيامبر خدا صلى اللّه عليه و آله و سلم و امامان عليهم السلام و شاگردانشان بسيارى از گردنكشان را به سوى اسلام پر از مهر و صفا جلب كرد و موجب تقويت مسلمانان گرديد.
اميرمؤ منان عليه السلام در وصف پيامبر خدا صلى اللّه عليه و آله و سلم مى فرمايد:
((از پيامبر صلى اللّه عليه و آله و سلم پاك و نازنين پيروى كن ، او لقمه دنيا را با اطراف دندان مى خورد (نه اينكه دهانش را پر كند) و دنيا را به چشم (دقيق ) نمى نگريست ، از جهت پهلو لاغر و از جهت شكم گرسنه ترين اهل دنيا بود، مانند بردگان سياه بر روى زمين مى نشست و كفش خود را با دست خود اصلاح مى كرد و لباس خود را با دست خود مى دوختد احيانا بر الاغ برهنه سوار مى شد و از شدت تواضع و فروتنى ديگرى را هم رديف خود مى كرد.
يكى از همسرانش پرده اى نسبتا زيبا و داراى نقش و نگار بر در خانه آويخته بود، به آن بانو فرمود: بى درنگ اين پرده رنگارنگ را از در خانه بردار، چرا كه من با نگاه به اين پرده به ياد دنيا و زينتهاى آن مى افتم ...
اكنون مرا ببينيد چگونه زندكى مى كنم ، بر اين جامه پوشيده ام چندان وصله زده ام كه از وصله كننده آن شرم دارم ، روزى وصله كننده به من گفت : اين پيراهن پاره را كه ديگر وصله نمى خورد به دور اندازم ، گفتم آهسته باش ‍ سبكباران زودتر به سر منزل مقصود مى رسند.)) (355)
براستى اگر همه شاخه هاى اخلاق اسلامى رعايت گردد بهترين زمينه سازى معنوى براى ظهور امام زمان عليه السلام خواهد بود.
5- ايمان و توكل به خدا:  
روحيه قوى و اطمينان قلب و اعتماد به نفس از عوامل سازنده و پيش برنده و زمينه ساز و سوزاننده موانع سر راه است ، يك چنين روحيه و آرامش و استوارى قلب در سايه ايمان به خدا و توكل به او به دست مى آيد كه دعا و مناجات و نماز و روزه تقويت كننده چنين ايمان و توكل است .
پس از آنكه مكه به دست ارتش اسلام به رهبرى پيامبر صلى اللّه عليه و آله و سلم فتح شد، ابوسفيان كنار ارتش قوى اسلام قدم برمى داشت و مى گفت :
(( ليت شعرى بماذا غلبنى ؛))
((كاش مى دانستم كه محمد صلى اللّه عليه و آله و سلم با چه وسيله اى بر من پيروز شد؟ ما كه سازماندهى و تشكيلات و پول و جهاز جنگى و جمعيت داشتيم چطور مغلوب شديم ، ولى پيامبر صلى اللّه عليه و آله و سلم با دست خالى بر ما پيروز گرديد.))
پيامبر خدا صلى اللّه عليه و آله و سلم دست بر دوش او گذارد و فرمود:
(( باللّه غلتك ؛))
((من به كمك خدا بر تو پيروز شدم .))
آرى ايمان و توكل به خدا است كه اتحاد و انسجام و روحيه قوى مى سازد و كارهاى ناممكن مى كند و مشت خالى را بر تانكها پيروز مى گرداند، به طور قطع مى توان گفت كه نقش ايمان و توكل بر جنگها به مراتب بيش از نقش ‍ وسائل و ابزار جنگى و تشكيلات است .
و ما نيز بايد در سايه ايمان و توكل به خدا به پيش رويم و فكرا و عملا زمينه ساز آينده درخشان باشيم ، چنانكه مسمانان در صدر اسلام در پرتو ايمان ، به پيروزى هاى معجزه آميز نائل شدند.
6- تعاون و همكارى  
برادرى اسلامى و رسيدگى به دردهاى اجتماعى و تاءسيس واحدهاى وسيع و پر دامنه در اين زمينه نيز در نوع خود براى انسجام و پيوند و بهم پيوستگى هر چه بيشتر، زمينه ساز آينده درخشان است و نقش اجتماعى مؤ ثرى در پيش برد هدفها دارد. (356)
پيامبر صلى اللّه عليه و آله و سلم فرمود: ((مؤ منان در دوستى با مؤ منان ديگر همچون اعضاء يكديگرند كه اگر يك عضو بدرد آيد عضوهاى ديگر نيز ناآرام هستند.)) (357)
اگر براستى جامعه ما نسبت به همديگر چنين احساسى مى داشتند پيشرفت بى نظيرى در زمينه هاى مختلف نصيبشان مى شد.
7- برخوردها و روشهاى منطقى با يكديگر:  
پيامبر صلى اللّه عليه و آله و سلم براساس علم و منطق با گروههاى مختلف غير اسلامى مناظره و بحث مى كرد، امام صادق عليه السلام چهار هزار شاگرد در رشته هاى مختلف تربيت مى نمود، و خود شخصا با منكران خدا مى نشست و به بحث و گفتگو مى پرداخت .
اين بحثها و تجزيه و تحليلهاى روشنگرانه نقش مؤ ثرى در توسعه اسلام داشت .
قرآن مى فرمايد:  
((مردم را به راه پروردگارت با حكمت و پنده هاى نيكو و جدال و بحث و انتقاد دعوت كن .)) (358)
حكمت همان روشهاى استدلالى و منطقى است .
موعظه نيك عبارت از اندرزهايى است كه جنبه عاطفى و احساسى دارد.
مجادله نيك بحثهاى رو در رو و براساس انصاف و حسن نيت است .
حضرت على عليه السلام فرمود:
((طرفداران پنج دين مختلف به صورت گروههاى پنج نفرى به حضور پيامبر خدا صلى اللّه عليه و آله و سلم براى بحث و مذاكره آمدند به ترتيب : گروه يهود، سپس گروه مسيحى گروه مادى ، سپس گروه دوگانه پرست ، سپس گروه مشرك به مناظره كردند.
پيامبر خدا صلى اللّه عليه و آله و سلم با كمال متانت سخن آنها را گوش داد و به پاسخ آنها پرداخت ، و اين مناظرات ، سه روز بيشتر طول نكشيد، كه پنج گروه قانع شدند و به اسلام گرويدند، در پايان گفتند:
(( ما راءينا مثل حجتك يا محمد، نشهد انك رسول اللّه ؛))
((اى محمد صلى اللّه عليه و آله و سلم ما همچون حجت و استدلال تو هرگز در جائى نديده ايم ، گواهى مى دهيم كه تو رسول خدا هستى .)) (359)
آرى ! اگر براى جذب تحصيل كرده ها و افراد مختلف غير اسلامى با چنين شيوه اى رفتار شود، نقش مؤ ثرى در گسترش اسلام خواهد داشت و همچنين زمينه سازى فكرى حساب شده اى براى آينده درخشان به دست حضرت مهدى (عج ) خواهد بود.
8- توجه به طبقه مستضعف :  
نوعا انقلابها بر دوش مستضعفين به پيش مى رود، چرا كه مستكبران و سرمايه داران از وضع موجود خود راضيند و نوعا مخالف انقلاب بر مبناى تعاليم الهى و يا طرفدارى از مستضعفان خواهد بود.
اسلام هيچگاه روى خوش به مستكبران و طاغوتيان نشان نداده است ، چنانكه در آغاز، حامى پيش برنده اسلام افراد مستضعفى همچون بلال رحمة اللّه ، سلمان رحمة اللّه ، جوبير رحمة اللّه ، خباب رحمة اللّه و عمار رحمة اللّه ، سميه رحمة اللّه و... بوده اند.
پيامبر خدا صلى اللّه عليه و آله و سلم به اين گروه از افراد توجه خاصى داشت ، حتى همه اموال همسرش خديجه عليهاالسلام را در اين راه مصرف نمود و خود عملا همچون مستضعفان مى زيست و بيشتر با آنها محشور بود.
بهر حال توجه به مستضعفان ، و تاءمين نيازهاى آنها، و برقرارى عدالت اجتماعى و جلوگيرى شديد از استعمار و استثمار و استحمار، يكى ديگر از عوامل زمينه ساز براى حكومت اميد مستضعفان جهان حضرت مهدى (عج ) خواهد بود.
در حالى كه اين سطور را مى نويسم : اخبار مى گويد: امام خمينى فرمود: ((من يك لاخ موى گودنشينان را به همه كاخ ‌نشينان نمى دهم .))
9 اتحاد و انسجام مسلمانان :  
بدون شك اتحاد نقش اعجازآميزى در پيشبرد اهداف دارد، جمعيت و اتحاد، قدرت را چندين صد برابر و هزار برابر و ميليون برابر مى كند، مثل اتحاد همچون مثل سد عظيمى است كه مبداء بزرگترين نيروهاى صنعتى و آبيارى سرزمينهاى بزرگ و روشنائى شهرهاى زياد مى شود، يك چنين نيروئى بر اثر بهم پيوستن قدرتهاى ناچيز دانه هاى باران بدست آمده است .
پيامبر خدا صلى اللّه عليه و آله و سلم فرمود:
(( المؤ من للمؤ من كالبنيان يشيد بعضه بعضا؛))))
افراد با ايمان ، نسبت به يكديگر همانند اجزاى يك ساختمان هستند كه هر جزئى از آن ، جزء ديگر را محكم نگاه مى دارد.)) (360)
حال اگر مسلمانان دست به دست هم دهند و با اتحاد و انسجام همه جانبه در محور اسلام حركت كنند، همچون درياى خروشانى خواهند بود كه در برابر امواج سهمگين طوفانها ايستادگى خواهند نمود.
براى زمينه سازى حضرت مهدى (عج ) و تشكيل حكومت جهانى ، اتحاد و انسجام مسلمانان نقش اساسى را خواهد داشت و بايد مسلمانان از هر گونه اختلاف فرعى و موسمى پرهيز كنند و در برابر مشترك ، با اتحاد و وحدت و هماهنگى خود بايستند تا بتوانند راه را براى ظهور مصلح كل جهانى هموار سازند. (361)
10- رهبر شايسته :  
در اسلام به ((ولايت )) اهميت فراوان داده شده است به گونه اى كه اگر آن نباشد هيچ چيز نيست ، بلكه بايد برنامه هاى اسلام تحت نظارت ولايت باشد، و به عبارت ديگر چرخ انقلاب توسط او به گردش در مى آيد، او نشان راه و پيشوا و جلودار امت است ، و همه گروههاى اسلام را در يك خط به پيش مى برد.
ولايت يعنى حكومت و سرپرستى دين و دنياى مردم ، كه بسيار مقام پر مسئوليت بزرگى است و تنها افراد شايسته و كامل مى توانند عهده دار آن گردند.
همانگونه كه در صدر اسلام رهنمودهاى رهبر شايسته نقش اساسى در پيشبرد داشت ، امروز نيز در راه انتظار حضرت مهدى (عج ) و زمينه سازى براى حكومت جهانى آن حضرت حتما بايد اين خط حفظ گردد، تا مسلمانان در نظم و انسجام خاص تحت رهنمودهاى رهبر شايسته كه امروز از آن به ولايت فقيه تعبير مى شود راه زمينه سازى صحيح را دريابند و با پشتگرمى معنوى خاصى آن را دنبال كنند. و به عبارت روشنتر، نائب و معاون به حق حضرت مهدى (عج ) مسلما به راه مهدى (عج ) نزديكتر و آگاهتر است ، و رهنمودها و سرپرستى او مى تواند نزديكترين و حساب شده ترين شيوه براى رسيدن به حكومت مولى امام زمان عليه السلام باشد، با توجه به اينكه انجام دو وظيفه بزرگ امر به معروف و نهى از منكر انسان را از بى تفاوتى بيرون مى آورد، و وادار مى كند كه حضور فعال در صحنه داشته باشد.
به اميد آنكه با به كار بستن اين عوامل كه در راءس عوامل ديگر است بتوانيم همچون مسلمانان صدر اسلام به پيش رويم و جهان را به استقبال حكومت جهانى حضرت مهدى (عج ) سوق دهيم كه خود در مسير انقلاب ، و تداوم انقلاب است كه نهايت آن آينده درخشان و اهتزاز پرچم (( لا اله الا اللّه )) در كل جهان خواهد شد، و همين اميد به آينده روشن نه مبهم و تاريك خود همان عامل درونى و انتظار است كه بايد به صورت علم و عمل در آيد و به نتيجه عينى برسد. بايد توجه داشت كه خود امام قائم (عج ) نيز در انتظار است كه شرايط فراهم شود و خداوند متعال ، اذن خروجش را صادر فرمايد و جهان را از ظلم و فساد رهائى بخشد و به قدرى در اين مورد بى تاب است كه حتى وقت خروج وارد مسجدالحرام مى شود و بين مقام ابراهيم عليه السلام و كعله دو ركعت نماز مى خواند و پشت به حجرالاسود زده ، سپس دستهايش را به سوى آسمان بلند كرده و آنچنان گريه و تضرع مى كند كه به زمين مى افتد و اين است فرموده خدا در قرآن :
(( امن يجيب المضطر اذا دعاه و يكشف السوء و يجعلكم خلفاء الارض ؛))
آيا خداى شما كسى است كه دعاى مظطر را اجابت مى كند و گرفتاريها را برطرف مى سازد و شما را خلفاى زمين قرار مى دهد؟ (يا معبودهاى باطل ))) (362)
امام صادق عليه السلام فرمود:
((سوگند به خدا ((مظطر)) همان قائم (عج ) است .)) (363)
آرى امام قائم (عج ) اين چنين بى تابانه در انتظار اصلاح و انقلاب جهانى است ، تا جهان را از لوث آلودگيها و جنايات و ستمگريها نجات بخشد.
11- لزوم برنامه ريزى  
مى دانيم كه مساءله مهدى موعود(عج ) يك مساءله عادى و سطحى و اقليمى و احتمالى نيست ، بلكه مسئله بسيار مهم جهانى و عميق و واقعى است كه تقريبا در همه اديان و در همه جا و در همه زمانها در راءس مسائل مهم عقيدتى و سياسى است و در اسلام به عنوان يك اصل استوار و خلل ناپذير مطرح مى باشد، و از آن به ثمره و نتيجه قيام تمام پيامبران و رسولان و رهبران الهى ياد مى گردد، و نهضت جهانى حضرت مهدى (عج ) با عنوان اميد پيامبران و رسولان و مستضعفان تاريخ و وصول به اهداف عالى انسانى در همه ابعاد و... خوانده مى شود.
حال كه چنين است بايد مساءله را جدى گرفت ، در طول تاريخ در اين باره حرف زياد زده اند ولى براى وصول به اين هدف بايد همت كرده و آن هم همتى عميق ، همه جانبه در كل جهان ، و هميشگى ، و در عمل .
با مطالعه و بررسى آيات و روايات مربوط به نهضت و ظهور امام زمان عليه السلام به دست مى آيد كه مساءله وصول به اين ظهور مساءله راحت طلبى نيست و با يك يا چند قيام و قعود به دست نمى آيد بايد در راه آن عرقها و خونها ريخته شود. (364)
از طرفى اين مساءله داراى ابعاد گوناگون است ، مانند ابعاد فرهنگى ، اقتصادى ، سياسى ، مكتبى ، نظامى و خلاصه آميخته با مساءله دين است ، همانگونه كه دين حقيقى يك مجموعه عميق و اهرم قوى و همه جانبه براى رشد در همه ابعاد است ، مساءله قيام مصلح جهانى حضرت مهدى (عج ) كه در هر زمانى مطرح بوده و در هر دينى از آن به نوعى سخن به ميان آمده و در اسلام از آن به عنوان يك اصل مهم انقلابى ياد مى شود داراى ابعاد گوناگون است .

+ نوشته شده در  جمعه پنجم تیر 1388ساعت 17:0  توسط سید محمد اسحاق حسینی  | 

- علامه حلى رحمة اللّه در خدمت امام زمان عليه السلام :

- علامه حلى رحمة اللّه در خدمت امام زمان عليه السلام : 
پيش از آنكه ملاقات عجيب عالم و محقق بزرگ جهان تشيع علامه حلى رحمة اللّه با امام زمان عليه السلام را شرح دهم ، اجازه دهيد مختصرى از شرح حال اين مرد خدا را به نظرتان برسانم :
جمال الدين حسن بن يوسف بن مطهر حلى رحمة اللّه معروف به ((علامه حلى )) از علماى برجسته قرن هشتم هجرى است كه در سال 726 ه‍ ق از دنيا رفت و در نجف اشرف به خاك سپرده شد، اين مرجع تقليد عاليقدر، سلطان محمد خدا بنده پادشان مغول را شيعه كرد و در اين مسير خدمت بسيار بزرگى به مذهب جعفرى نمود. (329) او در تمام علوم اسلامى ، استاد ماهرى بود و تاءليفات او را بيش از 500 جلد كتاب تخمين زده اند.
اينك توجه كنيد كه اين مرد دينى چگونه مورد عنايت امام عصر(عج ) قرار مى گيرد:
او در حله يكى از شهرهاى عراق سكونت داشت ، هر شب جمعه از حله با وسائل آن زمان به كربلا مى رفت . (با اينكه بين اين دو شهر بيش از 10 فرسخ است ) با اين كيفيت كه پنجشنبه سوار بر الاغ خود به راه مى افتاد و شب جمعه در حرم مطهر امام حسين عليه السلام مى ماند و بعد از ظهر روز جمعه به ((حله )) مراجعت مى كرد.
در يكى از روزها كه به طرف كربلا رهسپار بود، در راه شخصى به او رسيد و همراه علامه با هم كربلا مى رفتند علامه با رفيق تازه اش شروع به صحبت كرد و مسائلى را بيان نمود از آنجا كه به فرموده امام على عليه السلام :
(( المرء مخبوء تحت لسانه ؛))
((شخصيت مرد در زير زبانش نهفته است .))
علامه درك كرد كه با مردى بزرگ و عالمى سترگ ، هم صحبت شده است ، هر مسئله مشكلى مى پرسيد، رفيق راهش جواب مى داد به طورى كه علامه كه خود را يگانه دهر مى دانست ، از علم رفيق راهش متحير ماند گرم صحبت بودند تا آنكه در مسئله اى ، آن شخص بر خلاف فتواى علامه فتوا داد علامه گفت : اين فتواى شما بر خلاف اصل و قاعده است دليل هم كه اين قاعده را از بين ببرد نداريم .
آن شخص گفت :
((چرا دليل موثقى داريم كه شيخ طوسى رحمة اللّه در كتاب تهذيب در وسط فلان صفحه ، آن را نقل كرده است .))
علامه گفت : چنين حديثى را در كتاب تهذيب نديده ام .
آن شخص گفت :
((كتاب تهذيبى كه پيش تو هست در فلان صفحه و سطر اين حديث مذكور است !!))
علامه در دنيايى از حيرت فرو رفت از اين رو كه اين شخص ناشناس به تمام علائم و خصوصيات نسخه منحصر به فرد كتاب تهذيب آگاهى داشت .
علامه درك كرد كه در برابر استاد علامه ها قرار گرفته ، لذا شروع كرد به ذكر مسائل مشكله اى كه براى خودش حل نشده بود، در اين موقع تازيانه اى را كه دست داشت به زمين افتاد، در همين حين اين مسئله را از آن شخص ‍ پرسيد كه آيا در زمان غيبت كبرى ، امكان ملاقات با امام زمان عليه السلام هست ؟
آن شخص تازيانه را برداشته بود و به علامه مى داد و دستش به دست علامه رسيد فرمود:
((چگونه نمى توان امام زمان را ديد در صورتى كه اينك او در دست توست .))
علامه چون متوجه شد، خود را به دست و پاى امام زمان عليه السلام انداخت و آنچنان محو عشق آن حضرت شد كه مدتى چيزى نفهميد، پس ‍ از آنكه به حال خود آمد كسى را نديد، به خانه مراجعت كرد و فورى كتاب تهذيب خود را باز نمود و ديد آن حديث با همان علائم از صفحه و سطر، تطبيق مى كند، در حاشيه اين كتاب در همان صفحه نوشت : اين حديثى است كه مولايم امام زمان عليه السلام مرا به آن خبر داده است .
عده اى از علماء همان خط را در حاشيه همان كتاب ديده اند. (330)
همين علامه شنيد يكى از علماى بزرگ اهل تسنن كتابى در رد شيعه نوشته كه عده اى را با آن گمراه نموده ولى آن كتاب را در دسترس قرار نمى دهد، علامه مدتها به طور ناشناس در پيش آن عالم سنى ، شاگردى كرد تا بلكه آن كتاب را به دست بياورد و به حمايت از تشيع بر آن رد بنويسد تا آنكه از آن عالم تقاضا كرد كه چند روزى آن كتاب را در دسترسش قرار دهد، آن عالم ، كتاب را در اختيار علامه نمى گذارد، سپس حاضر شد كه آن كتاب را يك شب به علامه بدهد و گفت من نذر كرده ام كه اين كتاب را بيش از يك شب به كسى ندهم .
علامه با اشتياق تمام آن كتاب را به خانه آورد و تصميم گرفت همان شب از تمام آن كتاب نسخه بردارى كند (تا بعدا به رد آن بپردازد)
مشغول نوشت آن كتاب شد، چند صفحه اى نوشت ، خسته شد و خواب او را گرفت در همين حال ناگاه ديد مرد عربى وارد اتاق شد و گفت :
((اى علامه ! تو كاغذها را خطكشى كن ، من برايت مى نويسم .))
علامه بى درنگ مشغول خطكشى شد ولى در همين حال خوابش برد وقتى كه بيدار شد ديد تمام كتاب را آن مرد عرب نوشته و در آخر آن اين جمله به چشم مى خورد: ((كتبه الحجة ؛ اين كتاب را حجت (عج ) نوشته است .!))

العجل اى صاحب محراب و منبر العجل

العجل اى حامى دين پيمبر العجل

العجل اى باعث ايجاد عالم العجل

العجل اى وارث شمشير حيدر العجل

شهسوار زودتر بشتاب كه از انبوه كفر

كشور ايمان شده يك سر مسخر العجل

تا بكى ما را بماند بر سر راه وصال

چشم حسرت روز و شب چون حلقه بر در العجل

مهدى آخر زمان ، اى پادشاه انس و جان

خيز و ميكن دفع دجال بداختر العجل

از پى خونخواهى آل محمد صلى اللّه عليه و آله و سلم از نيام

بركش آن صمصام و بنشين بر تكاور العجل

3- فريادرسى امام زمان عليه السلام در بحرين : 
كشور ((بحرين )) كه مدتى است اعلام استقلال كرده ، در طول تاريخ ، از نظر سياسى و جغرافيايى و غيره در حال تغيير و تبديل بوده از نظر تاريخى يكى از كشورهاى پر حادثه جهان بوده است .
اين كشور كه امروز از هشت جزيره تشكيل شده و از ناحيه شمال هم مرز با كشور ((قطر)) و از ناحيه جنوب هم مرز با كشور عربستان سعودى مى باشد، داراى شهرهاى بزرگ و تمدن اقتصادى خوبى است ، در ((منامه )) كه پايتخت اين كشور مى باشد، بالغ بر صد هزار نفر ساكن هستند شهر عوالى در بحرين مركز بزرگ نفتى آن كشور است ، و طبق آثار باستانى كشف شده ، اين كشور بيش از هزار سال قبل از ميلاد تاكنون داراى ثروتهاى سرشارى بوده و هر زمان از نظر اقتصادى ، درخشش داشته است . (331)
ما در اينجا كارى به ريشه تاريخى اين كشور و تغيير و تبديل سياسى آن و اينكه چگونه و چه وقت جزء كشورهاى اسلامى قرار گرفت و چه وقت جزء ايران بوده و چند سال تحت الحمايه انگليس و يا ديگران بوده نداريم ، به هر حال چنانكه از كتب تاريخى استفاده مى شود اين كشور از نظرات مختلف ديار شگفتيها و قصه ها بوده ، و مردم آن همواره در سايه ثروت سرشار آن از تعمتهاى الهى برخوردار بوده اند.
اين مختصرى از دورنماى اين كشوره تازه مستقل بود، ولى آنچه در اينجا منظور است ، داستان مردم بحرين در حدود 350 سال قبل يعنى در زمان سلطنت خاندان صفويه در ايران مى باشد.
در اين زمان مردم بحرين ، به نيكى و پاكى مشهور بودند شدت علاقه اكثر مردم بحرين به اهلبيت عصمت و طهارت عليهم السلام و اخلاص آنان در اين مسير به اندازه اى است كه شيخ بهايى براى پدرش در ضمن نامه اى نوشت :
((اگر دنيا مى خواهى به هند برو و اگر آخرت مى خواهى به بحرين نزد ما بيا و اگر نه دنيا مى خواهى و نه آخرت در ميان عجم بمان )) از اين رو شيخ حسين بن عبدالصمد پدر بزرگوار شيخ بهايى در بحرين توقف كرد تا به جوار رحمت پرودگار شتافت و اينك قبر او در يكى از روستاهاى بحرين معروف بوده و مزار او مورد توجه ساكنان اطراف آن قريه است .
در اواخر حكومت سلسله شاهان صفوى در ايران دستهاى استعمار، كشور آباد و غنى بحرين را به سوى خود برد، و آن را تحت الحمايه بيگانگان قرار داد، در اين دوران درى به تخته خورد و حوادثى پيش آمد و اوضاع سياسى اقتضاء كرد كه والى و فرماندار بحرين ، شخصى ستمكار و دست نشانده بيگانگان شد كه به دشمنى با اميرمؤ منان على عليه السلام و علاقمندان آن حضرت معروف بود ،اتفاقا او معاون و وزيرى داشت كه از رئيس خود بيشتر با امام على عليه السلام و دودمان و شيعيانش دشمن بود، اين دو نفر همواره موجب مزاحمت و آزار و شكنجه مردم بحرين شده و آنان را كه به ولاء و دوستى اهلبيت عليهم السلام مشهور بودند با عوامل مختلف تحت شكنجه و آزار قرار مى دادند، اين روش ادامه داشت و لحظه به لحظه شديدتر مى شد، تا آنكه وزير، نقشه اى بسيار مرموز و خائنانه طرح كرد و به خيال خام خود خواست در وقت خود آن نقشه را پياده كند و بر ضد مردم شيعه بحرين به كار اندازد و به طور كلى سلب آزادى از آنان كند ولى اينك ببينيد چگونه اين نقشه را ايفا كرد؟ و چگونه نقشه اش نقش بر آب گشت ؟
درخت انار شهادت مى دهد:  
وزير كه نقشه خود را با موفقيت كامل در مرحله نتيجه گيرى رسانده بود با كمال خرسندى در حالى كه در دستش انارى بود نزد فرماندار (332) آمد گفت : اين انار را بگيريد و ببينيد كه حتى به وسيله اين انار، درخت انار شهادت داده است كه پس از پيامبر اكرم صلى اللّه عليه و آله و سلم جانشين آن جناب ابوبكر است بعد عمر، بعد عثمان و در مرحله چهارم على عليه السلام مى باشد.
فرماندار خيلى دقيق انار را وارسى كرد، ديد روى پوست آن دور تا دور، اين كلمات نقش بسته است :
(( لا لاه اللّه محمدا رسول اللّه ابوبكر و عمر و عثمان و على خلفاء رسول اللّه ))
ملاحظه كرد كه به قلم خلقت و طبيعت اين كلمات نگاشته شده و به هيچ وجه ممكن نيست كه ساختگى باشد، رو به وزير كرد و با لحن جدى گفت : اين مطلب از دليل هاى روشن و واضحى است كه ما را به بطلان مذهب رافضى ها (شيعه ها) رهنمون مى شود.
وزير گفت : آرى ! همانگونه است كه شما فرموديد ولى افسوس كه اين طائفه (شيعه ها) بر اثر تعصب زياد به مذهب خود به آسانى زير بار اين دليل واضح نمى روند، به نظر من بهتر اين است كه آنان را حاضر كنيد و در يك مجلس باشكوهى در ملاء عام اين انار را حاضر كنيد و در يك مجلس ‍ باشكوهى در ملاء عام اين انار را به ايشان نشان دهيد، اگر بدين وسيله به حقانيت مذهب تسنن پى بردند و به آن گرايش پيدا كردند، زهى موفقيت ! و معلوم است كه در اين صورت شما به ثواب و پاداش خوب و بسيارى رسيده اى و اگر امتناع ورزيدند و با مشاهده اين برهان قاطع ، باز از گمراهى خود دست برنداشتند، آنان را به انتخاب يكى از سه چيز مجبور كنيد:
يا بسان يهود و نصارى به ما ((جزيه )) بدهند و در برابر ما ذليل و خوار باشند و يا پاسخ قانع كننده اين دليل روشن را بدهند و يا آنكه مردان آنان را به قتل برسانيم و زنان و فرزندانشان را اسير بنماييم و اموالشان را به غارت ببريم .
فرماندار كه با دقت ، گفتار وزير را گوش مى داد، گفت : پيشنهاد خوبى كردى و بايد چنين كرد، به دنبال اين پذيرش دستور داد علماء و سادات و نيكان مردم بحرين در مجلس باشكوهى به گرد هم آيند تا آن انار كذائى را به آنان نشان داده و از آنها پاسخ بخواهد.
مجلس تشكيل شد وزير و عده اى از شخصيت ها در حضور فرماندار قرار گرفتند، در همين هنگام فرماندار انار را به بزرگان شيعه نشان داد و گفت : ببينيد درخت انار چگونه شهادت بر حقانيت مذهب ما داده است ، بايد يا پاسخ اين دليل را بياوريد و يا جزيه داده و ذليل و خوار زندگى كنيد و يا آماده قتل و غارت باشيد!
بزرگان بحرين كه در ظاهر دليل قانع كننده اى بر بطلان دليل انار نداشتند و خود را در فشار و بن بست سخت مى ديدند با خواهش و تمنا سه روز مهلت خواستند، فرماندار نيز سه روز به آنها مهلت داد تا شيعيان پاسخ آن دليل را بياورند و گرنه خود را براى اطاعت او امر فرماندار حاضر نمايند، به اين ترتيب تا اينجا ترفند و نقشه وزير در مسير خود قرار گرفته و از اينكه به مرحله اجراء و نتيجه گيرى برسد، نزديك مى شد.
مشورت و راه حل :  
شيعيان و تربيت شدگان مذهب جعفرى به خوبى فرموده رئيس مذهب خود امام صادق عليه السلام را درك كرده بودند كه :
(( لا ظهير كالمشاوره ؛))
((هيچ يارى چون مشورت و از فكر همديگر استمداد جستن نيست .))
اينان همگى در يك مجلس به گرد هم آمدند، پراكنده نشدند كه بگويند بادا باد هر چه شد كه شد، در اين باره به فكر راه حل افتادند و هر كسى چيزى گفت تا سرانجام گروهى گفتند: اين مطلب ، راه حلى جز توسل به امام عصر(عج ) كه در پشت پرده غيبت است و چون خورشيدى در پشت ابرها است و به ما روشنى و نشاط بخشيده ندارد، بايد از ايشان دادخواهى و استدعا كرد تا به داد ما برسد.
در ميان تمام جمعيت خود، ده نفر از زاهدين و شايستگان را انتخاب كردند و در ميان آن ده نفر سه نفر كه از نظر تقوى و عمل نيك ، لياقت ملاقات با امام زمان عليه السلام را داشتند برگزيدند، تا هر يك شبى را در اين سه شب به بيابان برود و مشغول عبادت و تضرع و زارى گردد و متوسل به امام عصر(عج ) شده و از آن جناب تمنا كند بلكه عنايت خاصه آن بزرگوار دردها را درمان بخشد.
به اين ترتيب در شب اول يكى از آن سه نفر به بيابان رفت و مشغول تضرع و زارى گرديد ولى آن شب صبح شد و او نتيجه نگرفت ، شب دوم ، يكى ديگر از آن سه نفر رفت اين شب هم بسان شب اول بى نتيجه به پايان رسيد، تا شب سوم شد كه آخرين مهلت بود و شيعيان در جوش و خروش بودند تا سومين نفر به نام ((محمد بن عيسى رحمة اللّه )) در آن شب به بيابان رفت ، تضرع و زارى را به آخرين درجه رسانيد، در شب تاريك با سر و پاى برهنه و حالتى خاص به امام زمان عليه السلام استغاثه كرد، با تضرع و زارى تواءم با اخلاص كامل ، عرض مى كرد: اى ولى عصر(عج ) به فرياد ما شيعيان برس !
زمان دقيقه به دقيقه مى گذشت لحظات آخر شب فرا رسيده بود، توسل محمد بن عيسى رحمة اللّه به درجه نهائى رسيده بود هنگام سحر ناگاه شنيد در بيابان شخصى به او گفت :
اى محمد بن عيسى ! اين چه حالتى است كه تو پيدا كرده اى و در اين شب تاريك به اين بيابان خلوت آمده اى ؟
محمد بن عيسى رحمة اللّه : اى مرد! به من كارى نداشته باش ، من براى امر بزرگى به اينجا آمده ام و آن را جز براى امام زمان عليه السلام هرگز اظهار نمى كنم و از آن بزرگوار فقط مى خواهم كه به داد من و به داد يك مشت شيعه برسد! هنوز گفتار محمد بن عيسى رحمة اللّه تمام نشده بود كه از جانب همان مرد، شنيد كه :
(( يا محمد بن عيسى انا صاحب الامر))؛)) اى محمد من همانم كه او را طلب مى كنى ، حاجت خود را بگو تا برآورم .))
محمد گفت : اگر تو امام زمان من هستى ، حاجت مرا مى دانى ، نيازى به اظهار آن نيست .
امام فرمود:
آرى ! تو به اينجا آمده اى تا پاسخ انار كذائى را از من بگيرى و شيعيان را از اين مهلكه نجات دهى .
محمد بن عيسى گويد: تا درك كردم كه او حضرت ولى عصر(عج ) است به سوى او شتافتم بر زانويش سر نهادم ، دست بر دامن پر مهرش زدم و عرض ‍ كردم اس سرور ما تو پناه ما هستى به داد ما برس اى دادرس پريشان احوالان .
آنجا كه پرده ها كنار مى رود!  
آرى براى هر نقشه خائنانه روزى هست كه پرده بردار پرده بردارد و صورت نازيباى زير پرده را نشان دهد، عاقل آن است كه دورانديش بوده و همواره درصدد باشد تا قبل از آنكه پرده ها برداشته شود، زير پرده ها را اصلاح نمايد، قائم آل محمد(عج ) گوشه اى از پرده ها را بالا زد طاقت نياورد به سؤ ال بنده اى دلداده چون محمد بن عيسى توجه نكند رو به او كرد و فرمود:
((اى محمد بن عيسى ! وزير فرماندار درخت انارى را در حياط خانه خود نشانده است آن درخت چون به ثمر رسيد، او قالبى را با گل به شكل انارى درست كرد و آن قالب را كه تو خالى بود دو نصف كرد و در ديوار داخل آن دو نصف قالب همان كلمات (333) را به صورت برجسته نوشت ، آنگاه آن دو نصف قالب را روى يكى از انارهاى كوچك درخت گذارد و آنها را محك بست ، آن انار در ميان آن دو نصف غالب بزرگ شد تا درون قالب را پر كرد و در نتيجه آن نوشته هاى برجسته ديواره داخلى دو نصف قالب ، روى پوست انار قرار گرفت ، رفته رفته تواءم با رشد انار، آن كلمات بر پوست انار به طور طبيعى نقش بست ، فردا كه روز موعود هست هنگامى كه نزد فرماندار رفتيد به او بگو من جواب دليل انار را دارم ولى اين جواب را جز در خانه وزير اظهار نمى كنم ، فرماندار خواه ناخواه مى پذيرد،، چون به خانه وزير رفتيد، در طرف دست راست خانه وزير، بالاخانه اى هست بگو جواب را نمى گويم مگر در اين بالاخانه ، در اين هنگام ، وزير خود را در بن بست مى بيند و اصرار مى كند كه به بالاخانه نرويد، تو هم اصرار تمام كن ، به ناچار وزير قبول مى كند هنگامى كه به بالاخانه رفتيد نگذار تا وزير تنها برود وقتى داخل بالاخانه شديد، روزنه اى را مى بينى و در مابين آن كيسه سفيدى را مى نگرى با عجله تمام آن كيسه را بردار، و در ميان آن ، قالب نامبرده را كه از گل ساخته شده و با آن نقشه خائنانه وزير، طراحى گشته بيرون بياور، نزد فرماندار بگذار و به او بگو كه اين انار به وسيله اين قالب به اين صورت در آمده است ، در نتيجه فرماندار از حيله و خيانت وزير مطلع شده و حقانيت شما و بطلان عقائد آنان آشكار مى گردد.
اى محمد بن عيس ! به فرماندار بگو كه ما براى تصديق گفتار خود علامت ديگرى داريم و آن اينكه داخل انار از خاكستر و دود پر است ، اگر قبول ندارى ، اين انار را بشكن ! در اين هنگام وزير، انار را برداشته و مى شكند خاكستر و دود آن بيرون آمده و ريش و صورت وزير را فرا مى گيرد (اين هم علاوه بر روسياهى معنوى وزير روسياهى ظاهرى او) )).
محمد بن عيسى بسيار خوشحال شد، به دست و پاى امام (عج ) افتاد و تشكر كرد و به سوى رفقاى خود با كمال خوشحالى مراجعت نمود، هنگام صبح مردم بحرين در مجلس فرماندار حاضر شدند، وقت پاسخگويى شيعه از دليل انار اعلام شد، محمد بن عيسى آنچه را كه امام عصر(عج ) به او دستور داده بود يكى پس از ديگرى انجام داد تا آخرين مرحله كه در نزد فرماندار و وزير انار را شكست و خاكستر و دود ميان انار به صورت وزير پاشيد.
فرماندار كه سخت مجذوب و تحت تاءثير قرار گرفته بود، گفت : ((اى محمد بن عيسى ! اين پاسخ را چه كسى به تو ياد داد؟))
محمد بن عيسى گفت : امام و حجت زمان عليه السلام به من آموخت .
فرماندار گفت : امام زمان كيست ؟
محمد بن عيسى گفت : امام زمان ما عليه السلام از جانب خداوند، حجت روى زمين است و دوازدهمين امام ما مى باشد (آنگاه اسامى همه ائمه عليهم السلام را يكى پس از ديگرى شمرده تا به صاحب الامر(عج ) رسيد.)
گواهى فرماندار:  
با اينكه فرماندار در عقيده باطل خود سخت استقامت مى ورزيد، و سرسخت با شيعيان مبارزه مى كرد، و حتى حاضر بود رهبران و ائمه آنان را به فحش بكشد اما اينك در برابر حادثه اى عجيب قرار گرفته است ، اينك خود را در مقابل قدرت عظيم مى بيند.
عجز سراسر او را فر گرفت ، ناگزير سر فرود آورد، ورق قلبش برگشت سخن قلب به وسيله زبانش اظهار شد:
(( اشهد ان لا اله الا اللّه و ان محمدا عبده و رسوله و ان الخليفة بعده بلافصل اميرالمؤ منين على بن ابيطالب ؛))
((گواهى به يگانگى خداوند مى دهم ، گواهى مى دهم كه محمد صلى اللّه عليه و آله و سلم بنده و رسول خدا است ، جانشين بلافصل بعد از او اميرالمؤ منين على بن ابيطالب عليه السلام مى باشد.))
سپس ائمه پس از امام على عليه السلام را يكى پس از ديگرى تا امام زمان عليه السلام اسم برد و اعتراف به امامت آنها نمود.
آنگاه دستور داد تا آن وزير خائن و دسيسه گر را اعدام كردند، تا همواره خاطره بطلان باطل و احقاق حق تجلى كند، سپس از اهل بحرين عذرخواهى كرد و به آنان احسان نمود.
به اين ترتيب به قول معروف ((پايان شب سيه سپيد است )) اين واقعه چون درخششى بود كه در تاريخ شيعه دلهاى دلدادگان را تا روز قيامت سفيد كرد. (334)
4- شفاى بيمار 
داستان اسماعيل هرقلى رحمة اللّه نيز عجيب است كه به زخم و درد شديد و طولانى گرفتار شده بود و تمام دكترهاى آن زمان او را جواب كردند، سرانجام با توسل به امام قائم (عج ) در سامرا و كنار قبر امام حسن عسكرى عليه السلام و در سرداب معروف ، بالاخره به نتيجه رسيد و امام قائم (عج ) او را شفا دادند. (335)
5- تشرف يكى از فرزندان آية اللّه اراكى قدس سره 
مرجع عاليقدر آية اللّه العظمى شيخ محمد على اراكى (قدس سره ) عالم زاهد و سلمان عصر كه قبلا در مدرسه فيضيه قم نماز جماعت مى خواند براى يكى از علماء حضرت آيت اللّه شيخ محمد رازى نقل مى كند كه اكنون از زبان آقاى رازى بشنويد:
آية اللّه اراكى در شب سه شنبه 26 ربيع الثانى 1393 (هجرى قمرى ) براى اين جانب نقل فرمود كه دخترم ، كه همسر حجة الاسلام حاج سيد آقاى اراكى است مى خواست مشرف به مكه شود ترس داشت از تزاحم حجاج ، كه شايد نتواند طواف را كاملا انجام دهد، من به او گفتم اين ذكر را مداومت كن ، ((يا حفيظ يا عليم )) و مشرف شد و بعد از مراجعت به من گفت : آن ذكر را مداومت نمودم و در موقع طواف ، با ازدحام مردم مخصوصا سودانى ها روبرو شدم . ترسيدم كه من در اينجا محرمى ندارم تا مواظب باشند كه به من تنه نزنند و مرا نياندازند يك وقت ديدم كسى به من گفت : توسل به امام زمان عليه السلام پيدا كن .
من گفتم : امام زمان عليه السلام !! گفت : همين آقا كه جلو تو مى رود، امام زمان عليه السلام است .
من ديدم آقاى بزرگوارى جلو من است و اطراف او به قدر يك متر تقريبا حريم است و خالى است و احدى جرئت ورود به اين حريم را ندارد به من گفته شد در اين حريم وارد شو، پشت سر آقا من فورا قدم به حريم گذارده به طورى كه دستم به پشت آقا مى رسيد و دست بر پشت آقا گذارده و به صورت خود مى ماليدم و مى گفتم قربانت بروم ، اى امام زمان عليه السلام به طورى گرم سرور بودم كه غفلت كردم بر حضرتش سلام كنم و هفت شوط طواف را در پشت سر آقا بدون مزاحمت و اينكه دست يا بدن كسى به من بخورد انجام دادم و تعجب مى كردم كه چطور از اين همه جمعيت كسى وارد حريم نمى شود و در هر مرتبه كه خواستم طواف كنم به همين كيفيت بود منتهى به صورتهاى ديگر. (336)
6- راهنمايى حضرت مهدى (عج ) در مسجد جمكران : 
يكى از افراد موثق ، از مرجع تقليد، مرحوم حضرت آيت اللّه العظمى سيد شهاب الدين نجفى مرعشى (وفات يافته 7 صفر 1414 ه‍ ق ) نقل كردند كه ايشان فرمودند:
يكى از علماى نجف اشرف كه مدتى به قم آمده بود، براى من نقل كرد، مشكلى داشتم ، به مسجد جمكران رفتم ، درد دلم را در عالم معنى به حضرت ولى عصر(عج ) عرض كردم و از او خواستم كه وساطت كرده از درگاه خدا شفاعت كند تا مشكل من حل گردد. براى اين منظور به طور مكرر به مسجد جمكران رفتم ، ولى نتيجه اى نگرفتم ، تا اينكه روزى در آن مسجد، در هنگام نماز دلم شكست و خطاب به امام زمان عليه السلام عرض : ((مولا جان ! آيا جايز است كه در محضر شما و در منزل شما باشم و به ديگرى متوسل شوم ؟ شما امام من مى باشيد، آيا زشت نيست با وجود امامى مانند شما حتى به علمدار كربلا قمر بنى هاشم عليه السلام متوسل شوم و او را نزد خدا شفيع قرار دهم ؟))
از شدت ناراحتى ، بين خواب و بيدارى قرار گرفته بودم ، ناگهان با چهره نورانى قلب عالم امكان حضرت حجت (عج ) روبرو شدم ، بيدرنگ سلام كردم ، جواب سلامم را داد و فرمود:
((نه تنها زشت نيست و ناراحت نمى شوم كه به علمدار كربلا متوسل گردى ، بلكه به شما راهنمايى نيز مى كنم كه هنگام توسل به علمدار كربلا چه بگويى ؟ هنگامى كه براى رواى حاجت به آن حضرت متوسل شدى بگو:
(( يا ابا الغوث ادركنى ؛))
((اى پدر پناه دهندگان به فريادم برس و به من پناه ده .)) (337)
7- نتيجه تواضع به مسجد جمكران ، پايگاه مقدس امام زمان عليه السلام
يكى از اعضاى هيئت امناى مسجد مقدس جمكران در قم نقل كرد: در كنار مسجد جمكران تنها يك نفر مدفون است ، و قبرش در نزديك در شمالى مسجد داخل صحن مى باشد، اين شخص به نام ((حاج ابواقاسم زاهدى فر)) آدم بى ريا و بدون تكبر و بدون توقع در مسجد جمكران خدمت مى كرد، حتى با اينكه انسان موقر و حاجى بود، توالتهاى مسجد را پاك مى نمود.
اين شخص بيمار شد و در بيمارستان آيت اللّه العظمى گلپايگانى بسترى گرديد. به بالينش رفتم ديدم وضع وخيمى دارد، به من وصيت كرد كه مرا در قبرستان بقيع (دو كيلومترى مسجد جمكران ) دفن كنيد. او از دنيا رفت پس ‍ از تجهيزات ، جنازه او را به مسجد آوردند و نماز بر جنازه خوانده شد و همه جمعيت تشييع كنند آماده شده بودند كه او را به قبرستان بقيع براى دفن ببرند، ناگاه آقاى لطيفى (از افراد برجسته امناء مسجد) تلفن كرد كه دفن جنازه را به تاءخير بيندازيد، دفن جنازه تاءخير افتاد، سرانجام بعد از ساعتى ، آقاى لطيفى آمدند و فرمودند: ((ايشان را در كنار مسجد دفن كنيد.))
گفتم چرا اينجا هنوز كسى دفن نشده است فرمود: ((حضرت آيت اللّه العظمى نجفى مرعشى تلفن كرد كه مرحوم حاج ابوالقاسم زاهدى فر را در كنار درگاه مسجد دفن نماييد.)) به اين دستور عمل شد.
آرى اخلاص و تواضع آن مرحوم كه حتى مستراحهاى مسجد را تميز مى كرد باعث شد كه قبرش در بهترين جا قرار گرفت ، و همواره زير پاى زائران مسجد مقدس جمكران است . به اين ترتيب ، آقا امام زمان عليه السلام خادمى او را قبول كرد، اين است نتيجه بندگى خالصانه كه انسان را به معراج مى برد. به گفته شاعر:

تواضع سر رفعت اندازدت

 

تكبر به خاك اندر اندازدت

8- محبت امام زمان عليه السلام به شيخ مفيد: 
محمد بن محمد بن نعمان كه از علماى بسيار برجسته شيعه و مورد قبول شيعه و اهل تسنن بود و مرجع خاص و عام به شمار مى رفت و بيش از 200 كتاب اسلامى نوشت و آبروى شيعه در قرن پنجم بود و در همه رشته هاى علوم اسلامى استاد و نابغه به شمار مى آمد: روزى در خانه بود، شخصى به حضورش آمد و پرسيد زنى حامله فوت كرده ولى بچه در رحمش زنده است ، آيا او را همانطور دفن كنيم ، يا شكمش را شكافته و بچه اش را بيرون آوريم ؟
شيخ مفيد رحمة اللّه گفت : همانگونه دفنش كنيد، آن شخص برگشت و در وسط راه ديد سوارى به او نزديك شد و گفت :
شيخ مفيد فرمود: شكم آن زن را پاره كنيد و بچه را بيرون آوريد.
آن شخص چنين كرد، پس از مدتى جريان را براى شيخ مفيد نقل كردند، شيخ گفت من كسى را نفرستاده بودم ، معلوم است كه آن سوار صاحب الامر(عج ) بوده است ، اكنون كه در احكام اشتباه مى كنم خوب است ديگر فتوا ندهم ، در خانه اش را بست و از خانه بيرون نيامد.
ساعاتى نگذشت كه از طرف امام زمان عليه السلام توقيعى (نوشته اى ) به خدمت شيخ مفيد گذاشته شد:
((اى شيخ ! براى مردم فتوا بگو و ما آن را تكميل خواهيم كرد، و نمى گذاريم كه در خطاء و اشتباه بمانى ، آنگاه در مسند فتوا نشست .)) (338)
مى نويسد: وقتى كه شيخ مفيد رحمة اللّه در سن 85 سالگى در سوم ماه رمضان سال 413 قمرى از دنيا رفت ، آنچنان جمعيت از شيعه و سنى براى تشييع جنازه اش اجتماع كردند كه تا آن روز بى نظير بود و همه از شدت ناراحتى گريه مى كردند (339) وى را در حرم كاظمين عليهماالسلام دفن كردند.
چندين بار از جانب امام زمان عليه السلام براى اين مرد بزرگوار، نوشته اى به خط شريف آن حضرت (عج ) صادر شد، در آغاز يكى از آنها آمد:
(( لللخ السديد و الولى الرشيد الشيخ المفيد... سلام اللّه عليك ايها الولى المخلص فينا باليقين ...؛))
((به برادر استوار و ولى رشيد شيخ مفيد، سلام خدا بر تو اى ولى خالص در راه ما و داراى يقين به ما....))
و در توقيع ديگرى آمد:
(( سلام عليك ايها الناصر للحق و الداعى اليه بكلمة الصدق ...؛))
((سلام بر تو اى ياور حق و دعوت كننده به حق با سخنان راستين ....)) (340)
هنگامى كه اين عالم بزرگوار از دنيا رفت ، با خط شريف امام زمان عليه السلام بر روى قبرش نوشته شده بود:
(( لا صوت الناعى بفقدك انما يوم على آل الرسول عظيم ان كنت قد غيبت فى جدث الثرى ، فالعلم و التوحيد فيك مقيم و القائم المهدى يفرح كلما تليك عليه من الدروس علوم ...؛))
((خبر دهنده مرگ خبر فقدان تو را نياورد، امروز بر آل محمد عليه السلام روز مصيبت بزرگى است .
اگر تو در ميان خاك قبر پنهان شدى ، علم و توحيد همراه تو اقامت كرد.
قائم مهدى (عج ) خوشحال مى شود هر وقت كه درسها و علوم تو را برايش ‍ مى خوانند (كتابهاى تو را طالبان ، مورد مطالعه و بحث قرار مى دهند).))
بالاخره در ضمن يكى از نامه ها (توقيعات ) به شيخ مفيد رحمة اللّه مى نويسد:
((ما به مناجاتهاى تو توجه داريم ، خداوند تو را به خاطر آن وسيله (و موفقيتى ) كه به تو از دوستانش بخشيد حفظ كند و از توطئه دشمنان نگهدارد.)) (341)

+ نوشته شده در  جمعه پنجم تیر 1388ساعت 16:57  توسط سید محمد اسحاق حسینی  | 

ديدار كنندگان امام (عج )، در غيبت كبرى

ديدار كنندگان امام (عج )، در غيبت كبرى 
1 امام زمان عليه السلام به صابونى اجازه ديدار نداد: 
در اينجا مناسب ديدم به ذكر چند نمونه از كسانى كه در زمان غيبت به حضور حضرت قائم (عج ) شرفياب شده اند و به اين سعادت عظمى رسيده اند بپردازم تا شايد رهگشايى براى روشندلان پاك سيرت باشد و آنها نيز با ايجاد شرايط و التماس از در اين خانه ، به اين سعادت نائل گردند و نااميد نشوند. (327)
مردى صالح و خيرانديش در بصره عطارى مى كرد وى داستان عجيبى دارد كه از زبان خودش خاطرنشان مى گردد:
عطار مى گويد: در مغازه نشسته بودم كه دو نفر براى خريد سدر و كافور به در دكان من آمدند از گفتار و سيماى آنان دريافتم كه اهل بصره نيستند و از شخصيتهاى بزرگوار مى باشند (اثر النجابة ساطع البرهان ) از حال و ديار آنان پرسيدم آنها كتمان كردند، من هر چه اصرار مى نمودم آنان نيز اصرار به پاسخ ندادن مى كردند.
آخرالامر آن دو نفر را قسم به حضرت رسول صلى اللّه عليه و آله و سلم دادم كه خود را معرفى كنند چون ديدند من دست بردار نيستم گفتند ما از ملازمان و چاكران درگاه حضرت ولى عصر حجة بن الحسن العسكرى (عج ) هستيم ، شخصى از نوكران آن درگاه با عظمت از دنيا رفته است صاحب آن ناحيه ما را ماءمور كرد كه از تو سدر و كافور خريدارى كنيم .
فهميدم كه اينان از ياران آن حضرت هستند بى اختيار به دست و پاى آنها افتادم و تضرع و زارى كردم كه حتما بايد مرا به آن حضرت برسانيد.
ياران حضرت گفتند مشرف شدن به حضور آن سرور منوط به اجازه ايشان است !
عطار گفت : مرا نزديك آن حضرت ببريد اگر اجازه داد زهى سعادت و گرنه هيچ ؟!
آنان از اقدام به اين كار خوددارى كردند ولى چون من با كمال پافشارى دست بردار نبودم آنگاه به من رحم كرده و منت گذاشتند و درخواست مرا اجابت نمودند.
بسيار خوشحال شدم با شتاب تمام سدر و كافور را به آنها داده ، درب مغازه را بستم و به دنبال آنها روانه شدم تا به ساحل درياى عمان رسيديم .
آن دو نفر بدون احتياج به كشتى روى آب روانه شدند من ترسيدم كه غرق شوم و حيران ايستادم ، آنان متوجه شدند و گفتند: مترس ! خدا را به حضرت مهدى (عج ) قسم بده و رهسپار شو!
من چنين كردم و بر روى آب مانند زمين خشك به دنبال آنها رفتم .
در وسطهاى دريا بوديم ، ديديم ابرها به هم درآمد و هوا صورت بارانى گرفت و شروع به باريدن كرد، اتفاقا من همان روز صابون ريخته بودم و بر پشت بام مغازه و به خاطر آنكه به وسيله تابش آفتاب خشك شود گذارده بودم همين كه باران را ديدم خيال صابونها را نمودم و پريشان خاطر شدم ، به محض اين خيال مادى ناگهان پاهايم در آب فرو رفت و به كمك هنر شناورى به دست و پا و تضرع افتادم آن دو نفر به من توجه كرده و عجز و ذلت مرا مشاهده نمودند فورا به عقب برگشته دست مرا گرفتند و از آب بيرون كشيدند و گفتند: اين پيشآمد، اثر آن خاطره صابون بود، بار ديگر خدا را به حضرت مهدى (عج ) قسم ده تا تو را در آب حفظ كند، من نيز استغاثه نموده و چنين كردم مثل اول روى آب با آنان رهسپار شدم ، وقتى به ساحل رسيديم ، خيمه چادرى را ديدم كه همانند ((شجره طور)) نور از آن ساطع بود و آن فضا را روشن نموده بود.
همراهان گفتند: تمام مقصود در ميان همين پرده است .
با هم به راه خود ادامه داديم تا نزديك چادر رسيديم يكى از همراهان پيشتر رفت تا براى من اجازه ورود بگيرد.
چادر را خوب ديدم و صداى آن بزرگوار را مى شنيدم ولى وجود نازنينش را نمى ديدم ، آن شخص درباره مشرف شدن من از حضور مباركش خواستار اجازه شد، آن جناب فرمود:
(( ردوه فانه رجل صابونى ؛))
((به او اجازه ندهيد و او را در عداد خدمه اين درگاه ملك پاسبان نشمريد، زيرا او مردى صابون دوست و مادى است .))
يعنى او هنوز دل از تعلقات دنياى دنى خالى نكرده و لياقت حضور در اين درگاه را ندارد.
عطار ادامه مى دهد: چون چنين شنيدم ، نااميد گشتم و دندان طمع از ديدار آن حضرت كشيدم و دانستم كه ، وقتى ممكن است به زيارت آن جناب برسم كه دلم را از آلودگى هاى مادى و معنوى زدوده و صاف گردانم . (328)

+ نوشته شده در  جمعه پنجم تیر 1388ساعت 16:55  توسط سید محمد اسحاق حسینی  | 

دولت كريمه (291)

دولت كريمه (291) 
يكى از دعاهايى كه شبهاى ماه مبارك رمضان مى خوانيم ، دعاى افتتاح است ، اين دعا را حضرت ولى عصر(عج ) به محمد بن عثمان (دومين نائب خاص از نواب اربعه ) تعليم داده و او منتشر نموده است .
سيد بن طاووس رحمة اللّه در اقبال خود در ذكر اسناد دعاهاى ماه رمضان ، دعاى افتتاح را پس از ذكر اسناد دعاهاى ماه رمضان ، دعاى افتتاح را پس از ذكر يك سلسله از ناقلين به محمد بن عثمان مى رساند كه محمد بن عثمان رحمة اللّه آن را از امام زمان عليه السلام گرفته است .
علامه مجلسى رحمة اللّه در زادالمعاد نيز همين سند را نقل كرده و آن را سندى معتبر مى داند و مى گويد: امام زمان عليه السلام آنرا براى شيعيان نوشته است كه هر شب ماه رمضان بخوانند، فرشتگان مى شنوند و براى خواننده آن استثفار مى كنند.
نكته جالب اينكه : در اين دعاى شريف به طور جامع به ويژگيهاى حكومت حضرت مهدى (عج ) كه به عنوان ((دولت كريمه خوانده شده اشاره شده است ، توجه عميق به معنى اين دعا براى منتظران مهدى (عج ) لازم است .
دولت كريمه عبارت از تشكيل دولت اسلامى است كه تمام افراد آن از مزاياى حقوق و عدالت اجتماعى برخوردارند، و در پرتو آن دولت ، توحيد و ايمان در سراسر زمين حكومت مى كند.
حضرت رضا عليه السلام در انتظار رسيدن چنين حكومتى ، دو آيه از قرآن را ذكر فرمود:
1- (( وارتقبوا انى معكم رقيب ؛)) ((شما در انتظار بمانيد، من هم در انتظارم . (292)
2- (( فانتظروا انى معكم من المنتظرين ؛ )) شما منتظر باشيد من هم با شما منتظر هستم . (293)
گر چه آيه اولى از قول حضرت هود عليه السلام و آيه دومى از قول حضرت شعيب عليه السلام به قوم خود است ، ولى حضرت رضا عليه السلام تاءويل فرمودند به ظهور امام زمان عليه السلام كه همه بايد در انتظارش باشيم ، و فرمود:
اين انتظار نيكو انتظارى است . (294)
توجه امام عليه السلام به مكه ، كوفه و قم 
يكى از شؤ ون يك حكومت جهانى ، و يا فراهم آوردن مقدمات آن ، استفاده از مراكز استراتژيكى و مهم از نظرات مختلف ،به خصوص از نظر معنوى است .
اين مراكز همچون پايگاه و هسته هاى اصلى هستند كه مى توان از آنها به عنوان فراهم آوردن اسباب كار، استفاده كرد. در روايات مربوط به حضرت مهدى (عج ) سه مركز به خصوص اسم برده شده :
1- مكه 2-كوفه 3- قم كه اينها در پيشبرد نهضت جهانى حضرت مهدى (عج ) اثر به سزايى دارند.
ما در اينجا با رعايت اختصار، شرحى درباره اين سه مركز ذكر مى كنيم ، تا رهنمودى براى مسلمين و آينده سازان منتظران حضرت مهدى (عج ) باشد و روز به روز بر رونق اين سه مركز در ابعاد مختلف بيفزايند.
1- مكه مركز اولين جرقه هاى انقلاب جهانى حضرت مهدى (عج ) 
در روايات مى خوانيم : حضرت مهدى (عج ) در مكه كنار كعبه ظهور و خروج مى كند. (295)
هنگام ظهور به كعبه تكيه مى كند به صدايش را بلند مى نمايد كه :
((هان اى مردم جهان ، كسى كه مى خواهد به آدم عليه السلام و شيث عليه السلام بنگرد به من بنگرد، كسى كه مى خواهد به ابراهيم عليه السلام و اسماعيل عليه السلام بنگرد به من بنگرد، كسى كه مى خواهد به موسى عليه السلام و يوشع عليه السلام بنگرد به من بنگرد، كسى كه مى خواهد به عيسى عليه السلام و شمعون عليه السلام بنگرد به من بنگرد، كسى كه مى خواهد به محمد صلى اللّه عليه و آله و سلم و اميرمؤ منان على عليه السلام بنگرد به من بنگرد، كسى كه مى خواهد به حسن عليه السلام و حسين عليه السلام بنگرد به من بنگرد، كسى كه مى خواهد به امامان عليه السلام از فرزندان حسين عليه السلام بنگرد به من بنگرد و به نداى من پاسخ مثبت دهيد، من از آنچه كه آنها خبر داده اند و آنچه كه خبر نداده اند به شما خبر مى دهم . (296)
خلاصه اين روايت اين است كه تمام صفات پيامبران بزرگ و رسولان و اوصياء آنها در وجود من جمع است ، من غير از آنچه آنها آورده اند، شما را به زيادتر از آن آشنا مى كنم ، و اهداف آنها را تكميل مى نمايم .
شما پيرو هر دينى هستيد، گمشده شما در وجود من است به گرد من جمع شويد كه به هدف كامل زندگى خود خواهيد رسيد.
امام باقر عليه السلام در تفسير اين آيه :
(( و اءذان من اللّه و رسوله الى الناس يوم الحج الاءكبر اءن اللّه برى ء من المشركين ؛))
((و اين اعلامى است از ناحيه خدا و پيامبرش به (عموم ) مردم در روز حج اكبر (روز عيد قربان ) كه خداوند و پيامبر او از مشركان بيزارند. (297)
فرمود: ((منظور خروج قائم (عج ) و دعوت او از مردم به سوى رهبرى خود است . (298)
ناگفته نماند امام باقر عليه السلام در اين حديث يكى از مصاديق روشن اين دعوت عمومى را بيان مى فرمايد، كه در آن وقت اين دعوت به صورت كامل جامه عمل مى پوشد و تحقق عينى مى يابد.
موضوع ديگر اينكه : ياران امام زمان عليه السلام پس از ظهور در مكه (چنانكه قبلا گفتيم ) به آن حضرت مى پيوندند كه از جمله آنها سيصد و سيزده نفر ياران خاص هستند و سرانجام ده هزار نفر شده و به سوى مدينه رهسپار مى شوند... (299)
موضوع ديگر اينكه امام زمان عليه السلام مسجدالحرام را خراب كرده و به اصل خود برمى گرداند و همچنين ، مقام حضرت ابراهيم عليه السلام را به جاى اصلى خود برمى گرداند.
در اين مورد امام صادق عليه السلام فرمود:
((وقتى كه قائم (عج ) قيام كند، مسجدالحرام را ويران نمايد تا به جاى اصلى خود برگردد، مقام ابراهيم عليه السلام را به محل اصلى خود مى گذارد، دستهاى كليد داران (خائن ..) را قطع كرده و در كعبه آويزان مى نمايد و بر آنها مى نويسد اينها دزدان كعبه هستند. (300)
و سه هزار نفر از خائنان و چپاولگران مكه را در شش نوبت به قتل مى رساند. (301)
از اين مطالب نتيجه مى گيريم كه نخستين جرقه هاى انقلاب جهانى آن حضرت در مكه بروز مى كند. و به اين ترتيب مى بينيم آن حضرت مسائل تشريفاتى و تزئينى و فرعى را از بين برده ، و مردم را به ابعاد اصلى حج كه مهمترين آن ، بعد سياسى و عبادى آن است متوجه مى سازد.
با توجه به اينكه در اسلام ، بعد سياسى نيز عبادت است .
و اين يك درس بزرگى است براى طرفداران مهدى (عج ) كه مكه اين مركز استراتژيكى و مهم دنياى اسلام را به صورت كانون آتشفشان عدالت و معنويت و اتحاد بر ضد استكبار جهانى در آورند. و آنرا آماده ظهور امام عصر(عج ) كنند و از زير يوغ استكبار، خارج نمايند.
در اينجا سخن را رها كرده و به گفتار پرمغز امام خمينى قدس سره كه در پيام مهم خود به مسلمانان در آستانه برگزارى كنگره عظيم جهانى حج سال 1363 (چهارم شهريور مطابق 28 ذى القعده 1404) ابلاغ فرموده اشاره مى كنيم .
((... ابعاد مختلف اين فرضيه الهى عظيم سرنوشت ساز ((حج به واسطه انحرافهاى حكومتهاى جور در كشورهاى اسلامى و آخوندهاى فرومايه كشورهاى اسلامى و كج فهمى هاى بعضى از معممين و مقدس ‍ نماها در تمام كشورهاى اسلامى در پرده ابهام باقى مانده است ، كج فهمانى كه حتى با تشكيل حكومت اسلامى مخالف و آن را از حكومت طاغوت بدتر مى دانند...
...از همه ابعاد حج ، مهجورتر و مورد غفلت تر، بعد سياسى اين مناسك عظيم است كه دست خيانتكاران براى مهجوريت و مورد غفلت تر، بعد سياسى اين مناسك عظيم است كه دست خيانتكاران براى مهجوريت آن بيشتر در كار بوده و هست و خواهد بود و مسلمانان امروز و در اين عصر كه عصر جنگل است ، بيشتر از هر زمان ، موظف به اظهار آن و رفع ابهام از آن هستند...
روزى كه ولى اللّه اعظم امام عصر(عج ) ظاهر شوند و در كعبه نداى عدالت سر دهند و بر خلاف ظالمان و كافران فرياد كشند، همين آخوندها هستند كه او را تكفير و از ستمگران پشتيبانى مى نمايند. (302)
... مراتب معنوى حج كه سرمايه حيات جاودانه است و انسان را به افق توحيد و تنزيه ، نزديك مى نمايد، حاصل نخواهد شد مگر آنكه دستورات عبادى حج به طور صحيح و شايسته و مو به مو عمل شود...
... اگر در اين كنگره جهانى كه همه اقشار ملتهاى مظلوم اسلامى از هر قشر و ملت و داراى هر زبان و مسلك و هر رنگ و قشر ولى با روش واحد و لباس ‍ مشابه ، دور از هر آلايش و آرايش اجتماع نموده اند، مسائل اسلامى اسلام و مسلمين و مظلومان جهان ، از هر فرقه حل نشود حكومتهاى مستكبر و زورگو نيز جايشان ننشينند، از اجتماعات كوچك منطقه اى و محلى كارى برنخواهد آمد و راه حل فراگيرى به دست نخواهيم آورد...
بيتى كه براى قيام ، تاءسيس آن هم قيام ناس و للناس ، پس بايد براى همين مقصد بزرگ در آن اجتماع نمود و منافع ناس را در همين مواقف شريف تاءمين نمود ورمى شياطين بزرگ و كوچك را در همين مواقف بزرگ انجام داد، مجرد كليد داراى بيت و سقايت حجاج و عمارت مسجدالحرام كافى نيست و مربوط به مقصد نيست ، ساده بودن بيت و مسجد همچون زمان ابراهيم عليه السلام و صدر اسلام و به هم پيوستن مسلمين در آن مكان بى آلايش و وافدين بى پيرايشش هزاران مرتبه بالاتر از تزئين كعبه و بناهاى مرتفع عظيم و غافل شدن از مقصد اصلى كه قيام ناس و شهود منافع ناس ‍ است مى باشد.
(( اجعلتم سقاية الحاج و عمارة المسجدالحرام كمن آمن باللّه و اليوم الآخر و جاهدفى سبيل اللّه لا يستوون عنداللّه و اللّه لا يهدى القوم الظالمين .)) (303)
گويى اين آيه در عصر ما نازل شده و گوياى حال ما است ، در عصر حاضر سرگرمى به سقايت و معيشت حجاج و به عمارت و تزئين مسجدالحرام و غفلت از ايمان به خدا و روز قيامت و كناره گيرى از جهاد فى سبيل اللّه را شعار خود قرار داده اند و كسانى كه به اين آيه عمل كنند آنها را ظالم مى خوانند.
و آيه 3، سوره توبه (و اذان من اللّه و رسوله ...) درست برخلاف رفتار آخوندهاى دربارى و تاءمين كننده منافع شيطان بزرگ آمريكا است ... كه فتوا مى دهند حج بايد از اين مسائل به دور باشد...
مساءله ، مساءله حضور در محضر است و شاهد جمال محبوب ، گويى گوينده از خود در اين محضر بى خود شده و جواب دعوت را تكرار مى كند، و دنباله آن سلب شريك به معنى مطلق آن مى نمايد.
بايد متوجه باشند كه حج آنها حج ابراهيمى عليه السلام ((ابوالانبياء صلوات اللّه عليه باشد و حج محمدى صلى اللّه عليه و آله و سلم (( و الا ما اكثر الضجيج و اقل الحجيج ؛)) (304) چقدر ناله كن زياد است ولى حاجى حقيقى كم است ....
((از خداوند تعالى پيروزى اسلام و خذلان كفر و بيدارى مسلمانان و تعهدشان را در پيشبرد مقاصد اسلامى خواستارم . (305)
(( روح اللّه الموسوى الخمينى رحمة اللّه ))
نتيجه اينكه مسلمانان دوستدار حضرت قائم (عج ) بايد به مكه و كعبه و حج ، اهميت فراوان بدهند و فلسفه حج را درك كنند و اجرا نمايند و بدانند كه عرفات مركز شناخت و مشعر مركز شعور و منى مركز عشق و قربانى و ترور شياطين تجسم يافيه است در اين صورت كمك بزرگى به فراهم شدن اسباب كار در مورد ظهور آن حضرت كرده اند.
در اينجا اين مطلب را با سخنى از وصيت امام على عليه السلام به دو فرزندش امام حسن عليه السلام و امام حسين عليه السلام پايان مى بريم .
(( اللّه اللّه فى بيت ربكم لا تخلوه ما بقيتم فانه ان ترك لم تناظروا؛))
((خدا را، خدا را، در مورد خانه پروردگارتان (كعبه ) آن را تا زنده هستيد خلوت نكنيد، زيرا اگر اين خانه ترك شود، كرامت و عزت خود را (از طرف خدا و مردم ) از دست خواهيد داد. (306)
آرى بايد مسلمانان با طرح جامع ايجاد شوراى اسلامى اداره امور حج ، با موج عظيم ميليونى ، همه ساله مسلمانان را خط بدهند و نتائج سودمندى از اين مركز عبادى سياسى بگيرند، و بدانند كه مراسم حج تنها بعد عبادى آن نيست و گرنه امام حسين عليه السلام روز هشتم ذى الحجه حج را رها نمى كرد و به سوى جهاد نمى رفت .
ناگفته نماند كه مدينه نيز از مراكز مهم در رابطه با حكومت حضرت مهدى (عج ) است كه آن حضرت با ياران خود از مكه به مدينه آمده و در آنجا جمعيتهاى زيادى به آن حضرت مى پيوندند و عده اى از مخالفان سركوب مى شدند. (از اينكه مدينه را مستقلا ذكر نكرديم چون آن را جزء حجاز و در قلمرو مكه به حساب آورديم .)
اينك به اين روايت توجه كنيد:
امام صادق عليه السلام فرموده :
((مكه ، حرم خدا و حرم رسول خدا صلى اللّه عليه و آله و سلم و حرم امام على عليه السلام است و يك نماز در مكه معادل با صد هزار نماز است ، انفاق يك درهم در مكه معادل با انفاق با صد هزار است ، مدينه حرم خدا و رسول خدا صلى اللّه عليه و آله و سلم و امام على عليه السلام است و يك نماز در آن معادل با هزار نماز، و انفاق يك درهم در آن معادل انفاق هزار درهم است . (307)
روايات ديگرى نيز در شاءن و مقام مدينه آمده كه براى رعايت اختصار از ذكر آنها خوددارى شد.
2- كوفه مقر حكومت حضرت مهدى 
قبلا گفتيم ، امام قائم (عج ) پس از ظهور از مكه به مدينه آمده و در آنجا همراه دهها هزار نفر از همراهان به سوى كوفه رهسپار مى شوند و مقر حكومت آن حضرت كوفه است يعنى همان محلى كه مقر حكومت اميرمؤ منان حضرت على عليه السلام بود.
امام باقر عليه السلام فرمود:
((گويى قائم (عج ) را مى بينم در نجف كوفه كه از مكه به آنجا آمده در حالى كه پنج هزار فرشته كه جبرئيل عليه السلام در طرف راستش و ميكائيل عليه السلام در طرف چپش و مردم با ايمان در حضورش هستند، و آن حضرت لشكرها را در شهرها گروه گروه پراكنده مى كند. (308)
در كوفه حدود ده هزار نفر كه ((بتريه نام دارند، جلو آن حضرت را مى گيرند و به او مى گويند از همانجا كه آمده اى برگرد ما نيازى به فرزندان فاطمه عليه السلام نداريم ، امام (عج ) با آنها جنگ مى كند و همه آنها را به هلاكت مى رساند، و آنگاه وارد كوفه شده و هر منافق شكاك را مى كشد، و كاخ ‌هاى عظيم ظلم را ويران مى سازد، و جنگ افروزان را به قتل مى رساند تا خداوند خشنود گردد. (309)
آن حضرت در كوفه به توسعه راهها و خيابانها و شهرها و مساجد مى پردازد، بيست و هفت نفر كه اصحاب كهف و يوشع عليه السلام و سلمان رحمة اللّه و ابودجانه رحمة اللّه و مقداد رحمة اللّه و مالك اشتر رحمة اللّه در ميانشان است در نجف به آن حضرت مى پيوندند و در صف ياران آن حضرت قرار مى گيرند.
بالاءخره آنچنان در جهت ظاهر و باطن مردم به طور سريع و وسيع كار را به پيش مى برد كه خداوند سراسر زمين را به نور الهى روشن مى كند و ديگر مردم نيازى به نور خورشيد ندارند، ظلمت و تاريكى (ظلم و فساد) از بين مى رود، يك نفر مرد در زندگى خود آنقدر عمر مى كند كه داراى هزار فرزند مى شود... (310)
موضوع ديگر توسعه دادن به شهر كوفه است كه خانه هاى كوفه به رود كربلا متصل مى شود، و مسجد با شكوهى در پشت كوفه ساخته مى شود كه هزار در دارد.
وسعت كوفه به حدى مى شود كه اگر مردى در كوفه سوار بر استر راهوار بشود تا خود را به نماز جمعه برساند، نماز جمعه را درك نمى كند در صورتى كه آن مرد در كوفه سكونت دارد. (311)
به اين ترتيب مى بينيم كوفه (كه عبارت ديگر آن شامل نجف و عراق است ) پايگاه حكومت جهانى حضرت مهدى (عج ) است ، همان جايى كه در طول تاريخ پايگاه مردان بزرگ چون ادريس عليه السلام ، نوح عليه السلام ، ابراهيم عليه السلام ، عيسى عليه السلام و حضرت امام على عليه السلام و امامان ديگر بوده است .
كه در روايات آمده امام صادق عليه السلام فرمود:
((كوفه باغى از باغهاى بهشت است ، قبر حضرت نوح عليه السلام و ابراهيم عليه السلام و 370 پيامبر ديگر و 600 وصى و قبر سرور اوصياء حضرت اميرالمؤ منين على عليه السلام در كوفه است . (312)
قبر مردان بزرگى همچون حضرت مسلم عليه السلام نماينده اول امام حسين عليه السلام و قبر حضرت هانى رحمة اللّه و مختار رحمة اللّه نيز در كوفه مى باشد.
و حضرت امام على عليه السلام در تفسير آيه 50 سوره مؤ منون :
(( و آويناهما الى ربوة قرار و معين ؛))
((ما حضرت عيسى عليه السلام و مادرش مريم عليهاالسلام را پناه داديم در مكانى بلند و خوب .
فرمود: ((منظور از اين مكان (ربوه ) كوفه است و منظور از ((قرار مسجد است و منظور از ((معين فرات است . (313)
موضوع ديگر اينكه مهمترين مسجد، پس از مسجد اعظم كوفه ، مسجد سهله است كه در حدود سه كيلومترى شمال غربى مسجد كوفه قرار گرفته است .
در روايات آمده حضرت ادريس پيامبر، در اين مكان (كه اكنون مسجد سهله است ) خياطى مى كرد، و حضرت ابراهيم عليه السلام از آنجا سوى عمالقه بيرون رفت و...
امام صادق عليه السلام فرمود:
((گويا مى بينم ، حضرت قائم (عج ) را در مسجد سهله همراه خانواده خود. سپس فرمود:
هيچ پيامبرى مبعوث نشد مگر اينكه در اين مسجد نماز خواند...
يكى از ياران به نام ابوبصير رحمة اللّه عرض كرد: آيا امام قائم (عج ) همواره و هميشه در اين مسجد خواهد بود؟ فرمود: آرى .
امام صادق عليه السلام فرمود: مسجد سهله خانه امام قائم (عج ) است . او عرض كرد: (امامان ) بعد از قائم (عج ) چطور؟(314)
حضرت فرمود: آنها نيز تا آخر دنيا در اين مكان سكونت خواهند كرد. (315)
از اين حديث استفاده مى شود كه در دوران رجعت ، پس از حضرت قائم (عج ) ساير امامان عليه السلام نيز همين مكان را پايگاه مركزى خود قرار مى دهند.
در مورد فضائل و مقدس بودن سرزمين كوفه روايات بسيار به ما رسيده است ، و همچنين در مورد اهل كوفه امام صادق عليه السلام در اين مورد فرمود: ((مؤ منين كوفه حجت مردم ساير بلاد هستند، و نيز خداوند قم و اهلش را حجت بر ساير مردم قرار داد.
و يك قسمت از روايات حاكى است كه هيچكس قصد سوء به كوفه نداشته مگر اينكه به هلاكت رسيده ، كوفه محل امن است و خداوند بلا را از آن رفع نموده است .
و در روايتى كه مرحوم صدوق رحمة اللّه در كتاب معانى الاخبار نقل مى كند، امام كاظم عليه السلام فرمود:
رسول خدا صلى اللّه عليه و آله و سلم مى فرمود: خداوند چهار سرزمين را اختيار و امتياز بخشيد چنانكه در قرآن فرمود:(( و التين و الزيتون و طور سينين و هذا البلد الاءمين ؛ ))
((سوگند به انجير و زيتون و طور سينا و اين شهر با امن .
منظور از تين ، مدينه است و منظور از زيتون ، بيت المقدس است و منظور از طور سينين ، كوفه است و منظور از شهر با امن مكه مى باشد. (316)
و در موضوع دفع و رفع بلا از اين شهر روايات بسيار است از جمله در نهج البلاغه آمده كه اميرمؤ منان على عليه السلام فرمود:
(( گويى تو را مى بينم اى كوفه ، كه همچون چرم بازار عكاظ كه مالش داده و كشيده مى شود، محل تاخت و تاز حوادث و حمله قرار مى گيرى ، من به طور حتم مى بينم كه هر ستمگرى به تو نظر سوئى داشت ، خدا او را گرفتار مى سازد و يا به قتل مى رساند. (317)
همانگونه كه حضرت على عليه السلام فرمود همانطور شد، كسانى كه قصد خيانت به اين شهر را داشتند، همه ذليل و به هلاكت رسيدند.
جنايتكار معروف ((زياد جذام گرفت ، شكم حجاج پر از مار شد، عمر بن هبيره و پسرش يوسف به برص مبتلا شدند، عبيداللّه بن زياد و مصعب و ابوالسرايا به قتل رسيدند. (318)
شركت كنندگان در خون حضرت مسلم عليه السلام و امام حسين عليه السلام هر يك به دست مختار رحمة اللّه مفتضحانه به درك واصل شدند.
به هر حال اين شهر پر سابقه و مقدس و در كنارش حوزه عمليه نجف اشرف و قبر مقدس حضرت على عليه السلام ، اين شهر حماسه ها و خاطره ها، پايگاه مركزى حكومت مهدى (عج ) قرار مى گيرد، و با توجه به موقعيت استراتژيكى سرزمين عراق و اتصال آن به سوره و فلسطين و سپس سرزمين حجاز، و از يك طرف به تركيه و شهرهاى مسلمان نشين شوروى سابق و ايران و... مركز بسيار مناسبى در جهان اسلام براى مركز حكومت جهانى اسلام و براى مركزيت حكومت جهانى است ، نتيجه اينكه طرفداران امام قائم (عج ) بايد عراق را از لوت طاغوتيان پاك سازند، و حوزه علميه نجف را توسعه دهند و زمينه ساز خوبى براى ورود امام قائم (عج ) باشند.
3- قم ، آشيانه اهلبيت عليه السلام و مركز نشر اسلام 
در مورد قم و فضيلت سرزمين نيز، مطالب بسيارى گفته شده است از جمله :
امام صادق عليه السلام فرمود:
((براى خدا حرمى است و آن مكه است و براى پيامبر صلى اللّه عليه و آله و سلم حرمى است و آن مدينه است و براى على عليه السلام حرمى است و آن كوفه است و براى ما حرمى است و آن قم است و به زودى بانويى از فرزندان من در آن سرزمين دفن شود كه نامش فاطمه عليهاالسلام است ، هر كس او را زيارت كند بهشت بر او واجب مى شود.
امام صادق عليه السلام اين سخن را قبل تولد امام كاظم عليه السلام فرمود. و نيز در ضمن گفتارى امام صادق عليه السلام فرمود:
(319)
((مردم قم ياور قائم (عج ) و خواهان حق ما هستند، آنگاه امام صادق عليه السلام سرش را به سوى آسمان بلند كرد و عرض كرد: خدايا اين مردم را از هر فتنه اى حفظ كن و از هر هلاكتى نجات بده .
موضوع ديگر در قم وجود حوزه علميه مقدسه قم است ، كه توسط آن ، اسلام به جهان منتشر شده و مى شود.
و همچنين حدود 444 امامزاده در اين شهر مدفون هستند و اصحاب ائمه عليه السلام و علماء و مراجع و شهداى بزرگ كه هر يك بر رونق و صفاى معنوى اين شهر افزوده است ، تا آنجا كه رسول خدا صلى اللّه عليه و آله و سلم فرمود: ((درى از بهشت در قم گشوده مى شود. (320)
امام صادق عليه السلام فرمود:
((پيش از ظهور مهدى (عج ) قم مركز علم و دانش مى گردد و از آنجا به تمام شهرها در شرق و غرب ، علم و دانش منتشر مى شود، و حجت خداوند بر همه مردم تمام مى گردد و كسى نمى ماند كه از اين سرزمين بهره مند نشده باشد. (321)
قم چندين نام دارد از جمله نامهاى آن ((مجمع انصار القائم (عج )
(محل تجمع ياران امام زمان عليه السلام ) و ((ماوى للفاطميين (پناهگاه منصوبين به فاطمه زهرا عليهاالسلام ) و بلد الائمه و بلد شيعة الائمه عليهم السلام (شهر امامان عليهم السلام و پيروان امامان )(( مقصم الجبارين مذاب الجبارين )) (شكننده ستمگران جبار، و خورد كننده آنها و... كه همه اين نامها از روايات گرفته شده است ) (322)
حضرت امام رضا عليه السلام فرمود:
((مردى از قم برمى خيزد و مردم را به سوى حق دعوت مى كند، گروهى همراه او هستند همچون پاره آهن ، طوفانهاى تند حوادث آنها را از پاى در نمى آورد، و از جنگ خسته نمى شوند و نمى ترسند و توكلشان بر خدا است و عاقبت نيك براى پرهيزكاران است . (323)
و بالاخره صادق عليه السلام فرمود:
((اهل خراسان بزرگان ما هستند و اهل قم ياران ما هستند و اهل كوفه اوتاد (مردان استوار) ما هستند. (324)
سابقه درخشان قم و ورود حضرت رضا عليه السلام به قم و دوستى مردم قم با امامان معصوم عليهم السلام در هر زمان و حوزه علميه قم و مراجع بزرگ تقليد و علماء برجسته كه از قم برخاسته اند، قبر منور حضرت معصومه عليهاالسلام در قم همه و همه بر شكوه اين مركز مى افزايد، و هم اكنون كه از نشانه هايش پيداست زمينه سازى فرهنگى و معنوى و سياسى و غيره كه از ناحيه ساكنان و علماء قم براى قيام جهانى مهدى (عج ) مى شود در جاى ديگر سراغ نداريم .
مسجد جمكران پايگاه عظيم حضرت مهدى (عج ) در قم حضرت ولى عصر(عج ) به اين مركز توجه خاص دارد، و وجود مسجد جمكران در قم (كه چند سالى نمى گذرد كه مركز قم خواهد شد) به دستور امام زمان عليه السلام به يك شخص صالح به نام حسن بن مثله رحمة اللّه ساخته شده ، كه وى مى گويد: در شب هفده ماه رمضان سال 373 هجرى قمرى در سراى خود خوابيده بودم كه ناگاه گروهى از مردم نصف شب به سراى من آمده و مرا بيدار كردند و گفتند برخيز امام زمان عليه السلام تو را خواسته ، برخاستم و همراه جماعت به همان مكانى كه اينك مسجد است رفتيم ، ديدم امام زمان عليه السلام با گروهى روى تختى نشسته و فرمود:
((برو به حسن مسلم رحمة اللّه بگو چند سالى است اين زمين را زراعت مى كنى و ما خراب مى كنيم ديگر اجازه ندارى در اين سرزمين زراعت كنى ، اين زمين شريفى است خداوند اين سرزمين را برگزيده است و اگر ديگر بار اينجا را كشت كنى عذابى به تو خواهد رسيد.
عرض كردم : مردم مرا تصديق نمى كنند، نشانه اى قرار بده .
فرمود:
((ما در اينجا علامتى مى گذاريم به مردم بگو به اين محل احترام كنند و آنرا بنا و تعمير نمايند و چهار ركعت نماز بخوانند... در آخر فرمود: كسى كه دو ركعت نماز (امام زمان عليه السلام ) را در اين مكان بخواند گويا در كعبه نماز خوانده است .
حسن مثله رحمة اللّه و گروهى ديگر امام زمان عليه السلام را اطاعت كردند و در آنجا مسجد ساختند كه هم اكنون با اضافه كردن مساجد و بناهاى ديگر بر تجليل و عظمت جمكران افزوده شده است . (325)
به اين ترتيب مركزيت قم و توجه امام زمان عليه السلام به اين مركز و نشانه هاى معنوى قم و حوزه علميه قم و مدارس علمى جدا دانشگاه حضرت صادق عليه السلام است همه و همه حكايت از آن مى كند كه هنگام ظهور امام (عج ) اين مركز با توسعه بيشتر و عميقتر در نشر اسلام راستين و فقه جعفرى در خدمت حضرت ولى عصر(عج ) قرار مى گيرد.
بنابراين بايد به قم اهميت فراوان داد، و زميه سازان قيام حضرت مهدى (عج ) اين مركز را هيچگاه از ياد نبرند و با حمايتهاى خود بر رونق آن بيفزايند....
ضمنا ناگفته نماند كه يكى از بلاد مقدس از نظر اسلام ، بيت المقدس است ،مسجد اقصى در اين شهر قرار دارد كه دومين معراجگاه پيامبر اسلام صلى اللّه عليه و آله و سلم است .
و شايد بتوان احتمال داد كه شكست و هلاكت دجال با دار و دسته اش در بيت المقدس توسط حضرت مهدى (عج ) و يارانش ، يك جهتش پاك كردن سرزمين مقدس بيت المقدس از لوث وجود صهيونيستها و اشغالگران قدس ‍ است .
به اين موضوع نيز بايد توجه داشت كه در احكام اسلامى نماز مسافر در چهار مسجد يعنى مسجدالحرام و مسجدالنبى صلى اللّه عليه و آله و سلم و مسجد كوفه و حائر (حرم ) امام حسين عليه السلام حالت تخيير دارد يعنى هم مى تواند تمام بخواند و هم مى تواند قصر (شكسته ) بخواند، اين دستورها حاكى است كه اين مكانهاى مقدس براى مسلمانان همچون وطن است و بعضى از فقهاء تخيير نماز مسافر در چهار شهر يعنى مكه و مدينه و كربلا و كوفه را جايز دانسته اند. (326)
به هر حال بايد دست استكبار جهانى را از اين مكانهاى مقدس و استراتژيكى قطع كرد و اين مراكز را براى استقبال از امام قائم (عج ) آماده ساخت و آماده نمود.

+ نوشته شده در  جمعه پنجم تیر 1388ساعت 16:55  توسط سید محمد اسحاق حسینی  | 

آيا امام مهدى (عج ) برقراركننده اسلام است ؟

آيا امام مهدى (عج ) برقراركننده اسلام است ؟ 
مى پرسند:  
طبق بعضى از روايات مانند: روايت امام صادق عليه السلام كه فرمود:
(( اذا خرج القائم ياءتى بامر جديد و كتاب جديد و سنة جديدة و قضاء جديد؛))
((هنگامى كه قائم (عج ) نهضت مى كند، فرمان نو و كتاب نو و روش نو و دادگاه نو مى آورد.)) (234)
آيا با توجه به اين روايت ، آئين و دينى كه امام قائم (عج ) برقرار مى كند دين ديگر (جديد) غير از اسلام نيست ؟!
پاسخ :  
تعبير به نو و جديد، اشاره به اين است كه انقلاب مهدى (عج ) يك دگرگونى اساسى است نه روبنائى ، از اين رو جامعه خيال مى كند چيز جديدى غير از اسلام است .
به عبارت ديگر: پيرايه هائى كه در طول تاريخ اسلام توسط زمامداران نالايق و ديگران به اسلام بسته اند، اسلام را طورى كرده ، كه اگر امام عليه السلام آنها را از اسلام دور كند و حقيقت اسلام را آشكار سازد مردم عوام خواهند گفت : اين يك چيز جديدى است نه اسلام ، در صورتى كه اسلام واقعى همين است .
آرى در طول تاريخ اسلام نفوذ انديشه هاى بيگانه در اسلام و تجددگرائى افراطى مسلمين و رخنه فرصت طلبان و داخل كردن طرحهاى مبهم به عنوان طرح اسلامى در ميان اسلام و تحريفات گوناگون و... اسلام را مسخ خواهد كرد در اين صورت اگر امام قائم (عج ) حقيقت اسلام را آشكار مى سازد، مردم خيال مى كنند مكتب جديد و روش جديد و دادگاه جديدى غير از اسلام به ميان آمده است .
در اينجا براى تكميل اين موضوع به روايت زير توجه فرمائيد:
يكى از ياران امام صادق عليه السلام گويد: از آن حضرت پرسيدم روش ‍ حضرت مهدى (عج ) چگونه است ؟
(( يصنع ما صنع رسول اللّه ، يهدم ما كان قبله كما هدم رسول اللّه امر الجاهلية و يستاءنف الاسلام جديدا؛))
((همان روش پيامبر صلى اللّه عليه و آله و سلم را انجام مى دهد، روشهاى باطل قبل را ويران مى كند چنانكه پيامبر صلى اللّه عليه و آله و سلم چنين كرد و اسلام را نوسازى و تكميل مى نمايد.)) (235)
بنابراين ، انقلاب حضرت مهدى (عج ) همان انقلاب اسلامى است ، منتهى در سطح وسيعتر و عميقتر.
ابوبصير رحمه اللّه يكى از ياران امام صادق عليه السلام گويد: از آن حضرت پرسيدم مرا از سخن اميرمؤ منان عليه السلام خبر بده كه فرمود:
(( ان الاسلام بدء غريبا وسيعود كما بدء فطوبى للغرباء؛))
((اسلام در آغاز غريب بود و بزودى همچون آغاز غريب خواهد شد، خوشا به سعادت غريبان .))
امام صادق عليه السلام در پاسخ فرمود:
((وقتى كه امام قائم (عج ) قيام كند دعوت به اسلام را از نو شروع مى كند، چنانكه پيامبر صلى اللّه عليه و آله و سلم دعوت را شروع كرد.)) (236)
مطلب ديگر اينكه : حضرت قائم (عج ) خودش نور و منطق گويا براى جهانيان است .
امام صادق عليه السلام فرمود:
((وقتى كه قائم ما قيام كند، سراسر زمين به نور پروردگارش روشن مى گردد:))
(( واستتغنى العباد عن ضوء الشمس و القمر؛))
((و مردم از نور خورشيد و ماه بى نياز مى شوند و تاريكى بطور كلى از بين مى رود.)) (237)
مرحوم ملا محسن فيض رحمه اللّه در حاشيه تفسير خود گويد: گويا منظور از بى نيازى سراسر زمين به نور خورشيد و ماه ، بى نياز شدن از برهان و دليل ساطع است چرا كه خود وجود امام كافى است و دلها و مغزهاى همه را نورانى و قبضه مى كند با توجه به اينكه تمام علوم در زمان غيبت در محور برهان و دليل است .
و مطابق روايات : امام قائم (عج ) با معتقدان به اديان مختلف مناظره و احتجاج مى كند و با توراتيان به تورات ، با انجيليان به انجيل و با صحفيان به صحف و با قرآنيان به قرآن و ... همه آنها به حقانيت امام عليه السلام پى مى برند و سوگند مى خورند كه تورات و انجيل و صحف و قرآن حقيقى همانست كه امام عليه السلام به آنان نشان مى دهد سرانجام آنها به اسلام حقيقى مى گروند. (238)
در عين حال ، با كمال قاطعيت به كتاب خدا قرآن ، عمل مى كند و هر گونه منكرات را نابود مى سازد. (239)
و براى برقرارى حكومت جهانى قيام به شمشير (نهضت نظامى ) مى كند، در حدى كه بفرموده امام صادق عليه السلام .
(( اذا قام بالسيف فقتل من كل الف تسعماءة و تسعة و تسعين ؛))
((وقتى كه امام زمان عليه السلام قيام به شمشير مى كند (از منحرفان و طاغوتيان و توطئه گران ) از هر هزار نفر، 999 نفر آنها را به هلاكت مى رساند.)) (240)
امام عليه السلام در برابر قدرتهاى تخريب 
مى پرسند:  
بر همگان روشن است كه روز بروز بر كيفيت و كميت سلاحهاى مدرن از موشكهاى قاره پيما گرفته تا بمبهاى اتمى و هيدروژنى افزوده مى شود، و اين وسائل در دست استكبار جهانى است ، آيا امام زمان عليه السلام مى تواند در برابر اين قدرتها ايستادگى كند و جهان را تحت حكومت خود آورد؟
پاسخ :  
اولا: اگر از راه اعجاز، نه امور عادى مساءله را بررسى كنيم ، كه پاسخ سؤ ال آسان است ، چرا كه امدادهاى غيبى و قدرت مطلق خدا پشتيبان حضرت است و همه چيز را براى او يك شبه حل خواهد كرد، به اين معنا كه اسباب كار را از هر سو فراهم خواهد نمود.
و اگر مسئله را از راه عادى و طبيعى بررسى كنيم ، كه پاسخ پشتيبان حضرت است و همه چيز را براى او يك شبه حل خواهد كرد، به اين معنا كه اسباب كار را از هر سو فراهم خواهد نمود.
و اگر مسئله را از راه عادى و طبيعى بررسى كنيم ، پاسخ فوق اين است كه مردم دنيا كه از ظلم و و جور و فساد به ستوه آمده و تشنه مصلح حقيقى هستند، وقتى كه نداى چنين مصلحى به گوششان رسيد، خودبخود به سوى او جذب مى شوند و همه امكانات خود را در اختيار اين مصلح قرار مى دهند، البته در اين صورت هم امدادهاى غيبى به كمكشان خواهد شتافت .
با توجه به امكانات عظيم دنياى اسلام از نظر اقتصادى ، نيروى انسانى ، جغرافيائى و استراتژيكى كه در مراحل اول به امام (عج ) مى پيوندند و منافع اوليه دنياى استكبار را در اختيار امام عليه السلام قرار مى دهند، مساءله به راحتى حل خواهد شد.
مثال كوچكش پيروزى انقلاب اسلامى ايران در 22 بهمن سال 1357 در سرزمين خود ما بود كه مردم با رهبرى صحيح با مشتهاى خالى همه اسلحه هاى مدرن و پيچيده را در اختيار خود در آوردند، و غول شاهنشاهى را سرنگون نمودند و مشابه اين مسئله در دنيا كم نيست مانند: فروپاشى غول كمونيسم در شوروى سابق و نقاط ديگر.
قسط و عدل چيست ؟ 
مى پرسند:  
در روايات مربوط به حضرت مهدى (عج ) به طور تواتر (بسيار) آمده كه خداوند، پس از ظهور آن حضرت دنيا را پر از قسط و عدل مى كند آنچنانكه پر از ظلم و جور شده است . (241)
منظور از ((قسط))و ((عدل ))و فرق بين اين دو چيست ؟
پاسخ :  
واژه ((قسط)) بيشتر در امور اقتصادى و توزيع اموال براساس عدالت اجتماعى بين افراد به كار مى رود كه در اين جهت هيچگونه تبعيضى نباشد (242) كه در مقابل جور قرار گرفته است ، ولى عدل يك معنى عامى دارد كه شامل عدالت در تمامى ابعاد از عقائد و فرهنگ و سياست و... خواهد شد، كه در مقابل ظلم است .
توسعه عدل و داد در حدى است كه طبق بعضى از روايات نخستين گامى كه امام قائم (عج ) پس از خروج برمى دارد اين است كه سخنگوى آن حضرت به جهانيان اعلام مى كند:
كسانى كه مى خواهند حج مستحب بجاى آورند، حجرالاسود و محل طواف را به كسانى كه حج واجب دارند، واگذار نمايند (243) ضمنا اين روايت حاكى از هجوم زياد مسلمين براى برگزارى حج است براستى چقدر دامنه عدالت گسترش مى يابد؟
((قسط)) و ((عدل )) هر دو بسيار مهم هستند، ولى رعايت ((قسط)) بخصوص در حكومت اسلامى جاى خاصى دارد، مثلا در اسلام بايد بيت المال بطور تساوى در بين مستعقين ، توزيع گردد، شيوه امام على عليه السلام چنانكه در گفتارش در نهج البلاغه پيداست ، همين بوده است ، داستان آهن گداخته در رابطه با برادرش عقيل كه در خطبه 224 نهج البلاغه آمده ، شاهد گويائى بر اين مطلب است اين همان قسط است .
و در خطبه 126 مى فرمايد:
(( ... و لو كان امال لى لسويت بينهم فكيف و انما المال مال اللّه ؛))
((اگر مال از شخص من بود، آنرا بطور مساوى تقسيم مى كردم ، تا چه رسد به اينكه مال ، از آن خدا است .))
از ديدگاه فقه اسلامى نيز مسئله چنين است ، عالم بزرگ شيخ طوسى (ره ) در كتاب ((خلاف )) (باب العين و قسمة الغنيمة ) در مساءله 44 گويد:
در بيت المال ، بين مردم بخاطر شرافت و يا سابقه بيشتر در اسلام يا دانش و زهد، فرقى نبايد گذاشت و شيوه امام على عليه السلام همين بود... سپس ‍ مى گويد: اسم بيت المال ، مطلق است و شامل همه مردم مى شود.
محقق عاليقدر صاحب جواهر رحمه اللّه در جلد 16 نيز همين نظر را بيان مى كند.
آرى در پاره اى از موارد بخاطر امور استثنائى ، به بعضى بيشتر داده مى شود، مثلا در غنائم جنگى كه يكى از منابع درآمد بيت المال است به جنگجويان پياده يك سهم و به جنگ جويان سواره دو سهم و به جنگ جويانى كه از يك اسب بيشتر دارند، سه سهم داده مى شود، ولى اين فرق به خاطر مخارج خوراك آن اسبها است ، و حاكى از تبعيض اين فرق به خاطر مخارج آن اسبها است ، و حاكى از تبعيض در تقسيم بيت المال نيست .
ناگفته نماند كه منابع بيت المال متعدد است :
1- زكاة
2- خمس
3- انفال (غنائم جزء انفال است ).
4- جزيه (كه از اهل كتاب گرفته مى شود).
5- خراج ؛ مقدار مالى كه طبق قرارداد حكومت اسلامى و كاركنان زمين از محصول زمين يا قيمت آن گرفته مى شود آنهم بايد از اراضى خراجيه يعنى از زمينهايى كه مسلمين به اذن امام معصوم عليه السلام با قهر و غلبه يا از روى مصالحه از كفار گرفته اند باشد.
6- فيئى (به معنى بازگرداندن است ) و منظور اموالى است كه بدون زحمت از كفار بازگردانده شده و در اختيار مسلمين قرار مى گيرد، كه طبق آيه 6 و 7 سوره حشر اين اموال مال خدا و رسول و بستگان پيامبر صلى اللّه عليه و آله و سلم و يتيمان و مستمندان و درماندگان راه خدا است ، بنابراين فرق بين فيئى و غنائم جنگى .
(بايد توجه داشت كه درآمد فيئى ، داخل در بيت المال نيست و اختيارش در دست رسول خدا صلى اللّه عليه و آله و سلم و بعد از آن حضرت در اختيار بستگان آن حضرت است و در زمان غيبت با ولى فقيه است تا به مصرف تعيين شده برساند.)
به هر حال قسط اسلامى كه تقسيم و توزيع عادلانه بيت المال است بدون هيچ گونه تبعيضى ، در عصر حكومت درخشان امام عصر(عج ) در اختيار مستحقين قرار مى گيرد (244) و به اين ترتيب امر توزيع كه از مهمترين و پيچيده ترين شاخه هاى اقتصادى است به نحو عادلانه و احسن صورت مى گيرد و از شكاف عميق طبقاتى جلوگيرى مى نمايد.
امروز امر توزيع ثروت در دنيا بقدرى مفتضحانه است كه مثلا در بعضى از كشورهاى آفريقائى ، مردم دسته دسته از گرسنگى مى ميرند ولى در آمريكا و اكثر كشورهاى غربى هزاران دلار خرج ماهيانه سگ خانه شان مى نمايند، با توجه به اينكه اين دلارها و منابع آنها را از همين كشورهاى ضعيف ، مثل زالو مكيده و برده اند.
مسلمانان منتظر امام قائم (عج ) بايد هم اكنون در جهان ، اين زمينه را به وجود آورند، يعنى دست استعمارگران و غارتگران جهانى را كوتاه كنند و ثروتهاى كلان خود را براى خود نگهدارند تا قسط و عدل اسلامى كه از اهداف مهم امام عصر(عج ) است كم كم جامه عمل بپوشد و مستضعفان در فكر و عمل و در اقتصاد و توزيع و بر سر كار آيند و به حقشان برسند.
حكومت قائم عليه السلام و پيشرفت علم ؟ 
مى پرسند:  
صنعت در ابعاد گوناگون روز بروز در حال ترقى و پيشرفت است ، آيا در حكومت مهدى (عج ) اين پيشرفت صنعتى متوقف مى شود و يا ادامه مى يابد؟
پاسخ :  
حكومت امام مهدى (عج ) از متن اسلام راستين سرچشمه مى گيرد و اسلام نه تنها با پيشرفت صنعت و هر علم ديگرى كه مانع كمال و رشد انسانها نمى گردد مخالف نيست ، بلكه مؤ يد آن است .
آرى اگر صنايع به صورت عوامل تخريبى و ويرانگر در آيند، اسلام و حكومت امام مهدى (عج ) شديدا با آن مخالفت مى كند.
حكومت مهدى (عج ) مؤ يد پيشرفتهاى همه جانبه صنعتى است كه در خدمت بشر و عدالت و امنيت و آسايش و آزادى به كار رود.
براى اينكه اوج پيشرفت زمان حكومت حضرت مهدى (عج ) را دريابيم به دو روايت ذيل توجه فرمائيد:
1- امام صادق عليه السلام فرمود:
(( ان قائمنا اذا مداللّه لشيعنتا فى اسماعهم و ابصارهم حتى لا يكون بينهم و بين القائم بريد؛))
((وقتى كه قائم ما قيام كند، خداوند شنوائى گوشها و بينائى چشمهاى شيعيان ما را به گونه اى زياد مى كند كه ديگر بين آنها و امام قائم (عج )، پيك پست نخواهد بود. يعنى آنها مستقيما در هر كجا باشند با امام عليه السلام تماس مى گيرند.)) (245)
شايد بتوان گفت : اين روايت از تلويزيونهاى دو طرفه و داراى تلفن ، سخن مى گويد، و احتمال دارد كه منظور، وسعت ديد و انديشه شيعيان در آن عصر باشد.
مطلب اول را روايت ديگرى كه از امام صادق عليه السلام نقل شده تاييد مى كند:
(( ان المؤ منين فى زمان القائم و هو بالمشرق يرى اخاه بالمغرب و كذا الذى فى المغرب يرى اخاه بالمشرق ؛))
((در عصر حكومت قائم (عج ) مؤ منى كه در شرق جهان است برادرش را كه غرب جهان است مى بيند و به عكس مؤ منى كه در غرب جهان است برادرش را كه در شرق جهان است مى بيند.)) (246)
روشن است كه : ديدن اين چنين ، حكايت از وجود صنايع پيشرفته مى كند.
2- و در روايت امام باقر عليه السلام فرمود:
((ذوالقرنين (كه شرحش در قرآن در اوائل سوره كهف آمده ) در ميان نوع ابر مخير گرديد او ابر آرام را برگزيد و ابر ديگر كه خشن و سركش است براى صاحب شما (امام قائم (عج )) ذخيره شده است .
روايت كننده پرسيد ابر خشن و سركش چيست ؟
فرمود: ابرى است كه همراه رعد و صاعقه يا برق است صاحب شما (امام قائم ((عج )) ) بر آن سوار مى شود و در پله هاى آسمانهاى هفتگانه و زمينهاى هفتگانه بالا مى رود.)) (247) به اين ترتيب مى بينيم در اين روايت اشاراتى به فضاپيماهاى بسيار سريع و تندر و كه قدرت وصول به آسمانها هفتگانه را دارند شده است ، اينها و رواياتى از اين قبيل ما را به پيشرفت عجيب صنعت در عصر حكومت حضرت مهدى (عج ) رهنمون مى سازد، البته صنعت مثبت نه منفى .
حكومت مهدى (عج ) و تشريفات ؟ 
مى پرسند:  
تشريفات و اسرافكارى در دنياى روز انسانها را خسته كرده و به زحمت انداخته است ، بخصوص در دنياى غرب ، مد و مدپرست ، همه زندگى آنها را گرفته و ديگر فكر و ذهن اكثر آنها جز به اين امور، كشش ديگر ندارد، آيا در زمان حكومت امام مهدى (عج ) اين گونه تشريفات برچيده مى شود؟
پاسخ :  
صد در صد مثبت است ، در آن عصر، هر گونه اسراف و اتراف و تشريفات حرام است و در همه چيز سادگى و زهد و پارسائى كه اساس پرواز در فضاى معنويت است ديده مى شود، چنانكه اسلام از اول اين روش را آورده است .
در اين مورد مفضل رحمه اللّه يكى از شاگردان امام صادق عليه السلام گوديد: ((در سفر حج ، در مراسم طواف خانه كعبه در حضور امام صادق عليه السلام ، مرا ديد و فرمود: ترا غمگين و رنگ پريده مى بينم ؟
عرض كردم : فكرم در اين باره مغشوش است كه حكومت و سلطنت در دست زمامداران ستمگر عباسى است و همه امكانات و زرق و برق در اختيار آنهاست ، اگر حكومت در دست شما بود ما هم به طفيل شما از آن بهره مند مى شديم . امام صادق عليه السلام فرمود:
(( امام لو كان ذلك لم يكن الا سياسة الليل و سياحة النهار و اكل الجشب و لبس الخشن شبه اميرالمؤ منين عليه السلام و الا فالنار فنزوى ذلك عنا فصرنا ناءكل و نشرب و هل راءيت ظلامة جعلها اللّه نعمة ؛))
((اگر حكومت در دست ما بود، شبها به عبادت و نگهبانى و رسيدگى به پرونده هاى امور مردم و روزها به جهاد و تاءمين نيازهاى مردم مى پرداختيم ، به خوردن غذاى ساده و پوشيدن لباس خشن اكتفا مى كرديم ، همانند زندگى اميرمؤ منان على عليه السلام در غير اين صورت سرانجام ما آتش ‍ دوزخ بود، اكنون كه حكومت در دست ما نيست ، ما به طور متعارف (نه ساده ) مى خوريم و مى نوشيم ، آيا مظلوميتى را ديده اى كه خداوند آن را نعمت قرار داده باشد؟)) (يعنى : اكنون كه حكومت ما غصب شده ، در لباس و خوراك و زندگى ، راحت تر هستيم ). (248)
نظير اين روايت در گفتگوى امام صادق عليه السلام با معلى بن خنيس ‍ رحمه اللّه در روايات آمده است . (249)
حكومت درخشان امام مهدى 
مقدمه 
ما نمى توانيم درخشندگى حكومت جهانى حضرت قائم (عج ) را آنطور كه هست نشان دهيم ، ولى شايد با ذكر چند ويژگى از ويژگيهاى اين حكومت در همه زمينه هاى ، دورنمايى از اين نظام بهشتى و سراسر عدل آن را توصيف نموده و در معرض ديد خوانندگان قرار دهيم .
به طور كلى همانگونه كه ائمه عليه السلام و امام صادق عليه السلام فرمودند:
(( ان اللّه يحيى الارض بعد موتها؛))
((خداوند زمين را پس از مرگش زنده مى كند.)) (250)
و اين آيه را با ظهور امام قائم (عج ) تطبيق نمودند و فرمودند:
((خداوند زمين را به عدالت قائم (عج ) پس از مرگ رهبران ستمگرا زنده مى گرداند.)) (251)
با مقايسته زمين خشك و مرده با زمين پر از گل و گياه و ميوه و سبزه و آب و مقايسه آن با حكومت مهدى (عج ) به دست مى آوريم كه حكومت جهانى آن حضرت تا چه اندازه اى از عدل و صفا و امنيت و شادمانى در همه زمينه ها برخوردار است . (252)
1- توحيد سراسرى در همه زمينه ها 
اكنون براى آشنايى بيشتر با اين دوران سراسر درخشان كه خداوند به آن سوگند ياد كرده (253) به ويژگيهاى زير كه نمايانگر دورنمايى از آن است توجه كنيم ، تا زمينه ساز اين ويژگيها باشيم :
امام صادق عليه السلام فرمود:
((وقتى كه قائم (عج ) قيام كند هيچ كافر و مشرك پيدا نمى شود مگر اينكه قيام او را انكار كرده و ناپسند مى شمرد ولى كار به جايى مى رسد كه اگر كافر و مشركى در شكم سنگى سخت ، پنهان شده باشند، آن سنگ مى گويد: اى مؤ من در شكم من كافر است مرا بشكن و او را بكش .)) (254)
و در عبارت ديگر فرمود:
((قائم (عج ) همه دين را در همه عالم آشكار مى سازد.)) (255)
امام باقر عليه السلام فرمود: امام قائم (عج ) هر منافق شكاكى را به قتل مى رساند. (256)
نيز امام باقر عليه السلام فرمود:
((حكومتهاى باطل نابود گردد، حكومتش شرق و غرب را فرا گيرد، دين خدا به وسيله قائم (عج ) زنده گردد و بدعتها و باطلها نابود شود.)) (257)
امام صادق عليه السلام در ضمن روايتى به مفضل رحمة اللّه فرمود:
((به خدا سوگند! اختلاف از ميان اديان برداشته مى شود و همه دينها به صورت يك دين درمى آيند چنانكه خداوند در قرآن مى فرمايد: تنها دين در نزد خدا اسلام است .)) (258)
به اين ترتيب وحدت جهانى معنوى پديد مى آيد.
و به اين ترتيب مى بينيم توحيد در حكومت و سياست و دين و قانون و در يك كلمه توحيد در تمام زمينه ها كه شالوده اساسى يك حكومت درخشان است ، در حكومت حضرت مهدى (عج ) تحت رهنمودهاى آن بزرگمرد الهى پديدار مى شود، به عبارت ديگر، نفوس مردم ، تكامل و رشد مى يابد كه در اين صورت پايه نخستين حكومت عدل جهانى برقرار شده است ، آن هم در سطح كل جهان ، چنانكه در ذيل روايتى از امام كاظم عليه السلام آمده است : در تمام نقاط مشرق و مغرب كسى باقى نمى ماند جز اينكه معتقد به يكتايى خدا است . (259)
و چنانكه امام باقر عليه السلام فرمود:
(( اذا قام قائمنا وضع اللّه يده على رؤ وس العباد فجمع بها عقولهم و كملت به احلامهم ؛))
((وقتى كه قائم (عج ) ما قيام كرد، خداوند دست رحمتش را بر سر بندگانش ‍ مى گذارد و به وسيله آن عقلها و انديشه هايشان را به كمك هم گرفته و كامل مى سازد.)) (260)
در اينجا اضافه مى كنيم كه آن حضرت اسلام را مو به مو و با كمال قاطعيت اجراء مى كند، زناكار همسردار را سنگسار مى نمايد، و مانع زكات را گردن مى زند. (261)
2- پيشرفت عجيب علوم 
شكى نيست كه علم و دانش و رشد فكرى و فرهنگى نقش به سزايى در تكامل انسان دارد و بسيارى از مشكلات سر راه تكامل را رفع مى كند، در عصر انقلاب جهانى مهدى (عج ) يكى از امور، پيشرفت عجيب علوم در تمام زمينه ها است .
امام صادق عليه السلام فرمود:
((اصول علم و دانش داراى بيست و هفت حرف (رشته ) است ، تمام پيامبران آنچه براى مردم تا حال آورده اند دو حرف بوده ، وقتى كه قائم (عج ) ما قيام كند بيست پنج حرف ديگر عموم را نيز آشكار مى سازد و در ميان مردم رواج مى دهد و ضميمه آن دو حرف مى كند تا بيست و هفت حرف تكميل گردد.)) (262)
اين پيشرفت نه تنها در علوم انسانى ، بلكه در علوم صنعتى و اقتصادى و غيره نيز پديد خواهد آمد.
امام صادق عليه السلام فرمود:
(( ان المؤ من فى زمان القائم و هو بالمغرب يرى اخاه بالمشرق ؛))
((مؤ من در عصر حكومت مهدى (عج ) در حاليكه در مغرب سكونت دارد، برادرش را كه در مشرق است مى بيند.)) (263)
خود امام قائم (عج ) نيز همچون حضرت على عليه السلام اعلام مى كند:
(( سلونى قبل ان تفقدونى فان بين جوانحى علما جما؛))
((قبل از آنكه از ميان شما بروم هر گونه سؤ ال داريد از من بپرسيد چرا كه سراسر وجودم سرشار از علم و دانش است .)) (264)
شخصى از امام صادق عليه السلام پرسد؛ مردم چگونه به قيام آن حضرت آگاه مى شوند؟ امام صادق عليه السلام فرمود: ((هر يك از شما وقتى از بستر برخاست ، در كنار بسترش دعوتنامه اى مى بيند كه در آن آيه 53 نور نوشته شده و سپس در آن آمد؛ اطاعت خالصانه نشان دهيد.)) (265)
مفهوم اين روايت به تكنيك ((فاكس )) كه از وسايل مهم مخابراتى امروز است بسيار نزديك مى باشد.
اينها نمونه هايى از روايات است كه حكايت از پيشرفت و رشد همه جانبه علوم مختلف در حكومت جهانى حضرت مهدى (عج ) مى كند.
3- پيشرفت و رشد كشاورزى و امكانات  
در تعبيرى از ائمه معصومين عليه السلام رسيده است :
((و لا يبقى فى الارض خراب الا يعمره ؛
در همه زمين جاى خرابى نماند بلكه همه را آباد خواهد ساخت .)) (266)
و در عبارتى آمده پيامبر صلى اللّه عليه و آله و سلم فرمود:
((در آن زمان زمين كبد و اشياء گرانقيمت خود را بيرون مى فرستد و ثروت فراوان در ميان مردم پخش مى شود.)) (267)
و دامدارى نيز در اين عصر به طور چشمگير پيشرفت مى كند (268)
4- برادرى و صفا و صميمت  
در آن زمان نه تنها مردم در جهت ظاهر مادى پيشرفت عجيبى مى كنند بلكه از لحاظ معنوى نيز كه بسيار مهم و هدف اصلى است رشد شايانى دارند.
امام باقر عليه السلام فرمود:
(( اذا قام القائم جائت المزلملة و اتى الرجل الى كيس اءخيه فياءخذ حاجته لا يمنعه ؛))
((وقتى كه قائم (عج ) قيام كرد، رفاقت و برادرى برقرار شود، به طورى كه هر كس دست به جيب برادرش كرده و به قدر نياز بدون ممانعت از آن برمى دارد.)) (269)
كوتاه سخن اينكه يك اقتصاد سالم ضد طبقاتى براساس عدل و مساوات اسلامى برقرار مى گردد. (270)
5- امنيت و بركت و وفور نعمت و عدالت  
در جهان مفاهيم ، واژه هايى بهتر از عدالت ، بركت ، امنيت و وفور نعمت نداريم .
در حكومت درخشان حضرت مهدى (عج ) تمام اين مفاهيم به نحو احسن محقق مى گردد.
امام باقر عليه السلام فرمود:
((در آن زمان اگر پير زنى از مشرق به مغرب برود كسى به او كار ندارد.)) امام صادق عليه السلام فرمود:
(271)
((وقتى كه قائم (عج ) قيام كرد، داورى به عدالت مى كند و ظلم و جور از ميان مى رود، و راهها امن مى شود، زمين بركتهاى خود را آشكار مى سازد، و هر حقى به صاحبش برمى گردد، و همه مردم معتقد به اسلام مى شوند. پيامبر خدا صلى اللّه عليه و آله و سلم در ضمن گفتارى فرمود:
(272)
(( تنعم فيه امتى نعمة لم ينعموا مثلها قط تؤ تى الارض اكلها (كنوزها) و لا تدخر منهم شيئا و المال يومئذ كدوس يقوم الرجل فيقول يا مهدى اعطنى فيقول خذ؛))
((آنچنان در ميان امت من وفور نعمت مى شود كه مثل آن هرگز نبوده است ، زمين گنجها و ميوه هاى خود را آشكار مى سازد و از آنها چيزى كم نكند، و مال و ثروت همچون چيزى است كه زير دست و پا افتاده باشد، شخصى مى آيد و مى گويد: اى مهدى (عج ) از اموال به من بده امام به او مى فرمايد: بگير)) (273)
و در عبارت ديگر فرمود:
((خداوند باران را از آسمان همواره بر آنها بفرستد و از زمين چيزى از گياه نماند مگر اين كه سبز گردد.)) (274)
حضرت رضا عليه السلام در ضمن روايتى فرمود:
((قائم (عج ) وقتى كه ظهور كرد نورش جهان را روشن مى كند، ترازوى عدالت بين مردم قرار مى دهد، هيچكس به كسى ظلم نمى كند، زمين براى او در نور ديده مى شود (يعنى به هر جاى زمين برود فورى و آسان است ) و او سايه ندارد و...))
باز نقل شده كه در سال قيام آن حضرت بيست و چهار بار باران ببارد كه آثار و بركات آن ديده شود. (275)
جالب اينكه : وفور نعمت و به عبارت ديگر اقتصاد خوب و خودكفايى در حدى است كه مردم بى نياز مى شوند و كسى براى صدقه و انفاق خود، شخص نيازمندى را پيدا نمى كند، چرا كه همه مردم خودكفا و بى نيازند. (276)
علاوه بر اين پيشرفتها، پيشرفتهاى ديگرى نيز در شهرسازى و راهسازى و نوسازى و توسعه نهضت سوادآموزى و پيشرفت قضايى و در يك كلمه پيشرفت در همه زمينه ها بوجود مى آيد. (277)
كوتاه سخن آنكه : يك نهضت به تمام معنى پر از صفا و صميميت در دنيا به وجود خواهد آمد.
امام صادق عليه السلام فرمود:
((وقتى كه قائم (عج ) ما قيام كند سراسر زمين به نور پروردگارش روشن مى شود، يعنى عدل و داد در سراسر زمين تا آنجا كه طبيعت زمين پذيرا باشد اجرا خواهد شد.)) (278)
6- توجه كامل به اماكن مقدسه و توسعه شهرها و بهداشت  
از آنجا كه اماكن مقدسه مانند مسجد و... پايگاه مركزى براى عبادت و تعليم و تعلم در جهت تكامل نفوس است ، امام قائم (عج ) در اين جهت نيز توجه خاص دارد، به طورى كه امام صادق عليه السلام فرمود:
((وقتى قائم (عج ) ما ظهور كند در پشت كوفه ، مسجدى مى سازد كه هزار در دارد، و خانه هاى كوفه به دو نهر كربلا متصل مى گردد.)) (279)
ايجاد مسجد بزرگى در پشت كوفه (صحراى نجف ) در روايتى از امام باقر عليه السلام نقل شده كه مضمونش چنين است :
پيامبر خدا صلى اللّه عليه و آله و سلم فرمود:
((گويا حسنى (280) را (در كوفه ) با حسينى (ظاهرا منظور امام قائم (عج ) است ) مى بينم كه حسنى با يارانش با حسينى بيعت مى كنند و در اطراف آن حضرت هستند، تا در جمعه دوم مردم گويند نماز پشت سر امام قائم (عج ) مساوى بانماز پشت سر رسول خدا صلى اللّه عليه و آله و سلم است اما بر اثر كثرت جمعيت در مسجد كوفه جا پيدا نمى شود، امام (عج ) به پشت كوفه رفته و خط مسجد بزرگى را مى كشد كه آن مسجد هزار در دارد، تا مصلاى بزرگ و فراگير براى همه جمعيت باشد.)) (281)
در نوسازى و شهرسازى ، خانه هاى كوفه به خانه هاى كربلا متصل مى شوند. (282)
كوتاه سخن اينكه : آن چنان شرايط زندگى سالم در تمام ابعادش در زمان حكومت امام عصر(عج ) فراهم خواهد شده كه به فرموده امام صادق عليه السلام : ((يك مرد در اين عصر چنان عمر طولانى مى كند كه داراى هزار فرزند مى شود.)) (283)
امام باقر عليه السلام فرمود:
((وقتى كه قائم قيام كرد به كوفه مى رود و چهار مسجد را در آنجا ويران مى نمايد. هر مسجدى كه در زمين مشرف (بر خانه هاى مردم ) باشد، (284) ويران مى كند، راهها را وسيع مى نمايد.))
به اين ترتيب مى بينيم حتى اگر مسجد هدف غير اسلامى داشت ويران مى شود. آرى هر مانعى را كه در راهها است از ميان برمى دارد و عوامل ناپاكى و نادرستى و حتى ناودانهايى را كه موجب اين كثافتها مى شوند از بين مى برد، هر بدعتى را نابود و هر سنت نيكى را احياء مى سازد، قسطنطنيه (واقع در تركيه ) و كوههاى گيلان و چين را فتح مى كند... (285)
جالب اينكه : در اين عصر درخشان ، امكانات يك فرد صالح و مؤ من ، پرنده را از هوا فرود مى آورد و او آن را ذبح كرده و مى پزد و از گوشتش بهره مند مى شود. (286)
در ميان اين امور، آنچه كه بسيار مهم است و امور ديگر مقدمه و وسيله آن است ، تكميل نفوس و بالا بردن سطح معلومات و معنويات است ، كه هدف تمام پيامبران و اولياء خدا همين بوده است . (البته در پرتو تكميل نفوس ، ساير مواهب مادى نيز به دست مى آيد.)
ما وقتى كه آيه 5، سوره قصص (( و نريد ان نمن على الذين استضعفوا فى الارض ...)) را كه در مورد حكومت حضرت ولى عصر(عج ) مى باشد تحت مطالعه قرار مى دهيم ، واژه مستضعف را در روايات امامان عليه السلام مى نگريم مى بينيم بيشتر روايات ، مستضعف را به معنى كم عقل ، كم سواد، هدايت نشده ، بى خبر از قرآن و ناتوانى در فكر و شناخت گرفته اند. (287)
امام باقر عليه السلام در معنى مستضعف فرمود:
(( الذين لا يجدون حيلة و لا يهتدون سبيلا، لا يستطيعون حيلة الكفر و لم يهتدوا فيدخلوا فى الايمان فليس هم من الكفر و الايمان ؛))
آنانكه چاره اى ندارند و به راه هدف ، هدايت نمى يابند، توانايى تشخيص ‍ تزوير كفر را ندارند، و راهى به هدايت نبرده اند تا ايمان آورند، آنها نه كافر و نه مؤ من هستند. (288)
نتيجه مى گيريم كه اهم هدف امام قائم (عج ) تكيل نفوس و آگاه كردن مردم و خط دادن به آنها و هدايت كامل معنوى و علمى آنها و نجات دادن آنها از استضعاف در جهت معنى و فكر و انديشه است ، در اينجا سخن را كوتاه كرده و آن را با اشعار ذيل و چند سخن از بزرگان پايان مى بريم .

سراسر صحن آن آرامگه جنات موعودى

بعينه چون بهشت كردگار آن ساحت غبرا

نه دردى هست و نه رنجى نه آلامى نه اسقامى

نه سودايى تنى افزون شود نه كاهش صفرا

هزاران گل شكفته گردد از آسيب گل چينان

به صد شادى كنار گل كشد صد عندليب آوا

چريدى و چميدى در امان ز آسيب صيادان

غزال كوهى و آهوى دشتى ، شادر در صحرا

و بالاخره به فرموده امام صادق عليه السلام :
(( فياطوبى لمن ادركه و كان من انصاره و الويل كل الويل لمن ناواه و خالفه و خالف امره و كان من اعدائه ؛))
((اى خوشا به سعادت آنكس كه امام مهدى (عج ) را درك كند و از ياورانش ‍ شود، و اى ، واى از هر جهت واى بر كسى كه با او مبارزه و مخالفت كند، و از فرمانش سرپيچى نمايد و در صف دشمنانش قرار گيرد. (289)
و به قول ابن عباس رحمة اللّه صحابى معروف پيامبر خدا صلى اللّه عليه و آله و سلم و مفسر بزرگ :
(( فطوبى لمن ادرك زمانه ؛)) ((خوشا به سعادت كسى كه زمان ظهور قائم (عج ) را درك كند. (290)
و به فرموده امام على عليه السلام : آيه
(( و نريد اءن نمن على الذيتن آستضعفوا فى الاءرض و نجعلهم اءئمة و نجعلهم الوارثين ؛))
((مى خواهيم بر آنانكه در زمين مستضعف شمرده شدند منت نهيم و آنها را امامان و وارثان زمين قرار دهيم .
در مورد آل محمد عليه السلام است كه مهدى عليه السلام آنها پس از رنج و سختى آنها، نهضت كند و به آنها عزت بخشد و دشمنان آنان را خوار نمايد.

+ نوشته شده در  جمعه پنجم تیر 1388ساعت 16:53  توسط سید محمد اسحاق حسینی  | 

طول عمر امام قائم عج را چگونه حل مى كنيد؟

طول عمر امام قائم عج را چگونه حل مى كنيد؟ 
مى پرسند:  
اكنون كه سال 1417 هجرى قمرى است با توجه به سال تولد امام قائم (عج ) كه سال 255 بوده ، 1162 سال از عمر آن حضرت گذشته است ، آيا ممكن است شخصى اين قدر يا بيشتر عمر كند؟
پاسخ :  
اين سؤ ال در طول تاريخ از زمان مرحوم صدوق رحمه اللّه به بعد مطرح است و هم اكنون يكى از سؤ الات مربوط به آن حضرت است .
ما وقتى كه نظر دين و دانش ثابت كنيم كه عمر طولانى اين چنينى محال نيست ، آنگاه مى گوئيم چه مانعى دارد خداوند متعال با آن قدرت لايزال خود شرايطى را در شخصى به وجود آورد كه هزاران سال يا بيشتر عمر كند؟
اما از نظر دانش :  
زيست شناسان مى گويند: اگر اختلالها و آسيبهايى كه به انسان مى رسد و موجب كوتاهى عمر او مى شود رفع گردد، عمر او به 200 سال خواهد رسيد. بعضى مى گويند انسان بايد 300 سال عمر كند اين كه مى بينى 70 يا 80 سال عمر مى كند، بر اثر آن است كه عضوى از او فرسوده مى شود و به عضوهاى ديگر سرايت مى كند. (210)
و از آزمايشاتى كه دانشمندان ، روى حشرات و سلولها و گياهان كرده اند نشان مى دهد كه گاهى عمر آنها را به صدها بلكه به هزارها برابر رسانده اند.
((يورى فيالكوف )) استادپلى تكنيك ((كيف )) در شوروى سابق مى گويد: سلول كه سنگ اول و اصلى بناى جانداران مى باشد جاويد است و هرگز نمى ميرد، مشروط بر اين كه غذا داشته باشد و سرما و گرماى شديد سبب هلاكتش نشود.
وى اضافه مى كند: انسان بايد زنده و جاويد باشد هرگز از بين نرود زيرا سلولهاى تشكيل دهنده بدن او جاويد است . (211)
اما از نظر قرآن و احاديث  
از نظر دينى نه تنها هيچگونه دليلى بر انكار عمر طولانى در افراد استثنائى نداريم ، بلكه در تواريخ و روايات مذهبى مى خوانيم : ادريس عليه السلام و الياس عليه السلام و خضر عليه السلام و عسيى عليه السلام ، هنوز زنده اند و همچنين حضرت لقمان عليه السلام و نوح عليه السلام و عاد عليه السلام و پيامبران ديگر، عمرهاى بسيار طولانى كرده اند، تا آنجا كه قرآن در آيه 4 سوره نمل درباره حضرت نوح عليه السلام مى گويد:
((نوح عليه السلام در ميان قوم خود هزار سال جز پنجاه سال (يعنى 950 سال ) درنگ كرد.)) و طبق روايات حضرت عاد 3500 سال عمر كرد. (212)
بنابراين چه مانعى دارد كه خداوند تمام علل پيرى و فرسودگى را به امام زمانش آموخته باشد و او با بكار گرفتن آن ، عمر بسيار كند (213)
وقتى كه اصل مسئله محال نبود، قدرت و اراده خداوند بقيه امور را درست خواهد كرد.
ضمنا بايد به اين نكته توجه داشت كه استثنائها در جهان نمونه هاى بسيار دارد مانند: كشف ماهيهاى 000/000/3 ساله و كشف 000/4 دانه از يك بوته گندم ، و كشف آبى كه يخ نمى زند و... كه اينها هم حكايت از قدرت لايزال الهى مى كند و حاكى است كه اين طور نيست كه جهان هميشه در محور علل و معلول طبيعى معمولى ، بگردد، بلكه گاهى علل مافوق علل طبيعى در كار است ، كه آن هم كار خدا است ، چنانكه قرآن اكرارا مى فرمايد:
((بدانيد حتما خداوند بر هر چيز تواناست )). (214)
ادعاى مهدويت و آمدن آن حضرت چيست ؟ 
پاسخ :  
به نظر نگارنده موضوع مدعيان مهدويت ، و قول به آمدن مهدى (عج ) و رفتنش بقدر مضحك است كه اصلا قابل بحث نيست و هيچگونه با قرآن و روايات اسلامى تطبيق نمى كند، چنانكه با خواندن اين كتاب و مقايسه مطالب آن با وضع زمان ، به آن پى مى بريد.
تنها به اين مطلب اشاره مى كنيم كه استعمارگران شرق و غرب براى اينكه ثروت بى حساب مشرق زمين را براى خود ببرند و چپاول كنند، و از طرفى حس مذهبى را در ميان مردم اين سرزمين ها، بسيار قوى دانستند با به وجود آمدن بابى گرى و بهائى گرى و قاديانى گرى و... خواستند در صفوف مسلمانان اختلاف ايجاد كنند و تفرقه بيندازند و به هدف شوم خود برسند و در اين راه گر چه نتيجه مطلوب نگرفتند، امام ضربه هاى بسيار وارد كردند، عرض خود را بردند، اما مسلمانان را در بعضى نقاط به زحمت انداختند، اميد آنكه ، مسلمانان با هوشيارى بيشتر كه ماهيت استعمارگران و توطئه هاى آنها را بشناسند. و متوجه باشند كه آنها از راه عقائد مذهبى مردم را فريب ندهند. (215)
رجعت چيست ؟ 
آيا مردان شايسته پس از مرگ ، در عصر حكومت مهدى (عج ) زنده خواهند شد؟ و در صف ياران آن حضرت قرار مى گيرند؟
پاسخ :  
رجعت از ديدگاه تشيع يعنى خداوند عده اى از مردگان را با همان اندام و صورتى كه بودند زنده كرده و به دنيا برمى گرداند، به گروهى از آنان عزت مى دهد و گروهى را ذليل خواهد كرد و حق مظلومان را از ستمگران مى گيرد و اين جريان پس از قيام مهدى (عج ) به وقوع مى پيوندد.
با توجه به اينكه زنده شدگان كسانى هستند كه در حد اعلاى ايمان و يا در حد اعلاى كفر و فسادند، پس از مدتى زنده شدن و دريافت كيفر و پاداش ‍ برخى از اعمالشان ، دوباره مى ميرند و در روز قيامت براى كيفر و پاداش ‍ كاملتر زنده مى شوند.
در قرآن آيات متعددى بر اين مطالب دلالت دارد از جمله آيه 10 سوره مؤ من و 260 سوره بقره و...
روايات هم در اين باره به حد تواتر (بسيار كه موجب علم است ) به ما رسيده است . (216)
در مورد حضرت ولى عصر(عج ) در روايات آمده ؛ آن حضرت پس از ظهور، عده اى از ظالمان را به اذن خدا از قبرها بيرون مى كشد و به اذن خدا زنده مى كند و مجازات مى نمايد.
او يگانه منتقم خون امام حسين عليه السلام است چنانكه در دعاى ندبه مى خوانيم :
((اين الطالب بدم المقتول بكربلا اين المنصور على من اعتدى عليه وافترى ...؛
كجاست طالب خون حسين عليه السلام كه در كربلا كشته شد؟ كجاست آن يارى شده تا يارى كند كسانى را كه حقشان پايمال شده است .))
از طرفى در روايات مى خوانيم : نواده هاى قاتلان حسين عليه السلام را به خاطر كار پدران ظالم شان مى كشد.
امام صادق عليه السلام فرمود:
((هيچ مؤ منى نيست مگر اينكه هنگام قيام امام مهدى (عج ) در قبرش ‍ خوشحال مى شود.)) (217)
و نيز فرمود:
((هنگام رجعت كسانى كه مومن خالص و كافر خالص هستند زنده مى شوند و به دنيا برمى گردند.)) (218)
و نيز فرمود:
((در پشت كوفه (نجف ) 27 مرد از هدايت شدگان و از بزرگان اصحاب زنده شده و به امام ملحق مى شوند.)) (219)
وقتى كه قائم (عج ) قيام كرد خداوند همه اذيت كنندگان به مؤ منين را زنده مى كند تا به مجازات دنيوى برسند و به داد مؤ منان نيز برسد.
و به يكى از يارانش به نام مفضل رحمه اللّه فرمود: تو و چهل و چهار نفر مردم ديگر با قائم (عج ) هستيد. (220)
به اين ترتيب مى بينيم رجعت مؤ منان مخلص و كافران محض ، در زمان حضور حضرت قائم (عج ) مسلم است .
ضمنا ناگفته نماند كه كشتن نواده قاتلان امام حسين عليه السلام با اينكه خودشان در قتل آن حضرت شركت نداشتند. طبق روايات بخاطر رضايت آنها از ظلم پدرانشان است .
و نيز در عصر رجعت ، پس از امام قائم (عج )، ائمه ديگر به دنيا برمى گردند و يكى پس از ديگرى حكومت مى كنند، حتى وقتى حضرت قائم (عج ) از دنيا رفت امام حسين عليه السلام او را غسل مى دهد. (221)
تكذيب ملاقات با امام زمان عليه السلام 
مى پرسند:  
با اينكه طبق روايات كسانى را كه مدعى ديدار امام زمان (عج ) هستند بايد تكذيب كرد پس چرا به ذكر نمونه هائى از ديدار كنندگان ، در اين كتاب يا در كتابهائى مانند: بحارالاءنوار، اثباة الهداة و كشف الغمه و... پرداخته شده است ؟
پاسخ :  
نظر به اينكه : مدعيان در بسيارى از مواقع ، مى خواهند با اين ادعا سوء استفاده كنند، چنانكه در تاريخ مكرر ديده شده است .
و نظر به اينكه در بعضى از موارد در زمانهاى معاصر امامان عليهم السلام و نزديك به آن ، براى حفظ جان ، تقيه واجب بوده است و اگر كسى چنين ادعائى مى كرد در مخاطره قرار مى گرفت .
و امور ديگر كه بر ما پنهان است موجب آن شده كه ائمه عليهم السلام دستور داده اند كه هر كس گفت : من امام زمان عليه السلام را ديده ام ، او را تكذيب كنيد و يا اينكه تكذيب مربوط به احكام است ، يعنى كسى كه حكمى از اسلام را از امام زمان عليه السلام نقل كند او را قبول نكنيد.
وانگهى داستان ديدار كنندگان نوعا بعد از مرگشان آشكار شده است ، به هر حال اگر سوء استفاده و تقيه و آثار سوء و يا عوامل مهمترى در كتمان نباشد، اظهار آن ظاهرا بى مانع خواهد بود (واللّه اعلم ).
زندگى شخصى امام عصرعج چگونه است ؟ 
پاسخ :  
زندگى او همچون زندگى پيامبر صلى اللّه عليه و آله و سلم و امامان معصوم عليهم السلام است او در دوران حكومتش همچون طاغوتيان و مستكبران زندگى نمى كند و در كاخهاى آسمان خراش نمى نشيند، لباس و غذا و برخوردش با مردم بسيار ساده است .
حضرت رضا عليه السلام فرمود:
(( و ما لباس القائم (عج ) الا الغليظ و لا طعامه الا الخشب ؛))
((لباس قائم (عج ) جز پارچه زبر و خشن ، و غذاى او جز غذاى ساده نيست .)) (222)
او در برخورد با مستضعفان آنچنان است كه به فرموده پيامبر صلى اللّه عليه و آله و سلم .
هنگام حكومت مهدى (عج ) نيازمندانى به حضورش مى آيند و درخواست نيازمنديهاى خود مى كنند، آن حضرت مقدارى كه درخواست كنندگان بتوانند حمل كنند بدون شماره به آنها مى دهد. (223)
آرى اين همان روش پيامبر صلى اللّه عليه و آله و سلم و امام على عليه السلام و ساير امامان معصوم عليهم السلام است .
امام على عليه السلام مى فرمايد:
((پيامبر صلى اللّه عليه و آله و سلم هنگام غذا خوردن روى زمين مى نشست و با دست خود كفشهايش را مى دوخت و لباسش را وصله مى كرد.)) (224)
و حضرت على عليه السلام در مورد خودش هنگام حكومت فرمود:
((امام شما با اين قدرت و مكنت از دنيا به دو لباس كهنه و عادى ، و از غذا به دو قرض نان اكتفا كرده است .)) (225)
اين عمل انقلابى پيامبر صلى اللّه عليه و آله و سلم و امامان عليهم السلام بايد سرمشق همه باشد، چرا كه انسان تا خود را از اسارتهاى مادى نرهاند، نمى تواند خيزش كند و در فضاى معنويت به پرواز در آيد، از طرفى مفاسد تجمل پرستى و ولخرجى اسراف و اتراف بر كسى پوشيده نيست ، بنابراين بيائيم در زندگى به پيامبر صلى اللّه عليه و آله و سلم و آلش عليهم السلام اقتداء كنيم .
همين معنى در حديثى از امام صادق عليه السلام براى يار و شاگرد با وفايش ‍ مفضل (رحمة اللّه ) بيان شده است ، به مفضل (رحمة اللّه ) فرمود:
كار امام قائم سياست شب و سياحت روز و غذاى ساده است همچون زندگى اميرالمؤ منين عليه السلام . (226)
علامه مجلسى (رحمة اللّه ) گويد: منظور از سياست شب ، رتق و فتق امور و اتخاذ روشهاى سياسى در پيشبرد هدفهاى سياسى و طرح ريزى در اين باره است .
و منظور از سياحت روز، تلاش و حضور در صحنه اجتماع براى مبارزه و جهاد با دشمن و تاءمين نيازهاى مردم و رسيدگى به درد دل آنها است .
و منظور از خوراك ساده هم معلوم است ، خلاصه اينكه روش زندگى اش ‍ همچون روش حضرت على عليه السلام مى باشد. (227)
البته بايد توجه داشت كه آن حضرت هنگام قيام و حضور در جبهه جنگ با دشمن ، غرق در اسلحه است ، زره رسول خدا صلى اللّه عليه و آله و سلم در تن شمشير ذوالفقار آن حضرت در دست و كلاهخود آن حضرت را بر سر دارد. (228)
و از امام صادق عليه السلام نقل شده كه فرمود:
((تراث رسول خدا صلى اللّه عليه و آله و سلم به امام قائم (عج ) مى رسد، يكى از ياران پرسيد تراث چيست ؟
فرمود: شمشير، زره ، عمامه ، لباس برد، شلاق و اسب و زين و آلات جنگى رسول خدا صلى اللّه عليه و آله و سلم است .)) (229)
آرامش با جنگ نمى سازد؟ 
مى پرسند:  
اگر سراسر زمين تحت يك حكومت قرار مى گيرد و همه تحت پرچم توحيد بسر مى برند و امنيت و آرامش و صفا، در همه جا حاكم است ، پس جنگ مهدى (عج ) با مخالفان براى چيست ؟ اگر جنگ هست امنيت نيست وانگهى چرا اين همه از شمشير سخن به ميان آمده ، مگر حكومت زور است ؟
پاسخ :  
به نظر مى رسد اين ناآراميها و جنگها در مراحل اول ظهور باشد، چنانكه نوعا دوره اول انقلابها تواءم با درگيريها و جنگها است ، وانگهى آنانكه منافع ماديشان در خطر است و مانع عدالت اجتماعى مى شوند، به مخالفت برمى خيزند، كه اولا در اقليتند و ثانيا نارضايتى آنها دليل بى عدالتى و ناآرامى نيست و حاكى از نقص حكومت نمى باشد.
اينكه در روايات آمده : امام عصر(عج ) پنج يا هفت سال و يا 9 سال و يا 20 سال (230) و يا چهل سال و يا 309 سال (231) به مقدار خواب اول اصحاب كهف در آن غار، حكومت مى كند، شايد اشاره به مراحل كهف در آن غار، حكومت مى كند، شايد اشاره به مراحل حكومت باشد، به اين بيان كه تشكل و پايه ريزى حكومت در پنج و هفت و نه سال اول صورت مى گيرد و پس از گذشت چهل سال به حد كمال مى رسد و بيش از 300 سال ادامه مى يابد. بنابراين ممكن است اين درگيريها و يا توطئه ها و كارشكنى عناصر كافر و سودجو، در آن سالهاى اول حكومت باشد، اما پس ‍ از چهل سال ، عدل و داد همه جا را فرا مى گيرد و ديگر هيچ مانع و مزاحم و توطئه گر و ضد انقلابى باقى نمى ماند.
چنين فرضى از نظر عقل و جامعه شناسى ، صحيح به نظر مى رسد زيرا طبيعى است كه بعضى از برنامه ها (اگر از طريق اعجاز نباشد) نياز به انقلاب فرهنگى دراز مدت دارد، و نمى توان يك شبه ره صد ساله را طى كرد.
و اگر در روايات ، مكرر از شمشير امام قائم (عج ) سخن به ميان آمده حتى مانع زكات ، اعدام مى شود، اين به آن معنى نيست كه حكومت ، زورى است بلكه اين شمشير به عنوان قصاص و مقابله به مثل با مخالفان و خائنان و زورگويان و توطئه گران و توطئه گران است ، همان گونه كه در قرآن كريم آمده است :
((و آهن (شمشير و اسلحه عدالت ) را فرستاديم كه در آن نيروى شديد و منافعى براى مردم است .)) (232)
و يا در جاى ديگر مى فرمايد:
((براى شما در قصاص ، زندگى است اى انديشمندان .)) (233)
بنابراين ، اين شمشير براى امنيت و آسايش و صفاى مردم و قصاص و مقابله به مثل است كه در تمام دنيا به عنوان يك اصل پذيرفته شده است . تا مبادا عده اى سود جو و خائن ، به امنيت و آسايش مردم ضربه بزنند، و هرج و مرج ايجاد كنند، به اين ترتيب مى توانيم بدست بياوريم كه انقلاب مهدى (عج ) در بعضى از امور تدريجى و در برخى از امور فورى و انقلابى است .

+ نوشته شده در  جمعه پنجم تیر 1388ساعت 16:51  توسط سید محمد اسحاق حسینی  | 

نتيجه بحث و بررسى بيشتر

نتيجه بحث و بررسى بيشتر 
از گفتار گذشته چنين نتيجه مى گيريم كه يار و ياور، آنهم ياران جانباز و مخلص و آگاه و متعهد از شرايط اوليه ظهور حضرت مهدى ((عج )) است بايد در همه نقاط جهان ، افرادى از مرد و زن آماده شوند و خود را با ياران حقيقى (عج ) تطبيق دهند، يارانى ممتاز و آگاه در همه زمينه ها، يارانى ايثارگر و رزمنده و دشمن برانداز.
و بايد علاقمندان به ظهور قائم (عج ) چنين باشند و چنين يارانى در همه جا به وجود آورند تا زمينه خوبى براى نزديك شدن ظهور گردند.
براى اين كه بيشتر به سلحشورى ياران حضرت مهدى (عج ) پى ببريم ، در پايان به اين روايت نيز توجه كنيد:
امام باقر عليه السلام فرمود:
(( القى الرعب فى قلوب شيعتنا من عدونا، فاذا وقع امرنا و خرج مهدينا كان احدهم اجرى من الليث وامضى من السنان و يطاعدونا و يقتله بكفيه ؛))
((امروز ترس و رعب دشمنان ما بر دل دوستان ما افكنده شده و چون امر ما واقع شود و حضرت مهدى (عج ) ما خروج كند، هر كدام از دوستان ما از شير، دليرتر و از نيزه برانتر شوند و دشمنان را پامال كنند و با دست و چنگ بكشند.)) (181)
به هر حال چنانكه از روايات استفاده مى شود: فتح و پيروزى همراه امام قائم (عج ) است و هر كجا كه مى رود فتح و پيروزى در آنجا به دست مى آيد. سرانجام در غرب و شرق به حمايت از آن حضرت برمى خيزند. (182)(183)
و طبق روايتى سيصد و شصت مرد كامل الهى در بين حجرالاسود و مقام ابراهيم عليه السلام با امام قائم (عج ) بيعت مى كنند... و آنها وزيران اويند كه بار سنگين مسئوليتهاى كشور جهانى را اداره مى نمايند. (184)
آن حضرت در فتح روم داراى هفتاد هزار سپاه است كه تكبير گويان آنجا را فتح مى كنند، غرش تكبير اول يك سوم روم را، و غرش دوم يك سوم ديگر روم را و غرش سوم كه همراه يورش قهرمانان است همه مردم را تحت پرچم امام قائم (عج ) قرار مى دهد، اسلام و مسلمين سربلند و پيروز مى شوند، و كفر و كافران ذليل و خوار گردند، و تنها دين خالص حكومت خواهد كرد. (185)
صليبها شكسته مى شوند و خوكها نابود مى گردند، عصر او عصر پرهيزكاران است ، يارانش پاك و خالص هستند و از آلودگيها بدورند و در خط حق كه خط آن حضرت و يارانش مى باشد گام برمى دارند و به عنوان ((رجال الهى و وزيران آن حضرت )) ياد شده اند. (186)
و به فرموده امام باقر عليه السلام هفتاد هزار نفر از افراد راستين و خالص از اهل كوفه به حمايت امام زمان عليه السلام برمى خيزند. (187)
اوتاد عصائب ، ابدال ، نجباء، رفقاء و اعاجم ؟ 
جالب اين كه در وصف ياران مهدى (عج ) واژه هايى مانند: ((اوتاد، عصائب ، ابدال ، نجباء، رفقا و اعاجم )) آمده كه با توجه به معانى اين عناوين با ويژگى هاى ياران حضرت مهدى (عج ) نيز آشناتر مى شويم .
اوتاد  
قبلا گفتيم كه ايشان طبق روايات سى نفرند كه همواره در خدمت امام عصر(عج ) به سر مى برند، هر كدام از آنها كه از دنيا بروند، فرد شايسته ديگرى جانشين او مى گردد. (188)
با توجه به كلمه ((اوتاد)) كه جمع ((وتد)) به معنى ميخ است و با توجه به آيه 7 سوره نباء قرآن كه خداوند مى فرمايد:
(( والجبال اوتادا؛))
((ما كوهها را ميخهاى زمين قرار داديم .)) (كه زمين را نگهدارند و بوسيله آن ، زمين از هم نپاشد)
نتيجه مى گيريم كه اين ياران از مردان بسيار خالص و دلاور هستند كه همچون كوه استوار، در خدمت آن حضرت بسر مى برند.
عصائب  
طبق بعضى از روايات ، اينها ياران حضرت مهدى (عج ) در عراق هستند كه هنگام ظهور آن حضرت خود را به مكه مى رسانند و با او بيعت مى كنند. (189)
با توجه به معنى ((عصائب )) كه جمع عصبه به معنى جوانمردان رشيد و نيرومند است ، به دست مى آوريم كه ياران مهدى (عج ) بايد چنين باشند.
ناگفته نماند كه در بعضى از روايات حضرت مهدى (عج ) با عنوان ((اخيار)) خوانده شده اند. (190)
ابدال  
اينها از ياران حضرت مهدى (عج ) در شام هستند و هنگام خروج و ظهور آن حضرت خود را به مكه مى رساند و با آن حضرت بيعت مى كنند. (191)
معنى ابدال چنانكه مرحوم طريحى در مجمع البحرين مى گويد: آنها جمعى از صالحان مى باشند، كه همواره در زمين هستند، وقتى يكى از آنها فوت كرد، خداوند بدل او شخص صالح ديگر را مى گذارد، اينها 40 يا 70 نفر در شام هستند و يا 30 نفر در جاى ديگر. (192)
بنابراين اينها مردان خالص و كامل و صالح روى زمين هستند. ضمنا ناگفته نماند كه شخصى از حضرت رضا عليه السلام در مورد ابدال پرسيد، آن حضرت فرمود: ابدال ، اوصياء پيامبران هستند. (193)
نجباء  
طبق روايتى كه از امام على عليه السلام و امام باقر عليه السلام نقل شده : اينها ياران مهدى (عج ) از سرزمين مصر هستند. (194)
با توجه به معنى ((نجباء)) كه جمع نجيب به معنى افراد پاك سرشت و خوش نفس و جوانمرد است ، نيز به ويژگى ديگر ياران مهدى (عج ) پى مى بريم .
رفقاء  
ياران حضرت مهدى (عج ) از كوفه هستند و خود را هنگام ظهور به مكه رسانده و با آن حضرت بيعت مى كنند و همچون پاره هاى متراكم ابر پاييزى به سوى مكه روانه مى شوند. (195)
با توجه به اينكه پنجاه نفر از سيصد و سيزده نفر اهل كوفه هستند (196) و با توجه به معنى ((رفق )) و ((رفاقت )) كه نشانگر صفا و صميميت و پيوند محكم آنهاست به ويژگى ديگر ياران مخلص حضرت مهدى (عج ) نيز پى مى بريم .
اعاجم  
يعنى غير عرب ، چنانكه هم اكنون نيز ما نشانه هايش را در ايران ، افغانستان و پاكستان و... مى بينيم ، امام زمان عليه السلام ياران بسيار مقاوم و خستگى ناپذير و مخلص در اين كشورهاى عجمى دارد. همين ها مى توانند هسته مركزى ارتش نيرومند امام (عج ) را در كشورهاى عجمى تشكيل دهند و سپس به توسعه آن اقدام جدى كنند. (197)
با توجه به اينكه حكومت جهانى ارتش نيرومند و قوى و كامل مى خواهد. آن هم در اطراف امامى كه غرق در اسلحه هاى پيامبر اسلام صلى اللّه عليه و آله و سلم است و حتى اسب و شتر و دلدل و براق و پرچم پيامبر خدا صلى اللّه عليه و آله و سلم همراه اوست و مصحف مخصوص اميرمؤ منان على عليه السلام را در دست دارد. (198)
اين نيز قابل توجه است كه اميرمؤ منان على عليه السلام فرمود: اصحاب مهدى (عج ) جوانند و پير در آنها يافت نمى شود، جز مثل سرمه در چشم و نمك در غذا، كه كمترين چيز در غذا، نمك است . (199)
امدادهاى غيبى به كمك انقلابيون 
از آنجا كه مردان خدا به يارى حضرت قائم (عج ) مى شتابند و شب و روز براى برقرارى حكومت جهانى تحت رهبرى آن حضرت تلاش مى كنند، خداوند نيز با امدادهاى غيبى خود بهترين حمايت را از آنجا خواهد كرد، چنانكه در قرآن كريم مى فرمايد:
((اگر شما خدا را يارى كنيد، خدا نيز شما را يارى مى كند، و قدمهاى شما را ثابت و استوار مى دارد.)) (200)
اينك به اين روايت كه فشرده روايات بسيارى است توجه كنيد:
((هنگام ظهور امام قائم (عج ) فرشته اى بالاى سر آن حضرت فرياد مى زند اين مهدى (عج ) خليفه خدا است ، پس از او پيروى كنيد، مردم به سوى او سراسيمه مى شوند، و او حكومت شرق و غرب را به دست مى گيرد، خداوند او را به سه هزار فرشته كمك مى نمايد، اصحاب كهف از ياران او هستند، جبرئيل در پيشاپيش سپاهش ، و ميكائيل در كنار سپاهش مى باشد، و حضرت مهدى (عج ) صندوق سكينه را از غار انطاكيه بيرون آورد، و اسفار تورات را از كوهى در شام خارج كرده و با آن يهود، احتجاج و استدلال مى كند و بسيارى از يهوديان مسلمان مى شوند.)) (201)
به اين ترتيب مى بينيم : بزرگترين امدادهاى غيبى به كمك حضرت مهدى (عج ) و يارانش مى شتابند و همه سختيها و ناگواريها براى او و يارانش آسان مى شوند.
چنانكه امام صادق عليه السلام در ضمن روايتى فرمود:
(( يذل له كل صعب ؛))
((همه مشكلات در برابر امام قائم (عج ) تسليم و رام مى گردد.)) (202)
و اين موضوع بايد مسلمين را قوى دل و محكم كند آنها نهراسند و بدانند كمك خدا پشت سر آنهاست .
قرآن و مسئله حكومت جهانى 
مى پرسند:  
اگر حكومت جهانى مهدى (عج ) سراسر جهان را فرا خواهد گرفت ، و پرچم اسلام و توحيد در همه نقاط زمين به اهتزاز در مى آيد، آيا در قرآن مجيد اين سند محكم و بزرگ و خلل ناپذير اسلام ، سخنى در اين باره به ميان آمده است ؟
پاسخ :  
آيات متعددى كه تاءويل آن تطبيق با حضرت ولى عصر(عج ) شده ، بسيار است (در اين باره به بحار، طبع جديد، ج 151 از ص 44 به بعد مراجعه گردد)، به عنوان نمونه :
1- در قرآن كريم مى خوانيم :  
((او خدائى است كه رسولش را با دلائل رهنمون بخش فرستاد تا آن را بر تمام دينها غالب گرداند هر چند اين موضوع خوش آيند مشركان نيست .)) (203)
اين آيه صريحا نويد مى دهد كه روزى خواهد آمد كه آئين اسلام همه اديان و مرامها را تحت الشعاع خود قرار مى دهد و سراسر جهان زير لواى اسلام قرار مى گيرد، كه منظور همان وقتى است كه حضرت مهدى (عج ) در سراسر جهان حكومت واحد اسلامى تشكيل مى دهد.
2- در سوره انبياء، آيه 105 مى خوانيم :  
((يقينا (بدانيد كه ) ما در زبور (كتاب حضرت داود عليه السلام ) نوشتيم پس از آنكه اين مطلب را در ذكر (تورات ) نيز نوشته بوديم كه : حتما بندگان صالح وارث زمين مى شوند.)) (204)
اين آيه حاكى است كه در كتابهاى آسمانى زبور و تورات و قرآن موضوع حكومت انسانهاى شايسته بر سراسر زمين نوشته شده است ، روشن است كه وعده خدا حق است ، روزى خواهد آمد كه بندگان صالح كه از نظر قرآن ، مسلمين راستيم هستند حكومت واحد صالحان را بر همه نقاط زمين برقرار مى سازند، كه اشاره به حكومت حضرت مهدى (عج ) است .
3- در سوره نور، آيه 55 مى خوانيم :  
((خداوند با آنانكه ايمان آورده و كارهاى شايسته مى كنند وعده داده كه آنان را نماينده ((خود)) در زمين گرداند همانگونه كه گذشتگان آنان را خليفه كرد وعده داده كه دينشان را كه براى آنها پسنديده ، نيرومند گرداند و ترسشان را مبدل به امنيت و آرامش كند، و براى من شريك نمى گيرند. (205)
اين آيه بيانگر حكومت واحد بر سراسر زمين است به آنانكه ايمان و عمل صلاح دارند (يعنى منتظر واقعى هستند و با ايمان نيك خود زمينه سازى براى ايجاد آينده درخشان مى كنند) نويد مى دهد كه خداوند حكومت زمين را بدست آنها مى سپرد، دين آنها نيرومند و قوى مى گردد، و در نتيجه آرامش و امنيت جانشين خوف و ناآرامى مى شود.
در پايان آيه اشاره به اين مطلب مى كند كه حكومت آنها بر سراسر زمين براساس توحيد و پرستش خداى يكتا و نفى هر گونه شرك است .
چنانكه در حديثى پيامبر صلى اللّه عليه و آله و سلم در مورد عقائد اين حكومت واحد سراسرى فرمود:
(( فلا بيقى على وجه الارض احدا الا قال لا اله الا اللّه ؛))
((هيچ فردى روى زمين نمى ماند مگر اينكه معتقد است خدائى جز خداى يكتا وجود ندارد.)) (206)
به اين ترتيب مى بينيم قرآن اين كتاب آسمانى نيز به حكومت درخشان و سراسر توحيد آينده كه همه مرم تحت پرچم توحيد قرار گرفته و مردم صالح زمام امور را بدست مى گيرند خبر مى دهد.
4- قرآن پس از ذكر فرعون و فرعونيان در اين آيه مى فرمايد:  
(( و نريد ان نمن على الذين استضعفوا فى الارض و نجعلهم ائمة و نجعلهم الوارثين ؛)) (207)
((ما بر اين اراده كرديم كه به مستضعفان نعمت بخشيم و آنها را پيشوايان و وارثين روى زمين قرار دهيم .))
اين آيه گر چه در ماجراى موسى عليه السلام و فرعون نازل شده كه خداوند موسى عليه السلام را بر فرعون و فرعونيان پيروز كرد و مستضعفان را به رهبرى موسى عليه السلام به حكومت رسانيد، ولى اين آيه هرگز مربوط به زمان خاص موسى عليه السلام نيست بلكه يك بشارت عمومى است در مورد پيروزى حق بر باطل ، كه سرانجام اين پيروزى بطور جامع و كامل و جهانى بدست مهدى آل محمد صلى اللّه عليه و آله و سلم صورت مى گيرد، چنانكه در روايات به اين مطلب تصريح شده ، و مهدى (عج ) و پيروانش به موسى عليه السلام و پيروانش تشبيه شده اند و در روايت مى خوانيم ، امام سجاد عليه السلام فرمود:
((سوگند به كسى كه محمد صلى اللّه عليه و آله و سلم را به حق بشارت دهند و بيم دهنده قرار داد، نيكان ما همانند موسى عليه السلام و پيروانش ‍ هستند و بدان ما همانند فرعون و پيروانش مى باشند.)) (208)
و امام على عليه السلام در تفسير آيه فوق فرمود:
((اين گروه آل محمد صلى اللّه عليه و آله و سلم ، خداوند مهدى آنها را بعد از زحمت و فشارى كه بر آنان وارد مى شود برانگيزد و به آنان عزت مى دهد و دشمنان آنان را ذليل و خوار مى كند.)) (209)

+ نوشته شده در  جمعه پنجم تیر 1388ساعت 16:51  توسط سید محمد اسحاق حسینی  | 

تجزيه و تحليلى درباره 313 نفر از ياران مخصوص امام

تجزيه و تحليلى درباره 313 نفر از ياران مخصوص امام 
تواتر حديث 313 نفر 
براى شناخت اين ياران مخصوص به مطالب زير توجه كنيد:
در همه جا معروف است و در كتابهاى مربوط به امام زمان عليه السلام نوشته شده كه هنگام ظهور آن حضرت 313 نفر ياران مخصوصش به او مى پيوندند و همچون كوه در برابر حوادث ايستادگى كرده و همراه امام (عج ) هستند، اكنون بجاست كه در اين كتاب درباره اين افراد خاص به بررسى فشرده اى بپردازيم ، براى روشن شدن مطلب نخست صحت اصل حديث را مورد بررسى قرار داده سپس ويژگيهاى اين ياران را بيان مى كنيم .
به طورى كه در كتب مربوطه مانند بحارالانوار، (طبق قديم ، جلد 13، و نيز چاپ جديد جلد 52)، اثباة الهداة ، جلد 7، و منتخب الاثر و... آمده ، حديث ماجراى پيوستن 313 نفر از ياران خاص حضرت قائم (عج ) به آن حضرت ، هنگام ظهور در مكه ((متواتر)) است ، يعنى به اندازه اى نقل شده كه انسان با بررسى آنها علم پيدا مى كند كه اين حديث صحيح است ، و از پيامبر صلى اللّه عليه و آله و ائمه عليهم السلام نقل شده است .
بنابراين نبايد شكى در صدور حديث مذكور از جانب معصومين عليهم السلام نمود.
توضيح بيشتر اينكه : اين حديث با تعبيرات گوناگون نقل شده و در مجموع به اصطلاح ، تواتر معنوى بر صحت صدور آن از معصومين عليهم السلام داريم .
ويژگيهاى اين افراد 
اكنون با توضيحات كوتاه ، ويژگيهاى اين افراد و ياران مخلص ديگر امام قائم (عج ) را در امور ده گانه زير بررسى مى كنيم :
1-امام در انتظار آنها بسر مى برد:  
هنگام ظهور امام قائم (عج ) آن حضرت قبل از آنكه كنار كعبه برود و تكيه بر كعبه (كانون و مركز توحيد) كند و صداى دل آراى خود را بلند كرده و به جهانيان برساند، در مكانى بنام ((ذى طوى )) (152) در انتظار 313 نفر از ياران خاصش توقف مى كند، تا اينكه آنها مى آيند و به آن حضرت مى پيوندند... (153) و از آنجا همراه امام به كنار كعبه مى روند... (154)
2- آنها از اطراف جهان جمع مى شوند:  
اين 313 نفر از اطراف جهان و دورترين نقطه ها جمع شده و به امام قائم (عج ) مى پيوندند چنانكه در حديثى از امام باقر عليه السلام بيان شده :
(( يجمع اللّه من اقاصى البلاد على عدة اهل بدر ثلاثماءة و ثلاث عشر رجلا؛))
((خداوند براى حضرت قائم از دورترين شهرها، به تعداد جنگاوران جنگ بدر، 313 مرد را جمع مى كند.)) (155)
3- آنها نخستين بيعت كنندگان با امام قائم (عج ) هستند: 
هنگام ظهور، نخستين كسانى كه پس از جبرئيل امين عليه السلام با امام قائم (عج ) بيعت مى كنند، همين 313 نفر هستند، چنانكه اين مطلب را امام باقر عليه السلام در ضمن حديثى فرمود. (156)
البته بايد توجه داشت كه در آغاز ظهور، ياران امام زمان عليه السلام 313 نفرند، و گرنه به طور سريع بر ياران آن حضرت افزود مى شود به طورى كه در همان آغاز به 000/10 نفر مى رسند، چنانكه امام صادق عليه السلام فرمود:
(( ما يخرج الا فى اوله قوم و ما يكون اولو القوة اقل من عشرة آلاف ؛))
امام زمان عليه السلام خروج و ظهور نمى كند مگر همراه ياران نيرومند و رشيد، و اين ياران كمتر از 000/10 نفر نيستند. (157)
4- آنها جانبازان سلحشورند:  
اين 313 نفر در حدى از ايثار و جانبازى و شجاعت و سلحشورى هستند كه دشمنان قائم (عج ) جمع مى شوند تا آن حضرت را به قتل برسانند، همين 313 نفر با دفاع قهرمانانه و جانبازى در راه آن بزرگوار، دشمنان را دفع كرده و آنان را در راه رسيدن به هدف شوم خود، مفتضحانه شكست مى دهند، چنانكه اين مطلب در ضمن حديثى از امام سجاد عليه السلام نقل شده است . (158)
5- آنها پرچمداران و حاكمان روى زمينند:  
اين افراد، در روايات بسيار، تشبيه به 313 نفر مسلمانان شجاع و سلحشورى شده اند كه در جنگ بدر، نخستين شكست بزرگ را بر كفار و دشمنان اسلام وارد آوردند، كه تا آن وقت دشمنان چنين شكستى از اسلام نخورده بودند، و اصلا تصور چنين شكستى را نمى كردند.
به علاوه ، اين 313 نفر پرچمداران روى زمين ، و حاكمان خدا بر مردم در سراسر زمين مى باشند، اين ويژگيها حكايت از آن مى كند كه اين افراد علاوه بر سلحشورى و شجاعت ، داراى علم و بينش بوده كه لياقت رهبرى جامعه ها را دارند و شايستگى آن را دارند كه پرچمدار كشورها باشند.
شايد بتوان گفت : هنگام برقرارى حكومت جهانى حضرت مهدى (عج ) همه جهان به 313 ايالت و استان تقسيم گردد، و در هر يك از اين ايالتها و استانها اين مردان بزرگ رهبر آنجا گردند، اينك به اصل روايت توجه كنيد:
(( عن الصادق عليه السلام و كاءنى انظر الى القائم (عج ) على منبر الكوفة و حوله اصحابه ثلثماءة و ثلاث عشر رجلا عدة اهل البدر و هم اصحاب الاءلوية و هم حكام اللّه فى ارضه على خلقه ...؛))
امام صادق عليه السلام فرمود: گويا امام قائم (عج ) را بر بالاى منبر كوفه مى نگرم كه يارانش 313 نفر مرد به تعداد جنگاوران مسلمان جنگ بدر، اطرافش را گرفته اند، اين ياران پرچمداران و حاكمان بر مردم در زمين از جانب خدا هستند. (159)
6- آنها امت معدود و همچون پاره هاى ابرهاى متراكم هستند:  
در قرآن مى خوانيم :
((هر جا كه باشيد خداوند همه شما را حاضر مى كند.)) (160)
در تفسير اين آيه ، امام باقر عليه السلام فرمود:
(( يعنى اصاب القائم (عج ) الثلاثماءة و البضعة عشر رجلا و اللّه هم الامة المعدودة قال يجتمعون و اللّه فى ساعة واحدة قزع كقزع الخريف ؛))
((منظور ياران قائم (عج )اند كه 313 نفرند، به خدا سوگند منظور از امت معدوده (كه در آيه 8، سوره هود آمده ) آنها هستند، به خدا سوگند در يك ساعت همگى جمع مى شوند همچون پاره هاى ابر پائيزى كه بر اثر باد جمع و متراكم مى گردد.)) (161)
و در حقيقت آيه مباركه مذكور مى گويد: خدائى كه قدرت دارد ذرات پراكنده خاك انسانها را در قيامت از نقاط مختلف جهان جمع آورى كند به آسانى مى تواند ياران مهدى (عج ) را در يك روز و يك ساعت براى براى افروختن نخستين جرقه هاى انقلاب به منظور تاءسيس حكومت جهانى عدل الهى و پايان دادن به ظلم و ستم جمع نمايد.
تعبير ((امة معددة )) و همچنين با پاره هاى ابر پائيزى كه توده هاى آن جمع و متراكم مى گردند، حاكى است كه اين 313 نفر خود يك ((امت )) هستند و همچون توده هاى ابرهاى متراكم ، خلل ناپذير و تيز پرواز و نيرومند مى باشند.
7- آنها ركنها و پايه هاى خلل ناپذير و پشتيبانان محكم اند:
امام صادق عليه السلام در تفسير آيه 80، سوره هود عليه السلام كه در آن آمده حضرت لوط عليه السلام به قوم سركش و تبهكار خود گفت :
(( لو اءن لى بكم قوة اءو آوى الى ركن شديد؛))
(((افسوس ) اى كاش در برابر شما قدرتى داشتم يا تكيه گاه و پشتيبان محكمى در اختيار من بود (آنگاه مى دانستم كه با شما پس فطرتان چه كنم ) )).
فرمود: منظور از ((قوه )) همان قائم ((عج )) است و منظور از ((ركن شديد)) (پشتيبانان محكم ) 313 نفر از يارانش هستند. (162)
آرى حضرت لوط عليه السلام آرزو مى كند كه اى كاش مردانى مصمم ، با قدرت روحى و جسمى كافى و هم پيمانهاى نيرومند همانند 313 نفر مردانى كه هسته مركزى حكومت جهانى حضرت مهدى (عج ) را تشكيل مى دهند در اختيار داشت تا قيام كند و با تكيه بر قدرت ، با فساد و انحراف مبارزه نمايد.
و طبق روايت مى خوانيم آنها همچون پاره هاى آهن ((محكم و استوار)) هستند. (163)
8- چند نشانه ديگر از اين 313 نفر:  
امام صادق عليه السلام به يكى از ياران مخصوص ((مفضل )) رحمة اللّه فرمود:
((وقتى كه امام قائم (عج ) از سوى خدا اجازه خروج و ظهور بگيرد، خدا را به اسم اكبر در لغت عبرانى بخواند و 313 نفر از اصحابش كه از افراد نخستين در مورد قبول ولايت امام هستند، مانند پاره هاى ابر پائيزى كه به سوى او مى شتابند، جمعى شبانگاه از بستر خود ناپديد شوند، و صبحگاه در مكه باشند و جمعى در روز ديده مى شوند كه بر روى ابر حركت مى كنند تا آنجا كه فرمود:
اين آيه ((هر كجا باشيد خداوند همه را حاضر مى كند)) (164)
درباره آنها نازل شده است .)) (165)
يكى از اصحاب مى گويد: در مسجدالحرام در مكه در حضور امام باقر عليه السلام بودم آن حضرت دستم را گرفت و فرمود:
((بزودى خداوند متعال 313 نفر را در همين مسجد حاضر كند، مردم مكه مى دانند كه هنوز پدران و اجداد آنها خلق نشده اند، همراه آنها شمشيرهائى است كه بر هر شمشيرى نام شخص و نام پدر و اوصاف و نسبش نوشته شده ، سپس به دستور امام (عج ) شخصى اعلام مى كند:
اين مهدى (عج ) همچون داود عليه السلام و سليمان عليه السلام قضاوت مى كند و گواهى نمى خواهد.)) (166)
و در ضمن روايتى از امام صادق عليه السلام مى فرمايد:
((بر شمشيرهاى آنان هزار كلمه نوشته شده كه هر كلمه آن كليد هزار كلمه ديگر است و آن حضرت ، باد را در هر دره اى بفرستد كه ندا كند: اين مهدى (عج ) است كه قضاوت و حكومتش همچون قضاوت و حكومت داود عليه السلام است و گواهى از متخلفين نمى خواهد.)) (167)
و بالاخره امام باقر عليه السلام فرمود:
((امام قائم (عج ) داراى 313 نفر ياور است كه اين افراد از نژاد ((عجم )) هستند، بعضى از آنها در روز بر روى ابر سوار شده و راه مى روند، و بنام و پدر و اوصاف و نسب معروفند (168) و بعضى از آنها در بستر خود خوابيده اند و بدون وعده قبلى در مكه به حضور امام قائم (عج ) شرفياب مى گردند.)) (169)
اين روايات حاكى است كه 313 نفر در همه ابعاد انسانى ، افراد شايسته و شخصيتهاى ممتاز و قاطع و دلير و داراى امكانات وسيع بوده و شايستگى آن را دارند كه نخستين دسته گروندگان به آن حضرت باشند و هسته مركزى حكومت حضرت قائم (عج ) و سران ارتش انقلاب جهانى ايشان را تشكيل مى دهند.
9- دست خدا بالاى سر امام عج و يارانش :  
از آنجا كه اين مردان آزاده ، براستى به امام (عج ) مى پيوندند تا در راه او هر گونه جانبازى لازم را بنمايند، خداوند نيز يار و ياور آنها است و با نيروهاى غيبيش آنها را كمك مى كند.
چنانكه قرآن مى فرمايد:
(( ان تنصرو اللّه ينصركم و يثبت اقدامكم ؛))
((اگر شما خدا را يارى كنيد، خداوند شما را يارى مى كند و گامهاى شما را استوار مى دارد.)) (170)
امام سجاد عليه السلام فرمود:
((گويا صاحب شما (حضرت قائم ((عج )) ) را مى بينم كه همراه سيصد و اندى نفر در پشت كوفه به نجف مشرف شده ، جبرئيل عليه السلام در طرف راست و ميكائيل عليه السلام در طرف چپ و اسرافيل عليه السلام در پيش روى او است ، پرچم پيامبر صلى اللّه عليه و آله و سلم را برافراشته و آن پرچم را به جانب هيچ گروهى از مخالفان متمايل نكند، مگر اينكه خداوند آنان را به هلاكت مى رساند)). (171)
نيز در ضمن روايتى رسول خدا صلى اللّه عليه و آله و سلم فرمود:
((هنگام خروج قائم (عج ) منادى خدا از آسمان فرياد مى زند: اى مردم ! مدت ستمگران تمام شد، و كار بدست بهترين امت محمد صلى اللّه عليه و آله و سلم افتاد، روانه مكه شويد.)) (172)
به اين ترتيب مى بينيم دست خدا همراه مهدى (عج ) و يارانش است ، در اين صورت پيروزى آنها حتمى است از طرفى در روايات مى خوانيم خداوند خروج قائم (عج ) را در يك شب سامان مى بخشد. (173)
به هر حال طبق مضمون فرموده امام باقر عليه السلام اين انقلاب نياز به ياران قهرمان و رشيد دارد، و بايد در اين راه خونها ريخته شود و عرقها در بدن جارى گردد. (174)
يارانى كه شايسته اطراف امامى باشند كه پرچم رسول خدا را به دست گرفته و اسلحه هاى پيامبر صلى اللّه عليه و آله و سلم را با خود حمل مى كند، و پيراهن خونى شده اى را كه پيامبر صلى اللّه عليه و آله و سلم در جنگ احد در تن داشت به تن دارد. (175)
10- نقش زنان در انقلاب حضرت مهدى (عج ):  
جالب اينكه از امام باقر عليه السلام نقل شده فرمود:
(( ... و يجى و اللّه ثلاث ماءة و بضعة عشر رجلا فيهم خمسون امرئة يجتمعون بمكهة على غير ميعاد قزعا كقزع الخريف ؛))
((سوگند به خدا سيصد و اندى نفر مرد مى آيند در ميانشان 50 نفر زن هستند، در مكه اجتماع مى كنند بى آنكه قبلا وعده داده باشند، آمدنشان همچون ابرهاى پائيزى است (كه با حركات تند مى آيند و در آن مركز جمع مى گردند).)) (176)
شكى نيست و به تجربه ثابت شده كه زنان در انقلابها نقش مؤ ثر و تعيين كننده دارند، زنان هستند كه جوانان رشيد و سلحشور در دامان پاك خود مى پرورانند و در پشت جبهه و خانه دارى ، پشتيبان محكم و خوب براى مردان مى شوند، آنها مى توانند با تصميم آهنين خود شهيد پرور باشند، آتش انقلاب را شعله ور سازند، و در كنار جبهه ها به پانسمان زخمى ها بپردازند و نوازشگر انقلابيون شوند.
در روايات آمده پس از جنگ احد بدن حضرت على عليه السلام پر از زخم شد به طورى كه 60 مورد از بدن مولا على عليه السلام بريدگى سخت پيدا كرد، پيامبر خدا صلى اللّه عليه و آله و سلم دو زن بنام ام سليم و ام عطيه رحمهمااللّه را ماءمور مداوا و پانسمان زخمهاى بدن مبارك امام على عليه السلام نموده ، آنها طبق ماءموريت به زخم بندى مشغول شدند، بعد گزارش دادند بقدرى بدن حضرت على عليه السلام پر از زخم شده كه هر زخمى را مى بنديم در كنارش زخم ديگرى شكافته مى شود. (177)
نيز در روايات آمده پنجاه نفر از اصحاب (ياران خاص ) حضرت قائم (عج ) زن هستند. (178)
به اين ترتيب : زنان نيز بايد شخصيت و نيروى معنوى خود را بيابند و بدانند كه مى توانند نقش سازنده داشته باشند و از اصحاب امام مهدى (عج ) گردند، و در جبهه هاى سياسى و نظامى ، شركت و تلاش فعال نمايند، و همچون زينب كبرى عليهاالسلام مسؤ وليتهاى سنگين يك انسان كامل را بدوش بكشند و رسالت خود را انجام دهند. (به اميد آن روز).
به اين حديث جالب نيز توجه كنيد:
مفضل رحمة اللّه گويد: امام صادق عليه السلام فرمود:
((همراه مهدى (عج ) سيزده زن هست .
عرض كردم اين بانوان براى چه در كنار مهدى (عج ) هستند؟ فرمود: اينها مجروحان را مداوا مى كنند و از بيماران جنگى پرستارى مى نمايند، چنانكه زنان در زمان پيامبر اسلام صلى اللّه عليه و آله و سلم همراه آن حضرت در جنگها اين كارها را به عهده مى گرفتند.))
ضمنا ناگفته نماند كه از كتاب خطبة البيان منسوب به امام على عليه السلام آمده نخستين كسى كه از 313 نفر به خدمت امام عصر عليه السلام مى رسد دو نفر بصرى بنام على و محارب ، و شش نفر ديگر از ابدال بنام عبداللّه هستند. (179)
و بالاخره در وصف ياران مهدى (عج ) از امام صادق عليه السلام به اين مضمون آمده است :
((آنچنان در برابر فرمانده كل قوا خبردار ايستاده اند كه گويا مرغى بر سرشان است و تكان نمى خورند غذايان تمام شده ، در عين حال آثار سجده در پيشانيشان پيدا است ، شيران روز و پارسايان شب هستند و قلبشان همچون پاره آهن محكم است .
همراه آنها پرچمى است كه جبرئيل عليه السلام در جنگ بدر براى پيامبر صلى اللّه عليه و آله و سلم آورد... پرچمى كه تا يك ماه راه از چهار طرفش ‍ ترس را بر دشمنان مسلط مى كند از مكه بيرون نمى آيد تا اينكه ((حلقه اى )) در اطرافش باشند، شخصى پرسيد: اين حلقه از چند نفر تشكيل شده ؟
امام صادق عليه السلام فرمود: از ده هزار نفر كه جبرئيل عليه السلام در طرف راست و ميكائيل عليه السلام در طرف چپ اين حلقه هستند، سپس ‍ امام عليه السلام پرچم فتح را برافرازد و حركت كند و در مشرق و مغرب كسى نماند جز اينكه ((از روى عناد)) بر آن پرچم لعنت كند.)) (180)

+ نوشته شده در  جمعه پنجم تیر 1388ساعت 16:50  توسط سید محمد اسحاق حسینی  | 

آيا اين پيش بينى قابل اجراء است ؟

آيا اين پيش بينى قابل اجراء است ؟ 
مى پرسند:  
آيا چنين پيش بينى براى آينده در مورد مصلح جهانى حضرت مهدى (عج ) از نظر طبيعى و اجتماعى (با توجه به شرايط زمان در همه كشورها)، قابل عمل و يا دست كم امكان پذير است ؟!
پاسخ :  
سير تكاملى بشر كه در همه جهان مشاهده مى شود، بخصوص سير تكاملى اجتماعى و علمى در ميان انسانها، نويد برقرارى حكومت مصلح واحد را در آينده به روشنى به ما خبر مى دهد.
از سوى ديگر همه دستگاههاى آفرينش به سوى تكامل گام برمى دارند، و ما كه جزئى از آفرينش هستيم ، اقتضاى هماهنگى و همدوشى با آفرينش ‍ الزام مى كند كه انسانها نيز به سوى يك تكامل بزرگ كه در سايه يك حكومت الهى تحت رهبريهاى مردى بزرگ و عادل برقرار مى شود گام بردارند و به نتيجه برسند.
به علاوه ضرورتهاى اجتماعى ، و واكنشهائى كه همه روزه در گوشه و كنار جهان در برابر ظلم و تعدى پيدا مى شود به نوبه خود نيز پله هاى تكاملى به سوى وحدت جهانى تحت حكومت مصلح جهانى را مژده مى دهند.
در اينجا اضافه مى كنيم كه در فطرت و اعماق وجدان و نهاد انسانها، عدالت خواهى و صلح و صفا و مبارزه با ظلم و هر گونه فساد و تعدى سرشته شده است ، و اين عامل نيز خواه ناخواه به طور طبيعى و خودجوش ، انسانها را به برقرارى چنين حكومت ايده آل و چنين نظام بهشتى و سراسر صفا سوق مى دهد و سرانجام در اين سير، توفيق دستيابى به چنين نظامى را پيدا خواهد كرد، تا از نظامهاى جهنمى رهائى يابد.
بنابراين : چنين پيش بينى از نظر طبيعى و جامعه شناسى هم قابل پيش بينى است و هم امكان پذير است ، و هم عملى است .
فراز و نشيبهاى تاريخ بشر در مسير طولانى خود شواهد بسيارى را براى جهش و پيروزى در انقلابها و طرحهاى بسيار براى زندگى بهتر از نظر روحى و جسمى در آينده كه همه را مى توان پله هائى براى دستيابى به انقلاب عظيم جهانى مصلح كل در طول تاريخ به حساب آورد نشان مى دهد.
ما اين مطلب را در مقايسه با هزاران سال قبل كه چگونه بشر در رشته هاى بسيار علمى و اقتصادى و اجتماعى به پيش رفته به خوبى مى توانيم درك كنيم .
آيا قيام امام مهدى عليه السلام مسلحانه است ؟ 
پاسخ :  
امام قائم (عج ) همچون پيامبر اسلام صلى اللّه عليه و آله و سلم نخست اعلان دعوت مى كند و در آغاز ظهور، پيامش را به جهانيان مى رساند، در اين ميان عده اى دعوتش را مى پذيرند ولى عده اى ديگر كارشكنى و توطئه گرى كرده و به مخالفت برمى خيزند، امام عليه السلام در برابر اينها قيام مسلحانه مى كند.
در حديثى امام جواد عليه السلام فرمود:
((وقتى كه 313 نفر ياران خاص امام قائم (عج ) به خدمتش در مكه رسيدند، حضرت دعوتش را به جهانيان آشكار مى سازد (يعنى ظهور مى كند) و وقتى كه اين تعداد به 000/10 نفر رسيد، به اذن خداوند متعال قيام مسلحانه مى كند (خروج مى نمايد).)) (131)
منظور از كشته شدن شيطان بدست آن حضرت چيست ؟ 
مى پرسند:  
در قرآن آمده : ابليس (پدر شياطين ) به خدا عرض كرد: خدايا مرا تا روز قيامت مهلت بده خداوند فرمود: به تو تا روز وقت معلوم مهلت داده مى شود. (132)
از اين تعبير معلوم مى شود درخاست شيطان ، اجابت نشده است ، و طبق فرموده امامان عليهم السلام منظور از روز وقت معين وقت ظهور امام قائم (عج ) است ، بنابراين آيا شيطان در اين وقت كشته مى شود و يا مى ميرد؟
پاسخ :  
ما در روايات مى خوانيم شخصى در مورد جمله ((يوم الوقت المعلوم )) كه در آيه مذكور آمده از امام صادق عليه السلام سؤ ال كرد، امام عليه السلام فرمود:
وقتى كه قائم ما (عج ) ظهور كند و به مسجد كوفه بيايد، در اين مسجد، شيطان به حضور آن حضرت مى آيد و زانو به زمين مى زند و مى گويد:
(( يا ويله من هذا اليوم ؛))
اى والى از اين روز.))
آنگاه امام قائم (عج ) موى پيشانى شيطان را مى گيرد و گردنش را مى زند و او را به هلاكت مى رساند، اين روز وقت معلوم ، (در آيه مذكور) است . (133)
بنابراين شيطان كشته مى شود، ولى در اينجا اين سؤ ال پيش مى آيد، پس ‍ ديگر مردم ، آزادى در اراده ندارند و همچون فرشتگان مجبور به اطاعت خدا خواهند شد؟
در پاسخ مى گوييم : آزادى اراده و اختيار از انسانها گرفته نمى شود، منظور از كشتن شيطان اين است كه ريشه هاى فساد و عوامل انحراف و ظلم و جور در عصر درخشان حكومت مهدى (عج ) نابود مى گردد و بجاى آن عقل و ايمان حكومت مى كند، چنانكه در حديثى ديگر نيز مى خوانيم :
((در صحف ادريس پيامبر عليه السلام آمده : تو اى شيطان تا زمانى كه مقدر كرده ام كه زمين را در آن زمان از كفر و شرك و گناه پاك ساز، مهلت داده خواهى شد، ولى در اين زمان (بجاى تو) بندگان خالق و پاكدل و با ايمان روى كار آيند آنها را خليفه و حاكم زمين مى كنم و دينشان را استوار مى سازم ، كه آنها تنها مرا مى پرستند و هيچ چيز را شريك من قرار نمى دهند در آن روز است كه تو (شيطان ) و همه لشكريانت از پياده و سواره را نابود مى نمايم .)) (134)
به اين ترتيب مى فهميم در آن زمان ديگر حناى شيطان و بچه هايش رنگ ندارد، و در برابر بندگان مخلص خدا به رهبرى حضرت حجت (عج ) همچون خفاشهائى در برابر خورشيد تابناك عالمند، نتيجه مى گيريم مرگ شيطان فرا رسيده است .
ويژگيهاى ياران حضرت مهدى 
مقدمه : 
بر هيچ كس پوشيده نيست كه براى پيروزى انقلاب و شكست و نابودى حكومتهاى جور و ستم و نياز به عوامل بسيارى است ، كه در راءس آنها حضور در صحنه و حمايت و تلاش خستگى ناپذير، و آگاهى و تحمل رنجها و اميد به آينده درخشان است و به عبارت ديگر ياران حضرت مهدى (عج ) داراى اين ويژگيها هستند.
ما وقتى كه زندگى و مراحل دعوت پيامبران عليهم السلام را تجزيه و تحليل مى كنيم ، مى بينيم هر كجا آنها حامى و ياور داشتند و اين حاميان و ياوران به طور آگاهانه و قاطع در صحنه بودند و با اميد و توكل به خدا به پيش ‍ مى رفتند، پيامبرشان هر چند در بخشى از اهدافش به پيروزى مى رسيد و در غير اين صورت شكست ظاهرى نصيبش مى شد.
پيروزى انقلاب اسلامى در ايران چندين مسئله مبهم را در رابطه با قيام حضرت مهدى (عج ) روشن و ثابت كرد، از جمله اينكه در شرايط فعلى دنيا هر چند غرق در گناه و فساد باشد، انقلاب و دگرگونى ، نه تنها ممكن بلكه عملى است و ديگر اينكه بايد دنبال كار را گرفت و اميد به آينده داشت ، از همه روشنتر اينكه بايد حمايت و بسيج همه جانبه شود و با وحدت و تجمع ياران مخصوص ، به اين كار بزرگ يعنى آماده كردن جهان براى ظهور حضرت قائم (عج ) دست زد.
با توجه به اينكه بهترين حكومت آن است كه به طور طبيعى و خودجوش ‍ روى كار آيد نه به طور تحميلى و زور، آنانكه مى گويند حكومت حضرت مهدى (عج ) بدون معجزه امكان پذير نيست گويا به اين اشكال توجه ندارند كه اگر بنابر معجزه و اجبار هر چند اجبار فكرى باشد آن حالت زيباى طبيعى و خودجوش خود را از دست مى دهد و يك نوع حكومت تحميلى مى گردد.
البته ما امدادهاى غيبى نيستيم ، وقتى مردانى با اخلاص و صداقت به پيش ‍ رفتند خداوند هم آنها را يارى مى كند و به اهدافشان مى رساند. (135)
بنابراين همان گونه كه در بسيارى از روايات آمده (136) حكومت حضرت مهدى (عج ) همچون حكومت پيامبر اسلام صلى اللّه عليه و آله و سلم است منتها در سطح وسيعتر و عميقتر همانگونه كه ياران آگاه و با استقامت آن حضرت در صدر اسلام شيران روز و پارسايان شب بودند و نقش مؤ ثر و مهم در تشكيل حكومت اسلامى را ايفاء كردند، حكومت حضرت حجت (عج ) نيز از اين قانون مستثنى نيست ، و چنانكه در جاى خود مشروحا بيان شده معناى واقعى ((انتظار)) نيز آمادگى ياران و بسيج همه جانبه آنها در سطح وسيع مناسب با حكومت جهانى است .

 

ويژگيهاى ياران آن حضرت در قرآن 
در قرآن اين كتاب انسان ساز و حركت آفرين در رابطه با ياران نمونه حضرت مهدى (عج ) يك آيه است كه بسيار اميد بخش و سازنده است ، اين آيه در حقيقت بيانگر حقائق و واقعيتهائى است كه اگر به طور جدى و همه جانبه تعقيب گردد، موانع سر راه را برمى دارد و جهان را به استقبال مصلح جهانى حركت مى دهد.
در سوره مائده آيه 59 خداوند به طور مستقيم ، مؤ منان را مورد خطاب قرار داده و مى فرمايد:
((اى مؤ منان هر كس از شما مرتد شد و از اسلام بيرون رفت ، خداوند در آينده جمعيتى را مى آورد كه داراى اين چنج امتياز هستند:
1- هم خداوند آنها را دوست دارد و هم آنها خدا را دوست دارند.
2- در برابر مؤ منان خاضع و مهربانند.
3- در برابر مشركان و دشمنان ، سرسخت و نيرومندند.
4- به طور پى گيرى در راه خدا جهاد و تلاش مى كنند.
5- در مسير انجام وظيفه از سرزنش هيچ سرزنش كننده اى نمى هراسند.
اين فضل خدا است كه به هر كس بخواهد (و شايسته ببيند) مى دهد، فضل و رحمت خدا وسيع است و او بر همه چيز آگاه است .)) (137)
در روايات براى اين آيه مصاديق مختلفى بيان شده از جمله اينكه : اين آيه در مورد ياران حضرت مهدى (عج ) است كه با اين ويژگيها با تمام قدرت ، در مقابل مرتدين و كارشكنان مى ايستند، و براى برقرارى حكومت عدل امام قائم (عج ) و برقرارى عدالت در كل جهان تلاش مى كنند. (138)
و در عبارتى امام صادق عليه السلام فرمود:
((صاحب اين امر (حضرت مهدى ((عج )) در پرتو اين آيه (در حمايت چنين ياران آگاه و دلاور) محفوظ است .)) (139)
ويژگى اول :  
به عشق آن ياران به خدا اشاره مى كند، آنها كه جز به خدا نمى انديشند، در حدى كه خداوند نيز آنها را دوست دارد. روشن است كه چنين روحيه اى كه در پرتو ايمان و توكل بدست مى آيد، بزرگترين عامل خيزش و پرواز و اراده و تقوى است كه نقش آن در حماسه آفرينى اعجازآميز و شگفت انگيز مى باشد.
ويژگى دوم :  
به پيوند اخلاقى و وحديت و يكپارچگى با مؤ منان اشاره مى كند كه نقش آن در پيشبرد كار بسيار مهم و چشمگير است .
ويژگى سوم :  
حاكى از سازش ناپذيرى مؤ منان در برابر كافران ، و نه شرقى بودن و نه غربى بودن آنها است ، كه در پرتو آن هر گونه تلاش و شگرد دشمن خنثى مى گردد....
ويژگى چهارم :  
جهاد و مبارزه پى گير با كفار و دشمنان اسلام است .
بالاخره ويژگى پنجم :  
كه بسيار مهم است ، قاطعيت و پايمردى مؤ منان را بيان مى كند كه روح محافظه كارى و مجامله در آنها نيست ، از عوامزدگى و محيطزدگى و غوغاى اكثريت منحرف و استهزاء آنها نمى هراسند، و با گامهاى استوار در صراط مستقيم حركت مى كنند و ياوه هاى چپ و راست در حركت آنها اثر ندارد.
و بايد به آغاز آيه نيز توجه داشت كه ارتداد و بيعت شكنى عده اى وجيه المله ، آنها را سست و نگران نمى كند، آنها شرايط سخت حاضر را معيار قرار نمى دهند اميد به آينده دارند، چرا كه خود آينده سازند و كمبودها آنها را سست و لرزان نمى كند.
در ميان اين ويژگيها هر چند همه در جاى خود از اهميت بسيار برخوردارند ولى اين ويژگى پنجم از همه مهمتر به نظر مى رسد ابوذر غفارى ، آن مرد نستوه و قاطع را در تاريخ با اين لقب :(( لا يخاف فى اللّه لومة لائم )) مى خوانند، و خود مى گويد: پيامبر صلى اللّه عليه و آله به من سفارش كرد كه در راه خدا از ياوه سرائى ياوه سرايان و سرزنش كنندگان نهراسم . (140)
وقتى كه حجر بن عدى آن بزرگمرد خدا با يارانش به فرمان معاويه به شهادت رسيدند، امام حسين عليه السلام بزرگترين چهره انقلابى تاريخ به عنوان اعتراض به معاويه نوشت و در آن نامه بخصوص اين ويژگى حجر و يارانش را تذكر داد و نوشت :
((تو كسانى را كشته اى كه امر به معروف و نهى از منكر مى كردند، گناه را بزرگ مى شمردند (( و لا يخافون فى اللّه لومة لائم ؛))(( و در راه خدا از ملامت ، ملامت كنندگان نمى هراسيدند)) (141)
بسيارى هستند از ياوه سرائيهاى رسانه هاى همگانى شرق و غرب تحت تاءثير قرار مى گيرند و خود را مى بازند، ولى اگر داراى اين ويژگى بودند، هيچگونه تحت تاءثير قرار نمى گرفتند بلكه بيشتر به راه خود ادامه مى دادند.
پيشگويى پيامبر صلى اللّه عليه و آله از ياران اسلام در ايران 
در روايتى مى خوانيم وقتى از پيامبر صلى اللّه عليه و آله در مورد آيه مذكور سؤ ال كردند پيامبر صلى اللّه عليه و آله دست خود را بر شانه سلمان رحمة اللّه نهاد و فرمود:
((منظور از اين ياران ، هموطنان اين شخص هستند.))
سپس فرمود:
(( لو كان الدين معلقا بالثريالتنا و له رجال من ابناء الفارس ؛))
((اگر دين به ستاره ثريا بسته باشد و در آسمانها قرار گيرد، مردانى از فارس آن را در اختيار خواهند گرفت .)) (142)
اگر كوششهاى پى گير و نتيجه بخش ايرانيان را در طول تاريخ اسلام بررسى كنيم ، بخصوص در قرن معاصر، و پيروزى انقلاب اسلامى ، و تشكيل حكومت اسلامى به نيابت از حضرت قائم (عج ) به خوبى به حقانيت اين پيشگوئى پى مى بريم ، بعلاوه اين پيشگوئى اعجازآميز الهام بخش آن است كه مسلمانان ايران در حركت دادن مردم جهان به سوى حكومت مهدى (عج ) نقش مؤ ثر و اساسى دارند، و چنانكه از نشانه هايش پيداست ، نسبت به آينده اميد بخش است . (143)
به هر حال همانگونه كه در آخر آيه مذكور مى خوانيم بايد اميد به فضل و لطف خدا داشت ، فضل و رحمت خدا وسيع است ، و حتما شامل افراد شايسته و برازنده خواهد شد.
به اين ترتيب نتيجه مى گيريم كه طرفداران جدى تشكيل حكومت جهانى به رهبرى قائم (عج ) بايد با كسب ويژگيهائى كه در تفسير آيه مذكور بيان شد، در هر جا ستاد مقاومت و تلاش تشكيل دهند و بدانند كه حتما با چنين حركت قرآنى به كعبه مقصود خواهند رسيد.
در اينجا از يك شاهد عينى كمك گرفته و بطور ملموس موضوع را ترسيم مى كنيم :
از شما مى پرسم براستى اگر مردم همه كشورهاى اسلامى با هدف قراردادن اسلام تحت رهنمودهاى پيامبر صلى اللّه عليه و آله و آلش ، تحت نظر مردان صالح و آگاه خود، همچون كشور ايران در وضع فعلى به جنگ با طاغوتيان بروند، و حكومت اسلامى تشكيل دهند و كم كم آنرا توسعه داده و به تهذيب و تكميل آن بپردازند چقدر به حكومت جهانى امام قائم (عج ) نزديك خواهند شد؟
اميد آنكه جهان اسلام با تجزيه و تحليل و ديدن اين نشانه هاى عينى و ملموس ، دنبال كار را بگيرد كه مسلما به نتيجه خواهد رسيد.
تحليل سخنى از امام سجاد عليه السلام 
امام سجاد عليه السلام درباره منتظران و ياران حضرت مهدى (عج ) به يكى از دوستانش بنام ابوخالد رحمة اللّه چنين فرمود:
((مردمى كه در زمان غيبت امام زمان عليه السلام به سر مى برند و معتقد به امامت و رهبرى آن حضرت بوده و منتظر ظهور و قيامش هستند، از مردم هر زمانى برترند، چرا كه خداوند آنها را آنچنان از عقل و فهم و شناخت برخوردار كرده كه غيبت امام زمان عليه السلام براى آنان همچون ظهور آن حضرت است ، خداوند آنها را در اين زمان همچون مجاهدانى قرار داده كه با شمشير در پيشاپيش رسول خدا صلى اللّه عليه و آله با دشمن مى جنگيدند، در حقيقت مردان خالص و شيعيان راستين ما چنين افرادى هستند كه در آشكار و پنهان به سوى خدا دعوت كنند.)) (144)
در اين روايت مردم منتظر ظهور امام زمان عليه السلام در زمان غيبت به عنوان ((برترين مردم )) همه زمانها خوانده شده اند و در پايان به عنوان ((انسانهاى خالص و شيعيان راستين )) لقب گرفته اند به خاطر سه ويژگى :
نخست :  
به خاطر آگاهى و شناخت به گونه اى كه غيبت امام زمان عليه السلام را همچون حضور او دانسته و تلاش و فكر و هدفشان بر اين اساس است ، نه اينكه دست روى دست بگذارند كه از ما كارى ساخته نيست به انتظار مى نشينيم تا امام زمان عليه السلام ظهور كند و خودش كارها را اصلاح نمايد.
دوم :  
به خاطر اينكه جهاد و تلاش و پيكار با دشمنان دارند، بسان مجاهدان صدر اسلام كه در پيشاپيش پيامبر اسلام صلى اللّه عليه و آله با دشمن مى جنگيدند، بى تفاوت نيستند و تا آخرين حد توان در صحنه نبرد حضور دارند.
سوم :  
به خاطر اينكه مردم را در آشكار و پنهان به سوى خدا مى خوانند:
اولا دعوتشان به سوى خداست نه به سوى شرق و غرب ، ثانيا همواره در آشكار و نهان كارشان هدايت و روشنگرى است تا مردم را به سوى حق جلب و جذب كنند.
به اين ترتيب ياران ويژه و ويژگيهاى ياران امام زمان عليه السلام را مى شناسيم و در يك جمع بندى كوتاه چنين نتيجه مى گيريم كه اگر هواداران امام زمان عليه السلام داراى چنين ويژگيهائى باشند، جهان به سوى حكومت واحد جهانى تحت رهبرى حضرت قائم (عج ) نزديك مى شود و قدمهاى بزرگ و مؤ ثرى براى ظهور آن حضرت برداشته خواهد شد.
حركت انقلابى نه گام به گام 
نكته ديگرى كه در رابطه با ياران مهدى (عج ) بايد مورد توجه قرار گيرد اين كه از روايات مربوط به حضرت مهدى (عج ) كاملا استفاده مى شود كه نهضت و انقلاب آن حضرت به گونه رفورمى و گام به گام نيست ، بلكه به طور انقلابى است ، و در ميان صفات ياران مهدى (عج ) پس از ايمان و معرفت ، بيشتر از سلحشورى و جهاد و رزمندگى از اراده قوى آنها سخن به ميان آمده است ، و اين حكايت از آن مى كند كه براى برقرارى حكومت جهانى امام مهدى (عج ) بايد جهاد كرد و هرگز از راه سازش با دشمنان اسلام برخورد ننمود اكنون به چند روايت ذيل در اين جهت توجه فرمائيد: 1 پيامبر صلى اللّه عليه و آله فرمودند:
((مردمى از مشرق زمين بپاخيزند و زمينه ساز حكومت حضرت مهدى (عج ) شوند.)) (145)
تعبير ((خروج )) كه در فارسى معادل ؛ نهضت و شورش و انقلاب است دليل بر حركت انقلابى ياران مهدى (عج ) است نه حركت گام به گام .
ضمنا از اين روايت استفاده مى شود، ياران زمينه ساز برقرارى حكومت حضرت مهدى (عج ) در مشرق زمين هستند.
2- شخصى از امام باقر عليه السلام پرسيد:
((مردم گويند وقتى كه حضرت مهدى (عج ) قيام كرد كارها به طور طبيعى به پيش مى رود و به اندازه شاخ حجامتى خونريزى نمى شود؟
امام در پاسخ فرمود: به خدا سوگند چنين نيست اگر چنين چيزى ممكن بود در مورد پيامبر اسلام صلى اللّه عليه و آله صورت مى گرفت ، در صورتى كه دندان آن حضرت در جهاد با دشمن خون افتاد و پيشانيش شكست ، به خدا سوگند نهضت امام قائم (عج ) تمام نمى شود مگر اينكه در ميدان جنگ عرق بريزيم و خونها ريخته شود، پس دست به پيشانى مباركش ماليد.)) 3 امام باقر عليه السلام در ضمن گفتارى فرموند:
(146)
((وقتى قائم ما (عج ) قيام كرد و هر يك از شما به اندازه قوت چهل مرد نيرو پيدا مى كند، و دلهاى شما همچون پاره هاى آهن مى شود كه اگر به كوهها بزنند آنها را مى شكافند...)) (147)
4- نيز فرمود:
((قيام حضرت مهدى (عج ) از اين جهت شباهت به لشكر حضرت محمد صلى اللّه عليه و آله دارد كه با شمشير قيام مى كند و دشمنان خدا و رسول خدا صلى اللّه عليه و آله و گمراه كنندگان را به قتل مى رساند و با شمشير و ترساندن ، پيروز مى گردد، آنچنان پيروزى كه هيچ پرچمى از او شكسته نمى شود.))
روشن است كه كلمه شمشير، كنايه از جنگ با اسلحه است .
5- رواياتى كه درباره ويژگيهاى منتظرين حضرت مهدى (عج ) آمده نيز مطلب فوق را تاءييد مى كنند كه در بسيارى از اين روايات آمده :
((منتظرين همانند كسانى هستند كه در ركاب پيامبر خدا صلى اللّه عليه و آله و سلم بر فرق دشمن ضربه مهلك وارد مى سازند.)) (148)
ضمنا لقب قائم ((عج )) (قيام كننده ) براى حضرت مهدى (عج ) و اوصافى كه در مورد او آمده مانند اينكه : حضرت رضا عليه السلام فرمود:
((قائم (عج ) در سن پيران ولى به صورت جوانان ظاهر مى شود، به قدرى قوى و نيرومند است كه اگر به بزرگترين درخت روى زمين دست دراز كند آن را از ريشه مى كند و اگر در ميان كوهها فرياد بزند سنگهاى سخت آن متلاشى مى گردند.)) (149)
6- در بعضى از تعبيرات ائمه عليهم السلام آمده :
(( و لو مروا الجبال من حديد ليقطعوها لا يكفون سيوفهم حتى يرضى اللّه عزوجل ؛))
((اگر اين ياران به كوههائى از آهن عبور كنند آنها را قطعه قطعه كنند، اسلحه هايشان همواره در كار است تا خداوند راضى شود.)) (150)
اينها همه حاكى است كه قيام حضرت مهدى (عج ) يك حركت عميق انقلابى در كل جهان است و بايد براى چنين حركتى بسيج عمومى و به تعبير ديگر ارتش عمومى و مجهز از مسلمانان در تمام نقاط دنيا تشكيل شود، ارتشى كه كاملا آمادگى رزمى داشته باشد و با روحيه اى عالى به پيش ‍ رود و در جسم و روح بتوان او را به عنوان سرباز امام زمان عليه السلام خواند. براى تكميل اين بحث به روايت معروف ذيل توجه كنيد:
امام صادق عليه السلام فرمود:
(همراه ظهور قائم ((عج )) ) بيست و هفت نفر از پشت كوفه (نجف اشرف ) ظاهر شده (و به حضرت مهدى ((عج )) مى پيوندند)، پانزده نفر آنها از قوم موسى عليه السلام هستند كه به سوى حق هدايت مى كنند و حاكم به حق و عدالتند و هفت نفر آنها اصحاب كهف اند و بقيه عبارتند از: يوشع بن نون رحمة اللّه ، سامان رحمة اللّه ، ابودجانه انصارى رحمة اللّه ، مقداد رحمة اللّه و مالك اشتر رحمة اللّه اينها در خدمت امام زمان عليه السلام به عنوان ياران و فرماندهان آن حضرت به شمار مى آيند. (151)
با توجه به اينكه گروه كوچكى از افراد صالح و طرفدار حضرت موسى عليه السلام كه همه جا حامى موسى عليه السلام بودند و تسليم دعوت سامرى نشدند و همواره در اين فكر بودند كه از خط موسى عليه السلام خارج نشوند، چنانكه در قرآن (آيه 59 سوره اعراف ) اشاره اى به اين گروه صالح و در خط حق و عدالت شده است ، همان پانزده نفر مذكور در روايت فرق مى باشند.
و همچنين با توجه به داستان زندگى آزاد مردان و حق طلبانى همچون اصحاب كهف و مبارزه منفى آنها با طاغوت زمانشان ... و همچنين با توجه به حمايتها و فعاليتهاى يوشع بن نون (وصى حضرت موسى عليه السلام ) در راه توحيد چنانكه در تاريخ آمده و با توجه به زندگى برجسته مردانى همچون ابودجانه انصارى ، سلمان رحمة اللّه ، مقداد رحمة اللّه و مالك اشتر رحمة اللّه در مى يابيم كه ياران راستين حضرت مهدى (عج ) بايد چگونه افرادى باشند؟ و در چه خطى باشند و چگونه در راه حق از جان و مال دريغ نورزند؟

+ نوشته شده در  جمعه پنجم تیر 1388ساعت 16:50  توسط سید محمد اسحاق حسینی  | 

آيا عقيده به ظهور مصلح جهانى مخصوص شيعيان است ؟

آيا عقيده به ظهور مصلح جهانى مخصوص شيعيان است ؟ 
مى پرسند:  
آيا عقيده به ظهور حضرت مهدى (عج ) در آخرالزمان مخصوص شيعه است يا اديان ديگر نيز به آن معتقدند؟
پاسخ :  
اين عقيده حتى در كتب زرتشتيان ، هنديان و تورات و انجيل و در ميان مصريها و چينيها و حتى در ميان غربيها وجود دارد و در منافع اهل تسنن ، روايات متواتر و بسيار زياد آمده است ، به عنوان نمونه به كتابهاى :
1- نورالابصار صفحه 157.
2- التاج الجامع الاصول (تاءليف شيخ منصور على ناسف ).
3- كتاب صواعق الحرقه .
4- كتاب منتخب الاثر (تاءليف آية اللّه صافى ).
5- اثباة الهداة ، ج 7، از صفحه 179 به بعد.
6- الجالس السنيه نوشته سيد محسن جبل عاملى (ره ) جلد 5 صفحه 713 تا 743 مراجعه فرمائيد.
ياران مهدى عليه السلام بيشتر كجا هستند؟ 
پاسخ :  
جالب اينكه در روايات بسيارى آمده كه مستجات ياران امام مهدى (عج ) از مشرق زمين بپا مى خيزند،
رسول اكرم صلى اللّه عليه و آله و سلم فرمود:
(( (هنگام ظهور) پرچمهاى سياه از طرف مشرق نمودار شود، پس با وى (امام قائم ((عج )) ) بيعت كنيد كه او خليفه خدا مهدى (عج ) است .
و نيز فرمود: جمعى از مردم از طرف مشرق خروج كنند و مقدمات حكومت مهدى (عج ) را فراهم سازند.)) (106)
اميرمؤ منان عليه السلام فرمود:  
((آفرين بر طالقان كه خداوند در آن گنجهائى نهاده كه از طلا و نقره نيست بلكه مردان مؤ منى هستند كه بطور شايسته خدا را شناخته اند و در آخرالزمان ، ياوران حضرت مهدى (عج ) خواهند بود.)) (107)
رسول خدا صلى اللّه عليه و آله و سلم فرمود:  
((هنگامى كه پرچمهاى سياه را از جانب خراسان ديديد، به طرف آن برويد هر چند با دست و سينه روى برف باشد، چرا كه خليفه خدا مهدى (عج ) در ميان آنها است .)) (108)
و در روايت ديگر فرمود:
((بزودى اهل بيت من دچار گرفتاريها و آوارگيها خواهند شد، تا اينكه جمعى با پرچمهاى سياه از طرف مشرق بيايند... تا اينكه امر به يكى از افراد اهل بيت من (امام قائم ((عج )) ) سپرده شود، كه او سراسر زمين را بعد از آنكه پر از ظلم و جور شده باشد پر از عدل و داد كند، (( فمن ادرك منكم فلياتها و لو حبوا على الثلج ؛ )) هر كدام كه از شما آنها را درك كرديد به آنها بپيونديد گر چه با راه رفتن با دست و سينه روى برف باشد خود را به آنها برسانيد.)) (109)
به اين ترتيب مى بينيم ، مشرق زمين مورد توجه قرار گرفته است و چنانكه هم اكنون از نشانه هايش پيداست ، تنها مشرق زمين است كه اين كار را خواهد كرد، بنابراين مشرق زمين بايد بپاخيزد!
و با توجه به اينكه اكثريت قريب به اتفاق امت مسلمان از مستضعفان در مشرق زمين هستند و با توجه به امكانات عظيم جغرافيائى و اقتصادى و نيروى انسانى كه دارند، مى توانند بپاخيزند و دستهاى ابرقدرتها را قطع كنند و زمينه سازى خوبى براى ظهور مهدى (عج ) ايجاد بنمايند.
نشانه هاى ظهور امام عليه السلام چيست ؟ 
پاسخ :  
وقت ظهور آن حضرت معلوم نيست ، و حتى مطابق روايات كسانى كه وقت ظهور را تعيين كنند، دروغگو شمرده شده اند. (110)
ولى نشانه هايى به عنوان علائم در روايات بسيار آمده كه مربوط به مدت اندكى قبل از ظهور و مربوط به آستانه و آغاز ظهور است ، اين نشانه ها بسيار زيادند (111) كه معروفترين و جامعترين آنها اين است كه هرج و مرج در همه چيز دنيا مشهود مى گردد. (112)
سراسر جهان پر از ظلم و جور و فساد گردد (113) چنانكه در هر انقلابى معمولا، ظلم و فساد قبل از آن ، باعث انقلاب مى گردد، اين موضوع در ضمن يك روايت جامع بطور مشروح بيان شده و امام صادق عليه السلام آن را در 119 ماده بيان كرده است و اينك ترجمه روايت :
حضرت امام صادق عليه السلام به يكى از يارانش فرمود:
1- هرگاه ديدى : حق بميرد و طرفدارنش نابود شوند.
2- و ديدى كه : ظلم همه جا را گرفته .
3- و ديدى كه : قرآن فرسوده شده و درست معنى نمى شود.
4- و ديدى كه : دين همچون ظرف تو خالى ، و بى محتوا شده است .
5- و ديدى كه : طرفداران حق بر طرفداران باطل فائق شده اند.
6- و ديدى كه : كارهاى بد آشكار شده و از آن نهى نمى شود و بدكاران بازخواست نمى شوند.
7- و ديدى كه : چنان فسق و فجور آشكار شده كه مردان به مردان و زنان به زنان اكتفاء مى كنند.
8-و ديدى كه : افراد با ايمان سكوت كرده و سخنشان را نمى پذيرند.
9- و ديدى كه : شخص بدكار، دروغ گويد، و كسى دروغ و نسبت نارواى او را رد نمى كند.
10- و ديدى بچه ها، بزرگان را تحقير كنند.
11-و ديدى كه : قطع پيوند خويشاوندى شود.
12- و ديدى كه : بدكار را ستايش كنند و او شاد شود و سخن بدش به او برنگردد.
13- و ديدى نوجوانان پسر، همان كنند كه زنان مى كنند.
14- و ديدى كه : زنان با زنان ازدواج نمايند.
15- و ديدى كه : مداحى دروغين از اشخاص ، زياد شود.
16- و ديدى كه : انسانها اموال خود را در غير اطاعت خدا مصرف مى كنند و كسى مانع نمى شود.
17- و ديدى كه : افراد با ديدن كار و تلاش نامناسب مؤ منين ، به خدا پناه مى برند.
18- و ديدى كه : همسايه به همسايه خود اذيت مى كند و از آن جلوگيرى نمى شود.
19- و ديدى كه : كافر به خاطر سختى مؤ من ، شاد است .
20- و ديدى كه : شراب را آشكارا مى آشامند و براى نوشيدن آن كنار هم مى نشينند و از خداوند متعال نمى ترسند.
21- و ديدى : كسى كه امر به معروف مى كند خوار و ذليل است .
22- و ديدى آدم بدكار در آنچه آن را خدا دوست ندارد، نيرومند و مورد ستايش است .
24- و ديدى راه نيك بسته و راه بد باز است .
25- و ديدى خانه كعبه تعطيل شده ، و به تعطيلى آن استوار داده مى شود.
26- و ديدى كه : انسان به زبان مى گويد ولى عمل نمى كند.
27- و ديدى كه : مردان از مردان و زنان از زنان لذت مى برند، (يا مردان خود را براى مردان ، و زنان خود را زنان فربه مى كنند).
28- و ديدى كه : زندگى مرد از راه لواط و زندگى زن از راه زنا تاءمين مى شود.
29- و ديدى كه : زنان همچون مردان براى خود مجالس (نامشروع ) تشكيل مى دهند.
30- و ديدى كه : در ميان فرزندان ((عباس ))، كارهاى زنانگى به وجود آيد.
31- و ديدى كه : زن براى زنا با مردان ، با شوهر خود همكارى كمك مى كنند.
32- و ديدى كه : بيشترين مردم و بهترين خانه ها كه زنان را بر بدكارى كمك مى كنند.
33- و ديدى كه : مؤ من ، خوار و ذليل شمرده شود.
34-و ديدى كه : بدعت و زنا آشكار شود.
35- و ديدى مردم به شهادت ناحق اعتماد كنند.
36- و ديدى كه : حلال ، حرام شود و حرام ، حلال گردد.
37- و ديدى كه : دين براساس ميل اشخاص معنى شود و كتاب خدا و احكامش تعطيل گردد.
38- و ديدى كه : جرئت بر گناه آشكار شود، و ديگر كسى براى انجام آن منتظر تاريكى شب نگردد.
39- و ديدى مؤ من نتواند نهى از منكر كند مگر در قلبش .
40- و ديدى كه : ثروت بسيار زياد در راه خشم خدا خرج گردد.
41- و ديدى كه : سردمداران به كافران نزديك شوند و از نيكوكاران دور شوند.
42- و ديدى كه : واليان در قضاوت رشوه بگيرند.
43- و ديدى كه : پستهاى مهم واليان براساس مزايده است نه براساس ‍ شايستگى .
44- و ديدى كه : مردم را از روى تهمت و يا سوءظن بكشند.
45- و ديدى كه : مرد بخاطر همبسترى با همسران خود مورد سرزنش قرار گيرد.
46- و ديدى كه : مرد از بدكارگى همسرش نان مى خورد.
47- و ديدى كه : زن بر شوهر نيست انجام مى دهد، و به شوهرش خرجى مى دهد.
48- و ديدى كه : مرد همسر و كنيزش را كرايه مى دهد و به غذاى پست (كه از اين راه بدست مى آورد) خشنود است .
49- و ديدى كه : سوگندهاى دروغ به خدا بسيار گردد.
50- و ديدى كه : آشكارا قمار بازى مى شود.
51- و ديدى كه : مشروبات الكلى بطور آشكار بدون مانع خريد و فروش ‍ مى شود.
52- و ديدى كه : زنان مسلمان خود را به كافر مى بخشند.
53- و ديدى كه : كارهاى زشت آشكار شده و هر كس از كنار آن مى گذرد مانع آن نمى شود.
54- و ديدى كه : مردم محترم ، توسط كسى كه مردم از سلطنتش ترس دارند، خوار شوند.
55- و ديدى كه : نزديكترين مردم به فرمانداران آنانى هستند كه به ناسزاگوئى به ما خانواده عصمت عليهم السلام ستايش شوند.
56- و ديدى كه : هر كس ما را دوست دارد او را دروغگو خوانده و شهادتش ‍ را قبول نمى كنند.
57- و ديدى كه : در گفتن سخن باطل و دروغ ، با همديگر رقابت كنند.
58- و ديدى كه : شنيدن سخن حق بر مردم سنگين است ولى شنيدن باطل برايشان آسان است .
59- و ديدى كه : همسايه از ترس زبان بد همسايه ، او را احترام مى كند.
60- و ديدى كه : حدود الهى تعطيل شود و طبق هوى و هوس عمل شود.
61- و ديدى كه : مسجدها طلاكارى (زينت داده ) شود.
62- و ديدى كه : راستگوترين مردم نزد آنها مفتريان دروغگو است .
63- و ديدى كه : بدكارى آشكار شده و براى سخن چينى كوشش مى شود.
64- و ديدى كه : ستم و تجاوز شايع شده .
65- و ديدى كه : غيبت ، سخن خوش آنها گردد، و بعضى بعض ديگر را به آن بشارت دهند.
66- و ديدى كه : حج و جهاد براى خدا نيست .
67- و ديدى كه : سلطان به خاطر كافر، شخص مؤ من را خوار كند.
68- و ديدى كه : خرابى بيشتر از آبادى است .
69- و ديدى كه : معاش انسان از كم فروشى بدست مى آيد.
70- و ديدى كه : خونريزى آسان گردد.
71- و ديدى كه : مرد بخاطر دنيايش رياست مى كند.
72- و ديدى كه : نماز را سبك شمارند.
73- و ديدى كه : انسان ثروت زيادى جمع كرده ولى از آغاز آن تا آخر زكاتش ‍ را نداده است .
74- و ديدى كه : قبر مرده ها را بشكافند و آنها را اذيت كنند.
75- و ديدى كه : هرج و مرج بسيار است .
76- و ديدى كه : مرد روز خود را مستى به شب مى رساند و شب خود را نيز به همين منوال به صبح برساند و هيچ اهميتى به برنامه مردم ندهد.
77- و ديدى كه : با حيوانات آميزش مى شود.
78- و ديدى كه : مرد به مسجد (محل نماز) مى رود وقتى برمى گردد لباس در بدن ندارد (لباسش را دزديده اند).
79- و ديدى كه : حيوانات همديگر را بدرند.
80- و ديدى كه : دلهاى مردم ، سخت و ديدگانشان خشك و ياد خدا برايشان گران است .
81- و ديدى كه : بر سر كسبهاى حرام آشكارا، رقابت كنند.
82- و ديدى كه : نماز خوان براى خودنمائى نماز مى خواند.
83- و ديدى كه : فقيه براى دين ، فقه نمى آموزد و طالب حرام ، ستايش و احترام مى گردد.
84- و ديدى كه : مردم در اطراف قدرتمندانند.
85- و ديدى كه : طالب حلال ، مذمت و سرزنش مى شود و طالب حرام ستايش و احترام مى گردد.
86- و ديدى كه : در مكه و مدينه كارهائى مى كنند كه خدا دوست ندارد و كسى از آن جلوگيرى نمى كند، و هيچ كس بين آنها و كارهاى بدشان مانع نمى شود.
87- و ديدى كه : آلات موسيقى و لهو در مدينه و مكه آشكار گردد.
88- و ديدى كه : مرد سخن حق گويد و امر به معروف و نهى از منكر كند ولى ديگران او را از اين كار بر حذر مى دارند.
89- و ديدى كه : مردم به همديگر نگاه مى كنند، (به اصطلاح چشم و هم چشمى مى كنند) و از مردم بدكار پيروى نمايند.
90- و ديدى كه : راه نيك خالى و راه رونده ندارد.
91- و ديدى كه : مرده را مسخره كنند و كسى براى او اندوهگين نشود.
92- و ديدى كه : سال به سال بدعت و بديها بيشتر شود.
93- و ديدى كه : مردم و جمعيتها جز از سرمايه داران پيروى نكنند.
94- و ديدى كه : به فقير چيزى دهند كه برايش بخندند ولى در راه غير خدا ترحم كنند.
95- و ديدى كه : علائم آسمانى آشكار شود و كسى از آن نگران نشود.
96- و ديدى كه : مردم مانند حيوانات در انظار يكديگر عمل جنسى بجا مى آورند و كسى از ترس مردم از آن جلوگيرى نمى كند.
97- و ديدى كه : انسان در راه غير خدا بسيار خرج كند ولى در راه خدا از اندك هم مضايقه دارد.
98- و ديدى كه : عقوق پدر و مادر رواج دارد و فرزندان هيچ احترامى براى آنها قائل نيستند، بلكه نزد فرزند از همه بدترند.
99- و ديدى كه : زنها بر مسند حكومت بنشينند، و هيچ كارى جز خواسته آنها پيش نرود.
100- و ديدى كه : پسر به پدرش نسبت دروغ بدهد، و پدر و مادرش را نفرين كند و از مرگشان شاد گردد.
101- و ديدى كه : اگر روزى بر مردى بگذرد ولى او در آن روز گناه بزرگى مانند بدكارى ، كم فروشى ، و زشتى انجام نداده ، ناراحت است .
102- و ديدى كه : قدرتمندان ، غذاى عمومى مردم را احتكار كنند.
103- و ديدى كه : اموال حق خويشان پيامبر صلى اللّه عليه و آله و سلم (خمس ) در راه باطل تقسيم گردد، و با آن قماربازى و شرابخوارى شود.
104- و ديدى كه : به وسيله شراب ، بيمار را مداوا كنند، و براى بهبودى بيمار آن را تجويز نمايند.
105 و ديدى كه : مردم در مورد امر به معروف و نهى از منكر و ترك دين بى تفاوت و يكسانند.
106- و ديدى كه : سر و صداى منافقان بر پا است ولى سر و صداى حق طلبان خاموش است .
107- و ديدى كه : براى اذن و نماز مزد مى گيرند.
108- و ديدى كه : مسجدها پر است از كسانى كه از خدا نترسند و غيبت هم نمايند.
109- و ديدى كه : شرابخوار مست ، پيش نماز مردم شود.
110- و ديدى كه : خورندگان اموال يتيمان ستوده شوند.
111-و ديدى كه : قاضيان برخلاف دستور خداوند قضاوت كنند.
112- و ديدى كه : استانداران از روى طمع ، خائنان را امين خود قرار دهند.
113- و ديدى كه : فرمانروايان ، ميراث (مستضعفان ) را در اختيار بدكاران از خدا بى خبر قرار دهند.
114- و ديدى كه : بر روى منبرها از پرهيزكارى سخن مى گويند ولى گويندگان آن پرهيزكار نيستند.
115- و ديدى كه : صدقه را با وساطت ديگران بدون رضاى خدا و بخاطر درخواست مردم بدهند.
116- وقتى كه ديدى : وقت (اول ) نمازها را سبك بشمارند.
117- و ديدى كه : هم و هدف مردم ، شكم و شهوتشان است .
118- و ديدى كه : دنيا به آنها روى كرده .
119- و ديدى كه : نشانه هاى برجسته حق ، ويران شده است ، در اين وقت خود را حفظ كن و از خدا بخواه كه از خطرات گناه نجاتت بدهد... (114)
البته بايد توجه داشت ، كه اين نشانه ها هم اكنون در دنياى غرب ، در اروپا و آمريكا و حتى بعضى از كشورهاى آفريقا و آسيا وجود دارد، شكر خدا را كه به بركت انقلاب اسلامى در ايران ، از بسيارى از اين گناهان جلوگيرى شده و مى رود كه از همه جلوگيرى شود و زمينه سازى براى ظهور امام قائم (عج ) گردد.
خروج سيد حسنى و يمانى  
از جمله علائمى كه در آستانه ظهور امام قائم (عج ) رخ مى دهد خروج سيد حسنى با يارانش براى يارى آن حضرت است ، اينك توضيح آن :
سيد حسنى جوان خوش صورتى است كه از طرف ديلم (115) و قزوين خروج مى نمايد و با صداى بلند فرياد كند كه به فرياد رسيد آل محمد صلى اللّه عليه و آله و سلم را كه از شما يارى مى طلبند و اين سيد حسنى ظاهرا از اولاد حضرت امام حسن مجتبى عليه السلام باشد و دعوى بر باطل ننمايد و دعوت بر نفس خود نكند بلكه از شيعيان خلص ائمه اثنى عشر عليهم السلام و تابع دين حق باشد و دعوى نيابت و مهدويت نخواهد نمود و لكن مطاع و بزرگ و رئيس خواهد بود و در گفتار و كردار موافق است با شريعت مطهره حضرت خاتم النبيين صلى اللّه عليه و آله و سلم و در زمان خروج او كفر و ظلم ، عالم را فرا گرفته باشد و مردم از دست ظالمان و فاسقان در اذيت باشند و جمعى از مؤ منين نيز مستعد باشند از براى ظلم ظالمين ، و در آن حال سيد حسنى استغاثه نمايد از براى نصرت دين آل محمد صلى اللّه عليه و آله و سلم پس مردم او را اطاعت نمايند خصوصا گنجهاى طالقان كه از طلا و نقره نباشند بلكه مردان شجاع و قوى دل و مسلح و مكمل كه بر اسبهاى اشهب سوار باشند، در اطراف او جمع گردند و جمعيت او زياد شود و مانند سلطان عادل در ميان ايشان حكم و سلوك نمايد و كم كم بر اهل ظلم و طغيان غلبه نمايد و از مكان و جاى خود تا كوفه زمين را از لوث وجود ظالمين و كافران پاك كند و چون با اصحاب خود وارد كوفه شود، به او خبر دهند كه حضرت حجة اللّه مهدى آل محمد صلى اللّه عليه و آله و سلم ظهور نموده و از مدينه به كوفه تشريف آورده است پس ‍ سيد حسنى با اصحاب خود خدمت آن حضرت مشرف مى شوند و از آن حضرت مطالبه دلائل امامت و مواريث انبياء عليه السلام را مى نمايند، حضرت امام صادق عليه السلام مى فرمايد: به خدا سوگند كه آن جوان آن حضرت را مى شناسد و مى داند كه او بر حق است و لكن مقصودش اين است كه حقيقت او را بر مردم و اصحاب ظاهر نمايد، پس آنحضرت دلائل امامت و مواريث انبياء عليه السلام از براى او ظاهر نمايد، در آن وقت سيد حسنى و اصحابش با آن حضرت بيعت خواهند نمود مگر قليلى از اصحاب او كه 000/400 از زيديه باشند كه مصحف ها و قرآن در گردن ايشان حمايل است و آنچه مشاهده نمودند از دلائل و معجزات آن را حمل بر سحر نمايند و گويند اين سخنان بزرگى است و اينها همه سحر است كه به ما نموده اند، پس امام قائم (عج ) آنچه آنان را نصيحت و موعظه نمايد و آنچه از معجزات بياورد در آنها تاءثير نخواهد كرد، تا سه روز ايشان را مهلت مى دهد و چون موعظه آن حضرت را كه حق است قبول ننمايند امر مى فرمايد كه گردنهاى ايشان را بزنند و حال ايشان شبيه است به حال خوارج نهروان كه در لشكر امام على عليه السلام در جنگ صفين بودند. (116)
يمانى نيز از رهبران بر حق است كه به حمايت از مهدى (عج ) خروج مى كند، امام صادق عليه السلام در ضمن روايتى فرمود: سفيانى و خراسانى و يمانى در يك سال و در يك شهر و در يك روز خروج مى كنند و هيچ پرچمى مانند يمانى ، به هدايت نزديكتر نيست ، زيرا يمانى مردم را به حق دعوت مى كند. (117)
سفيانى و دجال كيستند؟  
در آستانه ظهور حضرت مهدى (عج ) نشانه هاى ديگرى نيز بروز مى كند از جمله خروج سفيانى و دجال (118) است سفيانى از جانب شام ، برمى خيزد. (119)
و افراد ديگرى نيز كه تا 30 يا 60 كذاب در روايات ذكر شده است (120) ، اينها همه پرچم مخالفت بر مى افروزند و سرانجام بدست ياران مهدى (عج ) و به رهبرى آن حضرت شكست مى خورند و به هلاكت مى رسند، از جمله از شكست خوردگان گروه 000/10 نفرى ((بتريه )) است كه در مسير كوفه با سپاه قائم (عج ) جنگ كنند و همگى به هلاكت مى رسند، امام در كوفه كاخهاى ستمگران را ويران مى سازد و همه منافقين توطئه گر بدست ياران مهدى (عج ) به هلاكت مى رسند. (121)
در وصف سفيانى آمده كه او از نسل ابوسفيان است از پليدترين مردم ، سرخ مايل به زرد رنگ است (در ظاهر مقدس مآبى مى كند) و ذكرش اين است : يا رب ، يا رب ، يا رب ، سرانجامش دوزخ است ، آنقدر پليد است كه كنيزش را كه از او بچه دار شده زنده به گور مى كند. (122)
و به نقل ديگر امام باقر عليه السلام : در شام سه گروه داراى پرچم ، خروج مى كنند: اصهب ، ابقع و سفيانى . (123)
به هر حال سفيانى پليد با دار و دسته اش بر ضد حضرت مهدى (عج ) قيام مى كند.
مهدى (عج ) به مردم فرمان مى دهد به جنگ اين دشمن خدا و دشمن خودتان برخيزند.
سپس خود حضرت مهدى (عج ) همراه مسلمانان براى جنگ با سفيانى از مكه به شام رفته و در شام با او مى جنگد سرانجام سفيانى و دار و دسته اش ، شكست مى خورند و سفيانى زير درخت بغوطه دمشق به هلاكت مى رسد. (124)
و در بعضى از روايات آمده : ارتش و طرفداران او براى جنگ با مهدى (عج ) به مكه مى روند، وقتى كه در راه به سرزمين ((بيدا)) رسيدند، بقدرت الهى مسخ مى گردند و يا در زمين فرو مى روند. (125)
كوتاه سخن آنكه : ((سفيان )) يك طاغوت پليد داراى يك رژيم جهنمى است كه با ويژگيهاى خاص با انقلاب جهانى مهدى (عج ) مخالفت مى كند و شكست مى خورد. (126)
اما در مورد دجال بايد گفت : او نيز يك طاغوت حيله گر ديگر است . طبق نقل امام صادق عليه السلام ، اميرمؤ منان على عليه السلام در ضمن خطبه طولانى فرمود:
((حضرت مهدى (عج ) با يارانش از مكه به بيت المقدس مى آيند و در آنجا بين آن حضرت با دجال و ارتش دجال جنگ واقع مى شود، دجال و ارتشش مفتضحانه شكست مى خورند، بطوريكه از اول تا آخر آنها به هلاكت مى رسند و دنيا آباد مى شود و حضرت مهدى ، عدالت و قسط را در جهان بپا مى دارد.
طبق روايتى : آن حضرت دجال را در كناسه كوفه به دار مى زند.)) (127)
خروج دجال در روايات اهل تسنن و در تورات و انجيل نيز آمده است .
اوصاف و ويژگيهاى او نيز در روايات ذكر شده . (128)
به هر حال آن حضرت ، دجال يعنى آن طاغوت حقه باز و پر تزوير را نيز كه به جنگ مهدى (عج ) برمى خيزد شكست مى دهد و طبق بعضى از روايات ، آن حضرت ، حضرت عيسى عليه السلام را در كشتن دجال در سرزمين فلسطين كمك مى كند. (129)
آرى رسول خدا صلى اللّه عليه و آله و سلم به على عليه السلام فرمود:
((بدانكه فرزندم از كسانى كه به تو و شيعيان تو ستم كردند در دنيا انتقام مى گيرند، و خداوند در آخرت آنها را غذاب مى نمايند.
سلمان پرسيد: او كيست ؟
پيامبر صلى اللّه عليه و آله و سلم فرمود: او نهمين فرزند حسين عليه السلام است كه پس از غيبت طولانى ظاهر مى شود و فرمان خدا را اعلام مى كند و دين خدا را آشكار مى سازد و از دشمنان خدا انتقام مى گيرد و سراسر زمين را همان گونه كه پر از ظلم و جور شده ، پر از عدل و داد مى نمايد.)) (130)
ضمنا روشن شد كه رهبران مخالف ديگر نيز، طاغوتها با طاغوتچه هايى ديگر روى زمينند.

+ نوشته شده در  جمعه پنجم تیر 1388ساعت 16:49  توسط سید محمد اسحاق حسینی  | 

خودسازى در عصر غيبت حضرت مهدى

خودسازى در عصر غيبت حضرت مهدى 
مقدمه 
بايد مسلمانان ، هشيار و بيدار باشند و فراموش نكنند و بدانند كه انگيزه غيبت آن حضرت چه بوده و فوائد آن چيست ؟
انتظار يعنى چه ؟
ياران خاص مهدى (عج ) بايد داراى چه ويژگيهايى و شرايطى باشند؟
امكانات دنياى اسلام بسيار وسيع است و با به كارگيرى صحيح آن مى توان به حكومت جهانى رسيد.
براى تحقق چنين طرحى نياز به برنامه ريزى جامع و جهاد و مبارزه خستگى ناپذير و پى گير و هشيارى است .
هدف ، مشخص است نه كور، بنابراين ، اين گامها به سوى روشنايى برداشته مى شود.
توجه به اماكن مقدسه و شهرهاى با اهميت و صدور انقلاب به اين سرزمينها و بالاخره آمادگى فرهنگى و اقتصادى و رزمى و تشكيل ارتشهاى ميليونى و راه اندازى نهضتهاى جهانى در همه سرزمينها همچون صدر اسلام ، كه هر فرد مسلمان يك سرباز جانباز حكومت اسلامى باشد.
اتحاد و برادرى و رعايت حقوق همديگر مسلمانان در تمام زمينه ها، با توجه به اينكه توحيد و نفى شرك مطلق و همچنين تقوى و پاكى و خلوص ‍ در اين امور كه سنگ اول اين ساختمان عظيم را تشكيل مى دهد بايد از مهمترين برنامه ها باشد.
علماى اخلاق مى گويند:
مراحل تكامل ، چهار پايه دارد: 1- كشف و شناخت 2- استخراج و عمل 3- فردسازى 4- جامعه سازى .
به راستى كه درست گفته اند، اگر اين مراحل به طور صحيح طى شود، آن وقت است كه ما در مسير انتظار هستيم .
خلاصه و جمع بندى كتاب در يك كلمه ، آمادگى و تلاش پى گير در تمام ابعاد اسلامى است ، توجه به تاريخ اسلام و معانى آيات قرآن و روايات معصومين عليه السلام ما را در اين جهت كمك بسزايى مى كند، چنانكه گفتيم : مهمترين هدف امام قائم (عج ) پس از ظهور، تهذيب و تكميل نفوس ‍ است كه در پرتو آن ساير امتيازات نيز به دست خواهد آمد.
خودسازى و پاكسازى 
امام صادق عليه السلام فرمود:
(( من سر ان يكون من اصحاب القائم فلينتظر و ليعمل بالورع و محاسن الاخلاق و هو منتظر فجوا وانتظروا هنيئا لكم ايتها العصابة المرحومة ؛))
كسى كه دوست دارد تا از ياران قائم (عج ) باشد، بايد در انتظار ظهور باشد، و حتما بايد كارهايش براساس تقوى و پاكى و اخلاق نيك باشد، چنين كسى منتظر امام (عج ) است ، و در اين راه بكوشيد و آماده باشيد، گوارا باد بر شما اى جوانمردان كه رحمت خدا با شما است .)) (101)
علماى اخلاق مى گويند: انسان وقتى كه صبح از خواب برمى خيزد تا شب كه مى خوابد بايد چهار چيز را حفظ كند: 1 مشارطه 2 مراقبه 3 محاسبه 4 محاكمه
يعنى نخست متعهد باشد كه در كارهايش گناه وارد نشود، دوم مواظب باشد كه اين حالت ادامه يابد، سوم در آخر، كار خود را به حساب بكشد كه مبادا در حسابش بدهكار خدا باشد، چهارم در صورت بدهكارى ، نفس ‍ خود را به محاكمه بكشد و بازخواست نمايد و به جبران بدهكارى بپردازد.
پيامبر خدا صلى اللّه عليه و آله و سلم فرمود:
((آيا مى خواهيد شما را به زرنگ ترين و احمق ترين احمقها خبر دهم ؟
ياران عرض كردند: آرى .
فرمود: زيركترين زيركها كسى است كه خود را براى بعد از مرگ به حساب بكشد، و احمقترين احمقها كسى است كه از هواى نفس پيروى كند امان و رحمت الهى را داشته باشد. (102)
امام على عليه السلام در ضمن خطبه اى فرمود:
((آيا در قيامت نفوس انسانها حتى به مقدار خردل (ذره ) مورد بازخواست نيست ؟)) (103)
قرآن در سوره نساء آيه 1 مى فرمايد:
(( ان اللّه كان عليكم رقيبا؛))
خداوند حتما مراقب كارهاى شما است .))
و در روايات آمده :
(( انه ينشر للعبد فى كل حركة من حركاته و ان صغرت ثلاثهواوين ، الاول ((لم )) الثانى ((كيف )) الثالث ((لمن ))؛))
هنگام انجام عمل هر قدر هم كوچك باشد سه دفتر براى ثبت خصوصيات آن گشوده مى شود: اول (چرا) دوم (چگونه ) سوم (براى چه كس ). )) يعنى انگيزه عمل و چگونگى و كيفيت آن و هدف نهائى آن چيست ؟
(104)
بنابراين بايد منتظران حضرت مهدى (عج ) و زمينه سازان انقلاب جهانى به رهبرى آن حضرت اين امور را رعايت كنند، كه پايه و سنگ اول است .
بايد توجه داشت كه مبادا ما مورد نفرين امام (عج ) گرديم .
امام باقر عليه السلام فرمود:
(( من مات و هو عارف لامامته لم يضره تقدم هذا الامر او تاءخره و من مات عارفا بامامتته كان كمن كان مع القائم فى فسطاطه ؛))
كسى كه بميرد ولى شناخت به امامت (حضرت قائم ((عج )) ) داشته باشد، دير و يا زود شدن ظهورش ، به او ضرر نمى رساند، و كسى كه شناخت به امامت او نداشته باشد و بميرد، مانند كسى است كه همراه قائم (عج ) در ميان خيمه او است .)) (105)
بنابراين ما هم اكنون مى توانيم با خودسازى ، از ياران نزديك امام قائم (عج ) باشيم .

 

 

 

 

نظر علامه بزرگوار شيخ حر عاملى رحمة اللّه :  
محدث و دانشمند معروف شيخ حر عاملى صاحب كتاب وسائل الشيعه در آخر باب 33 از ابواب امر به معروف ، مطلب بسيار خوبى گفته است آنجا كه مى گويد:
((درباره تصريح بنام حضرت مهدى (عج )، امر بنام بردن آن حضرت به طور عموم ، يا خصوص ، يا صراحت ، يا اشاره و ابتداء، و يا به عنوان تقرير و بيان كردن ، در روايات و زيارتها و دعاها و تعقيبات نماز و تلقين ميت و... جدا بسيار است .)) (78)
و در پاورقى (وسائل ، ج 11، ص 492) به نقل از شيخ حر عاملى رحمة اللّه آمده :
جماعتى از علماء ما در كتاب حديث و اصول و كلام و... تصريح بنام حضرت مهدى (عج ) كرده اند كه از آنها علامه حلى رحمة اللّه و محقق رحمة اللّه و مقداد رحمة اللّه و سيد مرتضى رحمة اللّه و شيخ مفيد و ابن طاووس رحمة اللّه و... مى باشند، ولى علمايى كه نام بردن آن حضرت را حرام دانسته كم هستند، ما اين مطالب را در رساله جداگانه اى بحث كرده ايم .
اين بود آنچه كه در اين مورد از روايات مختلف و گفتار اصحاب وارد شده است .
شكى نيست كه قول به حرمت نام بردن آن حضرت (عج ) تعبدا، سخنى خالى از تحقيق است ، گر چه بعضى از بزرگان به آن تصريح نموده اند، بلكه ظاهر آن است كه : ممنوعيت نام بردن آن حضرت بستگى به وجود ملاك تقيه دارد، ولى در غير موارد تقيه مانند امثال زمان ما بنابر تحقيق حرام نيست .
ايرداى بر كلام علامه مجلسى رحمة اللّه  
آنچه علامه مجلسى پس از ذكر پاره اى از روايات كه دلالت بر ممنوعيت نام بردن آن حضرت تا هنگام ظورش دارد (79) مى گويد:
((قول به اينكه لحن روايات صراحت دارند كه حرمت نام بردن امام عصر(عج ) مخصوص زمان غيبت صغرى نيست كه بعضى آن را به اتكا برخى علل استنباط كرده و با استبعاد و عمى اختصاص به اين زمان داده اند)) جدا مردود است ، چه آنكه دانستنى كه اين اختصاص به اتكاء علل استنباط شده و استبعاد و همى نيست بلكه در روايات متعدد كه كمتر از روايات ديگر نيست تصريح به عدم اختصاص ممنوعيت بردن نام آن حضرت به عصر غيبت صغرى شده است ، به اضافه رواياتى كه به روشنى دلالت بر جواز و تصريح بنام آن حضرت دارند (كه در قسم چهارم از روايات ، آنها را شناختى كه از نظر عدد زيادتر و از نظر دلالت قوى تر از روايات ديگر بودند).
نتيجه بحثها:  
كوتاه سخن آنكه : ممنوعيت و حرمت نام بردن حضرت مهدى (عج ) بستگى به خوف و ترس رسيدن ضرر به خود آن حضرت يا طبق ميزانهاى معتبرى كه در تقيه گفته شده دارد و در غير مورد تقيه جايز است به چند دليل :
1- اين مطلب (حرمت در موارد تقيه ، جواز در غير آن موارد) يگانه راه جمع بين روايات و حمل كردن روايات مطلق آن بر روايات مقيد مى باشد (به عبارت روشنتر) روايات مطلق (بدون قيد) يعنى همان قسم اول از روايات و قسم دوم نيز كه خاطر نشان شد (80) بوسيله قسم سوم كه دلالت داشتند بر اين كه حرمت نام بردن حضرت مهدى (عج ) بستگى به موارد تقيه دارد، مقيد مى گردد نتيجه اينكه منظور از عدم جواز نام بردن ، در قسم اول و دوم از روايات در مورد تقيه است .
و اگر اين راه را نپذيريم (طبق دستور تعارض روايات ) وقتى كه قسم اول و دوم از روايات با قسم سوم تعارض كردند از اعتبار ساقط مى شوند اگر گفتيم كه هر يك از اين اقسام به حساب زياد بودن آنها قطعى يا همانند قطعى هستند. (81)
بنابراين كه اسناد اين روايات ظنى است (نه قطعى ) قائل به تخيير (و انتخاب هر كدام از روايات ) مى شويم و در اين صورت نيز حكم ، به جواز تصريح به نام حضرت مهدى (عج ) خواهد بود.
قوى ترين قرائن و علائم بر صحت راه جمعى كه خاطر نشان ساختيم قسم چهارم از روايات است كه دلالت صريح و روشن بر جواز اجمالى نام بردن حضرت را داشتند.
كاش مى دانستم كه قائل به حرمت نام حضرت قائم (عج ) بطور مطلق در همه شرايط و زمانها درباره اين روايات قسم چهارم كه جدا بسيار هستند چه مى گويد؟ آيا طرد و ناديده گرفتن همه آنها با اكثريتى كه دارند ممكن است ؟ به علاوه فتواى بسيار از اصحاب ما بر طبق آن روايات است ، آيا ممكن است كه در مقام تعارض غير قسم چهارم از روايات را بر قسم چهارم ترجيح دهيم ؟
چنين نيست ، بلكه هيچ راه حلى جز همان راه جمعى كه ذكر كرديم نيست .
2- احاديث بسيارى از طرق اهل بيت عليهم السلام و اهل تسنن وارد شده كه در آنها تصريح گشته است كه اسم مهدى (عج ) همان اسم پيامبر صلى اللّه عليه و آله و سلم و كنيه حضرت مهدى (عج ) نيز همان كنيه پيامبر صلى اللّه عليه و آله و سلم مى باشد.
و روشن است كه اين مطلب در قوه و رديف نام بردن حضرت مهدى (عج ) است ، زيرا ظاهر بعضى از رواياتى كه دلالت بر ممنوعيت نام بردن آن حضرت را دارند آن است كه اين ممنوعيت بايد طورى باشد كه انسانهاى مورد خطاب ندانند كه اسم شريف آن حضرت چيست ، نه اينكه محض ‍ تلفظ بنام آن حضرت ممنوع باشد.
مگر اين كه گفته شود: گر چه مفاد بعضى از اخبار دلالت بر ممنوعيتى دارد كه ندانند نام حضرت مهدى (عج ) چيست ؟ ولى اين روايات با بعضى ديگر از رواياتى كه تنها تلفظ بنام امام عليه السلام را حرام مى دانند نه دلالت بر آن را اگر چه به قسمى از اقسام كنايه باشد، منافات دارد (دقت كنيد).
3- قول به حرمت تلفظ بنام شريف آن حضرت بى آنكه موارد تقيه يا محذور ديگرى باشد با قول به جواز تلفظ به لفظ كنائى كه دلالت بر اسم مى كند و يا مثل : ((م ح م د)) احتياج به تعبد به اسم كنايه مانند كدورتى در تلفظ اسم آن حضرت است با اينكه تلفظ به اسم او به كنايه مانند اين كه بگوئيم او همنام رسول خدا صلى اللّه عليه و آله و سلم است يا با حرفى از هم جدا (م ح م د) جايز است ، با فرض اين كه در ظاهر حتما هيچگونه محذورى در كار نيست ، آيا اين حكم در احكام شرعى شبيهى دارد؟
مثل اين نوع استبعاد و بعيد دانستن حرمت تلفظ به اسم در همه جا يا جواز تلفظ با آن با كنايه گر چه به تنهائى در احكام فقهى دليل نخواهد بود، ولى ممكن است آن را تاءييد گفتار خود قرار دهيم .
نيز اين مطلب را تاييد مى كند بعضى از رواياتى كه در مورد عدم جواز تصريح به نام ائمه عليه السلام ديگر غير از امام قائم (عج ) در مورد تقيه وارد شده اند، بنابراين حكم عدم جواز، اختصاص به اسم شريف آن حضرت ندارد.
مانند روايت كه مرحوم كلينى رحمة اللّه با اسناد زياد از عنبسه نقل مى كند كه امام صادق عليه السلام فرمود:
(( اياكم و ذكر على و فاطمة فان الناس ليس شيئى ابغض اليهم من ذكر على و فاطمة ؛))
پرهيز كنيد از بردن نام امام على عليه السلام و فاطمه عليه السلام چه آنكه چيزى براى مردم مانند ذكر نام على عليه السلام و فاطمه عليهاالسلام مبغوضتر نيست .)) (82)
عجيب اين كه مطابق با آنچه از مرحوم صدوق رحمة اللّه حكايت شده ، ايشان بعد از اقرار به اين كه در روايت لوح (83) تصريح بنام مهدى (عج ) شده است گويد:
((ولى حديث با تصريح بنام آن حضرت وارد شده ولى نظر من آن است كه از نام بردن او نهى شده است .))
قبلا دانستى كه تصريح به نام شريف آن حضرت منحصر به روايت لوح بلكه منحصر به روايات قسم چهارم كه ذكر شدند و در آنها تصريح به اسم شده بود نيست ، با اين حال معلوم نيست كه چرا مرحوم صدوق رحمة اللّه قول به جواز را در غير موارد تقيه اختيار نكرده ، همان گونه كه صاحب وسائل اختيار كرده است و اين قول به جواز از بيان بسيارى از اصحاب ظاهر مى شود.
شايد مرحوم صدوق عدم جواز را موافق با احتياط ديده است گر چه قول به عدم جواز احتياط در عمل با احتياط در فتوا دو چيزند.
خلاصه اينكه : جدا اين احتياط ضعيف است و رعايت آن واجب نيست .
كوتاه سخن اينكه : از همه مطالبى كه خاطرنشان گرديد، استفاده مى شود كه بردن نام شريف حضرت مهدى (عج ) كه عبارت از محمد(عج ) فرزند امام حسن عسكرى عليه السلام مى باشد در امثال زمان ما كه از اين جهات مورد تقيه نيست جايز است . (84)
نگارنده گويد: نظر صاحب كشف الغمه عالم بزرگ تشيع (على بن عيسى اربلى ) نيز همين است چنانكه در كشف الغمه ، جلد 3، صفحه 438، گويد: ((فتواى من اين است كه منع تلفظ بنام مهدى (عج ) (محمد) از روى تقيه بوده است ولى اكنون اشكال ندارد.)) (واللّه اعلم ).

+ نوشته شده در  جمعه پنجم تیر 1388ساعت 16:48  توسط سید محمد اسحاق حسینی  | 

غيبت صغرى و غيبت كبرى

غيبت صغرى و غيبت كبرى 
سه دوره 
دوران زندگى امام زمان عليه السلام را مى توان به سه دوره تقسيم كرد:
1- دوره كودكى (از سال 255 تا سال 260).
2- دوره غيبت صغرى (از سال 260 تا 329).
3- دوره غيبت كبرى (از سال 329 هجرى قمرى شروع مى شود تا وقتى كه فرمان و نهضت جهانى آن حضرت از طرف خداوند متعال صادر گردد).
اخبار و روايات در اين مورد بسيار است كه براى آن حضرت دو غيبت خواهد بود، يكى كوتاه ، دومى طولانى ، در غيبت طولانى در غيبت صغرى (كوتاه ) خواص شيعه و نواب خاص آن حضرت با او تماس داشته اند، ولى در غيبت طولانى او، توده مردم از اقامتگاه او بى خبرند جز دوستان مورد اعتماد كه متصدى خدمتگذارى از اقامتگاه او مى باشند، و طبق روايتى همواره سى تن از شيعيان و نزديكان در حضور آن حضرت هستند كه هر گاه عمر يكى از آنان بسر آمد يكى ديگر بجاى او تعيين مى شود. (85)
و به گفته صاحب مستدرك ، مرحوم نورى رحمه اللّه اگر تقدير نباشد كه اين سى نفر مانند خود امام زمان عليه السلام عمر طولانى داشته باشند در هر قرنى 30 نفر از مؤ منين پرهيزكار و بسيار سعادتمند، به سعادت خدمتگذارى و مصاحبت آن حضرت نائل مى شوند. (86)
به هر حال اين افراد همان اوتادند كه در محضر آن حضرت به سر مى برند، اكنون درباره غيبت صغرى و كبرى به شرح كوتاهى مى پردازيم .
چگونگى غيبت صغرى و نواب چهارگانه 
وضع زمان و عدم پذيرش مردم باعث شد كه امام زمان عليه السلام از نظرها پنهان گردد، اين پنهانى كه از آن به عنوان غيبت ، ياد مى شود تا وقتى كه مردم آماده شدند و شرايط ظهور مهيا گرديد ادامه دارد.
ولى طبيعى است كه وقتى امام مردم غايب شد، مردم را به حال خود نمى گذارد، بلكه افرادى مخصوص را بين خود و مردم واسطه قرار مى دهد، وظيفه مردم هم اين است كه با كنجكاوى دقيق اين افراد را بشناسند و تكليف خود را از آنها بگيرند.
بر همين اساس پس از آنكه امام زمان عليه السلام در سال 260 هنگام رحلت پدر بزرگوارشان ، از نظرها پنهان شدند (و غيبت صغرى به وجود آمد) تا نيمه شعبان سال 329 چهار نفر از علماء و فقهاء ربانى به ترتيب زير از جانب آن حضرت تعيين شده و واسطه بين آن حضرت و مردم شدند:
2- محمد بن عثمان رحمه اللّه كه 5 سال عهده دار نيابت خاص بود و در سال 305 درگذشت .
3 حسين بن روح رحمه اللّه كه در شعبان سال 326 وفات كرد.
4- على بن محمد سميرى رحمه اللّه كه در نيمه شعبان سال 329 از دنيا رفت ، و امام به او دستور داد كه ديگر كسى از جانشين خود نكند.
از اين وقت به بعد دوران غيبت كبرى (طولانى ) آغاز شد (دستور و توقيع امام (عج ) به چهارمين نائبش در كتاب اعلام الورى صفحه 417 و... آمده است ).
غيبت كبرى كه از نيمه شعبان سال 329 شروع شد تا هنگام ظهور حضرت مهدى عليه السلام ادامه دارد.(87)اينك پرسيد كه شيعيان در اين زمان به چه كسى مراجعه كنند و وظائف دينى خود را از چه كسى بپرسند و به آن عمل كنند؟ پاسخ آنكه : خوشبختانه امام قائم (عج ) در اين مورد مردم را به اطاعت از ولى فقيه فرا خوانده است اينجا است كه مسئله معروف ((ولايت فقيه )) پيش مى آيد و درباره آن اكنون اندكى توضيح مى دهيم .
شرح كوتاهى درباره ولايت فقيه 
ولايت يعنى رهبرى و حكومت ، فقيه يعنى كسى كه داراى شرايط استنباط احكام از ادله اسلامى باشد، به علاوه عادل و پرهيزكار نيز باشد.
بنابراين ولى فقيه يعنى مرجع تقليدى كه شايستگى نيابت عام امام زمان عليه السلام را دارد، چنين فردى مى تواند به جانشينى از امام زمان عليه السلام زمام امور مردم را بدست گيرد، البته عقل و حتى آيات و روايات هم بيانگر اين است كه در ميان افراد، اعلم موجودين تقدم دارند.
درباره اصل ولايت فقيه دلائل فراوان داريم از جمله در روايت آمده است كه رسول خدا صلى اللّه عليه و آله و سلم سه بار فرمود:
((خدايا جانشينان مرا مورد رحمتت قرار ده ، شخصى پرسيد جانشينان شما كيانند؟
فرمود: آنانكه پس از من مى آيند، گفتار و سنت (روش و سيره ) مرا نقل مى كنند و پس از من آن را به مردم مى آموزند.))
اسحاق بن يعقوب رحمه اللّه گويد از عثمان بن سعد رحمه اللّه اولين نائب خاص امام زمان عليه السلام خواستم نامه اى به امام عصر(عج ) برساند.
و در ضمن نامه پرسيدم در زمان غيبت به چه كسى مراجعه كنيم ؟ امام (عج ) با خط خودشان در پاسخ چنين مرقوم فرمود:
(( ...و امام الحوادث الواقعه فارجعوا فيها الى رواة احاديثنا، فانهم حجتى عليكم و انا حجة اللّه ؛))
... در حوادث به راويان احاديث ما مراجعه كنيد كه آنها حجت من بر شما هستند و من حجت خدا هستم بر شما)). (88)
البته دلائل ولايت فقيه بسيار زياد است در اين باره به كتاب شريف ولايت فقيه امام خمينى رحمه اللّه مراجعه كنيد.
در احتجاج طبرسى آمده : امام عسكرى عليه السلام در ضمن حديث ولانى فرمود:
(( فاما من كان من الفقهاء صائنا لنفسه ، حافظا لدينه مخالفا لهواه ، مطيعا لامر مولاه فللعوام ان يقلدوه ، و ذلك لا يكون الا بعض فقهاء الشيعة لا جميعهم ؛ ))
((هر كدام از فقهاء كه نگهدارنده نفس خود از انحرافات و صبر انقلابى دارند و حافظ دين خود و مخالف هوى و هوس خود و مطيع فرمان خدايش باشد، بر عوام است كه از وى تقليد كنند و چنين صفاتى را بعضى از فقهاى شيعه دارند، نه همه آنها.)) (89)
با توجه به واژه ((تقليد)) كه به معنى پيروى است ، مى فهميم كه امور مردم در زمان غيبت به فقهاء ربانى سپرده شده و آنها ولايت بر مردم دارند.
اين حديث ، شرايط يك فقيه را كه مى تواند جانشين امام زمان عليه السلام باشد بيان مى كند.
از آنجا كه توضيح اين روايت خود كتاب مفصلى مى خواهد بطور خلاصه بايد حكومتش بر مردم همانند حكومت امام على عليه السلام باشد، آنجا كه برادرش عقيل ، كه از گرسنگى رنگ بچه هاى او پريده شده و مطالبه كمك اضافى از بيت المال مى كند، آهن سرخ گداخته در دستش مى گذارد. (90)
و آنجا كه با خبر مى شود خلخال يك زن يهودى به دست دشمن از پايش در آمده سخت عصبانى مى شود. (91)
و آنجا كه مى بيند كارگزارانش به بيت المال تجاوز كرده اند و بنفع خويشاوندان برداشت كرده اند هر چند پسر عموى آن حضرت باشد نامه اى آتشين مى نويسد و به او اعتراض مى كند و از كار بركنارش مى سازد و مى نويسد: ((اين تبعيض را از دو فرزندم حسن و حسين عليهماالسلام هم نمى پذيرم .)) (92)
و آنجا كه مى بيند فرماندارش به ميهمانى پولدارى رفته فريادش به اعتراض ‍ بلند مى گردد. (93)
نامه هاى آن حضرت ، (كه در نهج البلاغه آمده ) به استانداران و بخشداران و فرماندارانش گوياى اين گونه حقائق است كه نائب بر حق امام زمان عليه السلام رعايت مى كند.
بنابراين ولايت فقيه همان دنباله امامت است . يعنى مجتهد اعلم به نيابت عام از امام زمان عليه السلام امور رهبرى امت را بدست مى گيرد.
توضيح چند اشكال 
آنانكه از اسلام دل خوشى نداشتند و ندارند، و آنها كه حسن نيت دارند ولى شناخت ندارند، شروع به ايراد تراشى به اين مسئله كه دنباله مساءله امامت است كرده اند. بيشتر اين ايرادات بى اساس ، از آنان است كه از اسلام مى ترسند، يعنى با تشكيل حكومت اسلامى منافع خود را در خطر مى بينند.
وقتى كه اين ايرادات را بررسى مى كنيم برگشت همه آنها به اين چهار ايراد است :
1- ولايت فقيه يك نوع حكومت روحانيت و انحصارطلبى است .
2- ولايت فقيه موجب استبداد و ديكتاتورى است .
3- ولايت فقيه با حاكميت ملى سازگار نيست .
4- ولايت فقيه موجب تعدد مراكز قدرت و تصميم گيرى مى شود.
پاسخ اين ايراد بطور فشرده 
در مورد اشكال اول :  
اولا ما مدعى نيستيم كه ((ولى فقيه )) كليه امور را بايد در دست داشته باشد و لذا در قانون اساسى مصوب امام و امت بخصوص در اصل 110 اختيارات ولى فقيه را بطور فشرده بيان داشته است .
ما نمى گوئيم ولى فقيه كليه زمام امور قانون گذارى و قدرت اجرائى را بدست مى گيرد، تا گفته شود اين يك نوع حكومت روحانيت و انحصارطلبى است بلكه ضمن آنكه مى بايست كليه مناصب براى مشروع بودنش با اجازه يك حاكم شرع مطلق باشد، ولايت فقيه از هر گونه انحراف فكرى و مكتبى و انحراف در مسير اجراء و پياده نموده احكام جلوگيرى مى نمايد.
با توجه به اينكه در هر كارى بايد به متخصص مراجعه كرد و با توجه به اينكه لباس و روحانى بودن دليل آن نمى شود كه در موارد حق از او پيروى نكنيم ، ما بايد پيرو حق باشيم هر چند اين حق از جانب روحانيت باشد. به اضافه اينكه بايد به شرايط ولايت فقيه كه در چه كسى هست توجه كرد نه به لباس او.
در مورد اشكال دوم :  
((ولى فقيه )) خودش غير از اسلام ، نظرى ندارد، تا او را به استبداد راءى متهم كنيم ، صفت آگاه ((تخصص )) و عادل (درستكار) حاكى است كه او در حفظ اسلام قدم برمى دارد، بنابراين اگر از اين خط منحرف شد، خودبخود از اين مقام بر كنار خواهد شد (با توجه به اينكه ملت مسلمان خواهان اجراى اسلام هستند نه غير اسلام ).
در مورد اشكال سوم :  
وقتى ملت ، مسلمان بودند، و در نهاد انقلابشان تشكيل حكومت اسلامى مى جوشيد، و به عبارت ديگر انقلابشان ، انقلاب نان و آب و مسكن نبود بلكه انقلاب مكتبى بود (كه البته در پرتو اين مكتب نان و آب و مسكن نيز هست ) معناى آن اين است كه ملت ، حكومت اسلامى را با آنچه كه در آن است مى خواهند، و روشن است كه از مهمترين مقررات اسلام ، مسئله امامت و ولايت فقيه است ، پس به اراده ملت كاملا توجه شده است ، وانگهى وقتى كه اكثريت ملت قانون اساسى را كه در آن اصل ولايت فقيه آمده تصويب كردند، آيا معناى اين مطلب اين نيست كه به آراء ملت احترام شده است ؟ با توجه به اينكه در مورد قانون اساسى كاملا به آراء ملت احترام و تكيه شده است و تشكيل مجلس شوراى اسلامى نيز مؤ يد اين مطلب است .
از طرفى اكثريت عملا به دنبال ((ولايت فقيه )) هستند، بنابراين در كجاى ولايت فقيه ضديتى با حاكميت ملت ديده مى شود؟!
در مورد اشكال چهارم :  
وقتى كه حكومت اسلامى و اعضاى حكومت اسلامى براساس يك قانون اساسى ، زير نظر يك رهبر ((كه ولى فقيه است )) باشد همه ارگانها در يك مسير گام برمى دارند، ديگر تعدد مراكز قدرت لازم نمى آيد.
ما اقرار مى كنيم كه در آغاز پيروزى انقلاب در بعضى از موارد بر اثر عواملى اين اشكال وجود داشت ، علت اين بود كه هنوز آن هماهنگى اسلامى و هدف از حكومت اسلامى در ميان نبود. ولى پس از تحقق حكومت تحت نظارت و رهبرى و ولايت فقيه ، حتما قدرتها و تصميمها به يك مركز برگشته و اين اشكال برطرف خواهد شد.
در اينجا اضافه مى كنم : چنين نيست كه عده مخصوصى حكومت را بدست گرفته باشند بلكه همه مردم مسلمان حكومت را بدست گرفته اند، نهايت اينكه نماينده هاى آنها يعنى افراد مورد قبول اكثريت با همكارى ملت دست اندر كار شده اند، اگر يك اتومبيل را در نظر بگيريم ، اين اتومبيل داراى دهها و صدها اعضا است كه هر كدام در ساختمان و حركت آن نقشى دارند، ولايت فقيه ، هم نقش دنده عوض كردن و هم نقش ترمز را دارد، تا هم آن را به حركت در آورد و به مقصد برساند و هم هنگام خطر با نگهدارى آن ، خطرات را دفع و رفع نمايد (البته از ذكر اين مثال پوزش مى طلبم )
لازم به تذكر است كه مساءله امامت و دنبال آن ولايت فقيه در بينش تشيع از اصول و اركان دين است ، و در اصول دين هر كس خودش بايد دليل و شناخت داشته باشد و تقليد روا نيست .
در اينجا اين سخن را نيز اضافه مى كنيم كه به حكم آيات و روايات از جمله :
(( يا داود انا جعلناك خليفة فى الارض فاحكم بين الناس بالحق و لا تتبع الهوى ؛))
((اى داود ما تو را خليفه خود در زمين قرار داديم ، بنابراين ببين مردم به حق حكومت و قضاوت كن و از هوى و هوس پيروى مكن .)) (94)
ولايت فقيه كه دنباله روى از پيامبران و امامان (سلام اللّه عليهم اجمعين ) است ، مبانى آن براساس اصالت جامعه يا اصالت فرد و يا اصالت انسان نيست ، بلكه مبانى آن براساس اصالت ((اللّه )) است كه امروز به صورت اسلام و قوانين اسلام متبلور شده است ، با توجه به اينكه با اجراى اسلام نيازهاى فردى و جامعه و انسانها تاءمين شده و همه را به سوى كمال و سعادت همه جانبه رهنمون مى سازد.
سؤ ال :  
در ضمن بررسى روايات مربوط به حضرت مهدى عليه السلام آمده كه امام صادق عليه السلام به مفضل رحمه اللّه فرمود:
(( هر بيعت ، قبل از ظهور مهدى عليه السلام ، كفر، نفاق و تزوير است و لعنت بر بيعت شونده و بيعت كننده .)) (95)
و از امام حسين عليه السلام نقل شده كه فرمود:
(( هر پرچم (برافراشته از رهبرى ) قبل از قيام مهدى عليه السلام طاغوت است .))
و بفرموده امام باقر عليه السلام :
((صاحب آن پرچم طاغوت است .)) (96)
آيا اگر ((ولى فقيه )) در زمان غيبت ، زمام رهبرى را بدست گيرد مشمول اين گونه روايات نيست ؟!
پاسخ :  
اين روايات مربوط به آن رهبرانى است كه مستقلا رهبرى امور را بدست مى گيرند، ولى در ولايت فقيه ، استقلال نيست ، بلكه نيابت به اذن عام حضرت مهدى (عج ) است ، چنانكه خود دلائل ولايت فقيه اين مطلب را ثابت مى كند، و در حقيقت اين پرچم و بيعت ، به عنوان نيابت و زمينه سازى براى ظهور آن حضرت مى باشد، و آن حضرت و امامان عليهم السلام ديگر هم چنين اجازه بلكه چنين تكليف را به مردان فقيه شايسته داده اند.
فائده غيبت طولانى چيست ؟ (97) 
مى پرسند:  
غيبت طولانى امام مهدى (عج ) و عدم دسترسى ما به او، چه سودى دارد؟
پاسخ :  
امام قائم (عج ) بخاطر عدم پذيرش جامعه ، از نظرها پنهان است ، او همچون امامان معصوم عليه السلام ديگر اگر آشكار بود، مردم همان كه با آن امامان كردند با او مى كردند، اما او غائب است تا مردم آمادگى پذيرش او را در طول زمان و با برنامه ريزيهاى دراز مدت و تكامل معنوى و مادى پيدا كنند.
غيبت او چنانكه در روايات آمده همچون پنهان شدن خورشيد پشت ابرها است ، گر چه ابرها از تابش مستقيم خورشيد ممانعت مى كنند، ولى هرگز نمى توانند تابش خورشيد را بطور كلى محو سازند.
غيبت امام قائم (عج ) دهها فايده دارد كه در اينجا به طور اختصار به چند فايده آن اشاره مى كنيم .
1- غيبت او به پيروانش اميد مى بخشد و آنها را دلگرم مى كند كه داراى چنين رهبرى هستند، با توجه به اينكه اميد، آن هم اميدى اين چنين ، سازنده است .
2- غيبت آن حضرت پيروانش را قدم به قدم آماده مى سازد تا آن حضرت را از عزلت بيرون آورند.
3- آن حضرت در عين اينكه غائب است گاه در مسائل مهم با فقهاء و بزرگان اسلام تماس مى گيرد و آنها را راهنمايى مى كند (چنانكه شواهد آن بسيار است و بعضى از آنها در اين كتاب آمده است .)
4- گفتگو درباره قيام مهدى (عج ) و تشكيل كنگره ها و كنفرانسها و تنظيم نوشته ها و مقالات در طول زمان با فرصت كافى موجب پرورش نفوس و آمادگى ، در انديشه انقلاب جهانى بودن و هدف دارى و... مى شود، در نتيجه آمادگيهاى فرهنگى ، سياسى ، اجتماعى ، صنعتى ، اقتصادى و بالاخره نظامى در همه جا پيدا مى شود و به اين ترتيب زمينه سازى ظهور آن حضرت مهيا مى گردد.
5- شناخت موانع يك انقلاب جهانى در تمام ابعاد و براندازى آن موانع نياز به طول زمان و كمك فكرى بسيار در سطح جهان دارد، اين نيز يكى از فوائد غيبت امام قائم (عج ) مى باشد.
6- از طرفى طول غيبت و دورى مردم از رهبر مصلح و عادل موجب فساد در تمام زمينه ها شده ، و همين فساد موجب خستگى و ناراحتى و نارضايتى مردم مى شود و در دل اين فساد، جرقه هاى انقلاب بروز مى كند و مردم ، تشنه مصلح واقعى و عدالت مى شوند، چرا كه تا همه ، رنج ظلم و فساد را نبرند آماده درك لذت عدالت و اصلاح نخواهند شد، چنانكه در روايات مربوط به حضرت مهدى (عج ) بسيار آمده كه :
(( يملاء الارض عدلا و قسطا و نورا كما ملئت ظلما و جورا و شرا؛))
آن حضرت زمين را پر از قسط و عدل و نور خواهد كرد همان گونه كه پر از ظلم و جور و بدى شده باشد؟)) (98)
و انقلاب واقعى ، انقلابى است كه طبيعى و خودجوش و از متن توده ها برخيزد، و همگان به خوبى آن را درك كنند.
البته اين سخن به اين معنى نيست كه ما تن به ظلم و فساد دهيم ، و مبارزه با ظلم و فساد نكنيم كه شرع و عقل چنين اجازه اى به ما داده ، بلكه اين سخن خبر از آينده مى دهد، و حاكى است كه مردم بر اثر دورى از يك مصلح عادل و آگاه چگونه در لجن فساد فرو مى روند، در اين صورت بايد براى يافتن آن مصلح به پاخاست و خود گرفتارى مردم ، آنها را براى يافتن راه حل برمى انگيزاند.
آرى بايد مدتها بگذرد، تا مردم تكامل يابند و حقائق برايشان كشف گردد، و با تجربيات تلخ خود روى حكومتهاى باطل از آنها روگردان گردند و تشنه وجود امام قائم (عج ) شوند.
در قرآن كريم مى خوانيم :
(( سنريهم آياتنا فى الآفاق و فى انفسهم حتى يتبين لهم انه الحق ؛))
بزودى آيات خود را از هر سوى جهان و در وجود خود مردم نشان مى دهيم تا براى آنها آشكار گردد كه او حق است .)) (99)
در مورد اينكه منظور از ضمير ((او)) به كجا بازگشت مى كند امام صادق عليه السلام در ضمن روايتى فرمود:
((منظور خروج (عج ) است كه او حق است (و حقانيتش آشكار مى گردد). )) (100)

+ نوشته شده در  جمعه پنجم تیر 1388ساعت 16:46  توسط سید محمد اسحاق حسینی  | 

آيا تلفظ بنام مقدس حضرت قائم (عج ) جايز است ؟

آيا تلفظ بنام مقدس حضرت قائم (عج ) جايز است ؟ 
پاسخ :  
مشهور بين جمعى از محدثان و راويان آن است كه تكلم به نام اصلى امام عصر(عج ) حرام است ولى تلفظ به القاب آن حضرت مانند مهدى ، حجت ، قائم و... حرام نيست .
اينك اين سؤ ال پيش مى آيد آيا اين حكم مخصوص زمان غيبت صغرى بوده است همانگونه كه علامه مجلسى (در جلد 13 بحار، چاپ قديم ) از بعضى از علماء نقل كرده و يا در هر زمان و مكانى تا موقعى كه حضرتش ‍ ظهور كند حرام است ؟ و اينكه حرمت تلفظ نام مقدس آن حضرت بستگى به موارد خاصى مانند تقيه و ترس دارد كه اگر موارد ترس و تقيه نباشد جايز است ؟
و آيا اين مسئله اختصاص به آن بزرگوار دارد يا درباره ساير امامان عليه السلام نيز جارى است ؟
دانشمند معروف شيعه ، علامه عالى مقام شيخ حر عاملى در كتاب وسائل الشيعه در آغاز و آخر بابى كه به همين عنوان در كتاب مذكور اختصاص ‍ داده .(52)
همين قول را انتخاب كرده كه در مورد تقيه و خوف ، تلفظ بنام آن حضرت حرام است و در غير موارد تقيه و خوف حرام نيست .(53)
بررسى روايات : اين مساءله  
ما در اينجا نخست به تجزيه و تحليل و بررسى رواياتى كه در اين مورد رسيده مى پردازيم و پس از نتيجه گيرى نظر خود را خاطر نشان خواهيم ساخت .
رواياتى كه در اين مورد به ما رسيده ، پس از بررسى به چهار قسم تقسيم مى شوند:
1- قسم اول روايت :  
پاره اى از رواياتى كه در اين مورد رسيده ، دلالت دارند كه تلفظ نام مبارك حضرت ول عصر(عج ) به طور مطلق (در هر زمان و مكانى در هر شرايطى ) بى آنكه جاى تقيه باشد حرام است و در اين قسم روايات ، علت خاصى ذكر نشده است ، در اينجا بذكر چند نمونه از اين قسم روايات مى پردازيم .
1- مرحوم كلينى رحمه اللّه از على بن رئاب رحمه اللّه نقل مى كند كه امام صادق عليه السلام فرمود:
(( صاحب هذا الامر لا يسميه باسمه الا كافرا؛))
نام مبارك صاحب اين امر (حضرت ولى عصر عج ) را هيچ كس جز شخص كافر نمى برد.)(54)
2- و نيز مرحوم كلينى از ريان بن صلت نقل مى كند كه گفت :
(( سمعت ابا الحسن الرضا عليه السلام و سئل عن القائم قال : لا يرى جسمه و لا يسمى اسمه ؛))
از حضرت رضا عليه السلام در مورد سؤ الى كه پيرامون حضرت قائم (عج ) شده بود شنيدم فرمود:(( جسمش ديده نمى گردد، و نامش برده نمى شود)).(55)
3- مرحوم صدوق رحمه اللّه در كتاب اكمال الدين از صفوان بن مهران نقل مى كند كه شخصى از امام صادق عليه السلام پرسيد: مهدى (عج ) كه از فرزندان تو است كيست ؟
فرمود:
(( الخامس من ولدى السابع يغيب عنكم شخصه و لا يحل لكم تسميته ؛))
((مهدى پنجمين امام از فرزند امام هفتم است وجود مقدسش از شما پنهان مى شود و براى شما بردن نام او جايز نيست .))(56)
4- و نيز مرحوم صدوق رحمه اللّه در كتاب نامبرده از محمد بن عثمان بن عمرى رحمه اللّه نقل مى كند كه گفت : برايم دستخطى (توقيع ) پديدار شد كه با آن دستخط آشنا بودم (57)
به اين عبارت :
(( من سمانى فى مجمع من الناس فعليه لعنة اللّه ؛))
((كسى كه در ميان اجتماع مردم ، نام مرا ببرد، لعنت خدا بر او باد.))(58)
5- مرحوم صدوق رحمه اللّه در كتاب كمال الدين از حضرت عبدالعظيم حسنى رحمه اللّه نقل مى كند كه امام محمد تقى عليه السلام درباره حضرت قائم (عج ) فرمود:
(( يخفى على الناس ولادته و يغيب عنهم شخصه و تحرم تسميه و هو سمى رسول اللّه و كنيته ؛))
((تولد آن حضرت بر مردم مخفى است ، وجود او از انتظار آنان پنهان است و بر آنان بردن نام او حرام مى باشد، او هم نام و هم كينه ، رسول اكرم صلى اللّه عليه و آله و سلم است )).(59)
و روايت ديگرى كه در اين معنى به ما رسيده است .
2- قسم دوم از روايات :  
پاره اى از روايات كه در اين مورد وارد شده به روشنى دلالت دارد بر ترك نام بردن آن حضرت تا موقعى كه قيام مى كند و سراسر زمين را همانگونه كه پر از ظلم و جور شده پر از عدل و داد مى نمايد، اينك نظر شما را به چند نمونه از آنها جلب مى كنيم :
1- علامه مجلسى رحمه اللّه در كتاب بحارالانوار از محمد بن زياد ازدى رحمه اللّه نقل مى كند كه امام موسى بن جعفر عليه السلام هنگامى كه از امام قائم (عج ) سخنى به ميان آمد فرمود:
(( خفى على الناس ولادته و لا يحل لهم تسميته حتى يظهره عزوجل فيملاء به الارض قسمطا و عدلا، كما ملئت ظلما و جورا؛))
((تولد حضرت قائم (عج ) بر مردم پنهان است ، نام بردن او براى آنان جايز نيست تا وقتى كه خداوند متعال او را ظاهر كند، و به وسيله او زمين را همانگونه كه پر از ظلم و جور شده پر از عدل و داد نمايد.))(60)
2- علامه مجلسى رحمه اللّه از حضرت عبدالعظيم حسنى روايت مى كند كه اما هادى (عج ) درباره حضرت قائم (عج ) فرمود:
(( لا يحل باسم حتى يخرج يملاء الارض قسطا و عدلا كما ملئت ظلما و جورا...؛))
((ياد كردن حضرت قائم (عج ) بنام جايز نيست تا وقتى كه نهضت كند و زمين را همان گونه كه پر از ظلم و جور شده پر از عدل و داد نمايد.))(61)
3- مرحوم كلينى رحمه اللّه به سند خود از ابن هاشم داود بن قاسم جعفرى رحمه اللّه نقل مى كند كه امام باقر عليه السلام در ضمن حديثى فرمود:
(( و اشهد على رجل من ولد الحسن لايسمى و لا يكنى حتى يظهر امره فيملاها عدلا كما ملئت ((جورا انه القائم بامر الحسن بن على عليه السلام ؛))
گواهى مى دهم به آمدن مردى از فرزندان امام عسكرى عليه السلام كه نام و كنيه اش برده نمى شود تا قيامتش ظاهر گردد، زمين را همان گونه كه پر از جور شده پر از عدل و داد كند، اوست كه به امر جانشينى از امام حسن عسكرى عليه السلام مى پردازد.))(62)
4- مرحوم صدوق در كتاب اكمال الدين به سند خود از حضرت عبدالعظيم حسنى نقل مى كند كه وى (حضرت عبدالعظيم ) اعتقادات خودش را در محضر امام هادى عليه السلام عرضه داشت و (در ضمن ) به امامان يكى پس از ديگرى بنام اقرار كرد تا اينكه به امام دهم عرض كرد: اى سرور من ! پس از اينها امام من شما هستيد؟
حضرت فرمود:
(( و من بعدى ابنى الحسن فكيف للناس بالخلف من بعده ؟
قلت : فكيف ذلك ؟
قال : لانه لا يرى شخصه و لا سحل ذكره باسمه حتى يخرج فيملاء الارض ‍ قسطا و عدلا الى ان قال هذا دينى و دين آبائى ؛))
((اما بعد از من فرزندم حسن عليه السلام است ، پس حال مردم نسبت به جانشين بعد از او چگونه است ، عرض كردم : (براى چه ؟) چگونه است ؟
فرمود: زيرا او ديده نمى شود و بردن نامش جايز نيست تا وقتى كه قيام كند و زمين را پر از عدل و داد نمايد تا اينكه فرمود دين و عقيده من و پدرانم همين است .))(63)
3- قسم سوم از روايات :  
پاره اى از روايات دلالت دارند كه نام بردن حضرت مهدى (عج ) جايز نيست و در همين روايات عدم جواز نام بردن حضرت به خوف و ترس از ضرر تعليل شده است به عنوان نمونه به اين چند روايت ذيل وقت كنيد:
1- مرحوم كلينى رحمه اللّه به سند خود از على بن محمد از ابو عبداللّه صالحى رحمه اللّه نقل مى كند كه گفت : پس از درگذشت امام حسن عسكرى عليه السلام ، اصحاب ما از من خواستند كه اسم و مكان حضرت مهدى (عج ) را سؤ ال كنم (پس از سؤ ال ) جواب آمد:
(( ان دللتم على الاسم اذا دعوه و ان عرضو المكان دلوا عليه ؛))
((اگر آنها را به اسم حضرت مهدى (عج ) آگاه سازيد آن را ظاهر مى سازند، اگر مكانش را بشناسند بر ضد او اقدام مى كنند.))(64)
محدث بزرگ شيخ حر عاملى رحمه اللّه پس از نقل اين حديث مى گويد اين حديث دلالت دارد كه نهى ائمه اطهار عليهم السلام از نام بردن حضرت مهدى (عج ) مخصوص مواردى است كه خوف از ضرر و بروز فساد باشد.
2- نيز مرحوم كلينى رحمه اللّه از عبداللّه بن جعفر حميرى رحمه اللّه نقل مى كند: كه شخصى از محمد بن عثمان رحمه اللّه (نايب خاص دوم ) پرسيد: آيا جانشين حضرت امام حسن عسكرى عليه السلام را ديده اى ؟ او در پاسخ گفت : آرى به خدا سوگند، تا اينكه پرسيد اسمش چيست ؟
در پاسخ گفت :
(( فالاسم محرم عليكم ان تساءلوا عن ذلك من عندى فليس لى ان احلل و لا احرم ولكن عنه عليه السلام فان الامر عند السلطان ابا محمد مضى و لم يخلف ولدا (الى ان قال ) و اذا وقع الاسم وقع الطلب فاتقوا اللّه وامسكوا عن ذلك ؛))
اما در مورد نام بردن از حضرت مهدى (عج ) پرسش كردن از آن ، بر شما حرام است ، اين را از پيش خود نمى گويم ، براى من روا نيست كه پيش خود چيز حلال را حرام و يا حرام را حلال كنم ولى حكم امام را گفتم ، زيرا زمامدار وقت چنين تصور مى كند كه حضرت امام حسن عسكرى عليه السلام از دنيا چنين تصور مى كند كه حضرت امام حسن عسكرى عليه السلام از دنيا رفت و فرزندى بجاى نگذاشت تا اينكه گفت : هر گاه نام حضرت مهدى عليه السلام برده شود نتيجه اش طلب كردن (دشمنان ) از اوست ، بپرهيزيد از خدا و از اين مطلب دوم فروبنديد.))(65)
اين روايت همانند روايت است كه با صراحت و روشنى دلالت دارد بر اينكه نهى از نام بردن حضرت ، به خاطر خوف و رسيدن ضرر به آن بزرگوار است ، چه آنكه وقتى نام او شناخته شد. دنبالش به جستجوى او خواهند پرداخت از اين رو امام عليه السلام از بردن نام آن حضرت نهى فرموده ، بلكه از نام بردن آن حضرت به طور مبهم رد شده ، تا كسى كه آن را نمى داند به آن مطلع نشود، لذا كسى كه مى داند بر او اظهار آن نام حرام است .
3- مرحوم صدوق رحمه اللّه در اكمال الدين از على بن عاصم كوفى رحمة اللّه نقل مى كند كه در ميان توقيعات (دست خطهاى ) امام زمان عليه السلام اين جملات پديدار شده :
(( ملعون ملعون من سمانى فى محفل من الناس ؛))
مشمول لعنت است كسى كه نام مرا در ميان اجتماعى از مردم ببرد.))(66)
اينكه حضرت شمول لعنت را مقيد بنام نموده در ميان اهل سنت (و بنى عباس ) دليل آن است كه در غير اجتماع آنها نام بردن آن حضرت جايز است .
بنابراين كه بگوئيم قيد در اين گونه موارد دلالت بر مفهوم دارد (بنابراين ) نهى امام عليه السلام به خاطر رعايت تقيه است .
4- نيز مرحوم صدوق رحمة اللّه از محمد بن همام رحمة اللّه نقل مى كند كه : محمد بن عثمان عمرى گفت :
(( خرج توقيع به خط عرفته من سمانى فى محمع من الناس فعليه لعنة اللّه ؛))
در توقيعى كه آن را مى شناختم از حضرت ولى عصر(عج ) است چنين پديدار شد: كسى كه نام مرا در ميان جمعيتى از مردم ببرد لعنت خدا بر او باد.(67)
دلالت اين حديث بر اين كه حرمت نام بردن حضرت مهدى (عج ) مخصوص موارد خوف و ضرر است همانند دلالت حديث قبل است .
5- علامه مجلسى رحمة اللّه نقل مى كند كه ابن خالد كابلى رحمة اللّه گفت :
هنگامى كه امام سجاد عليه السلام از دنيا رفت ، به حضور امام باقر عليه السلام شرفياب شدم و عرض كردم قربانت گردم حتما اخلاص و انس ‍ و الفت مرا نسبت به پدر بزرگوارت و وحشت مرا از مردم مى شناسى .(68)
امام باقر عليه السلام فرمود: آرى راست مى گوئى اينك منظورت چيست ؟
عرض كردم : قربانت گردم ، پدرت آن چنان صاحب اين امر (حضرت مهدى (عج ) را برايم توصيف كرده كه اگر او را در راهى ببينم دستش را مى گيرم .
حضرت فرمود: اى ابو خالد منظورت چيست ؟
گفتم : مى خواهم نام حضرتش را برايم بگوئى تا او را بنام بشناسم .
فرمود:
(( ساءلتنى و اللّه يا ابا خالد عن سؤ ال مجهد و لقد ساءلتنى عن امر لو ان بنى فاطمة عرفوه حرصوا على ان يقطعوا بضعته ؛))
اى ابو خالد به خدا سوگند از من سؤ ال ناراحت كننده اى مى پرسى ، از موضوعى مى پرسى كه به كسى از آن خبر نداده ام تا به تو خبر دهم ، از مطالبى سؤ ال مى كنى كه اگر فرزندان حضرت فاطمه عليهاالسلام او را مى شناختند حرص آن داشتند كه او (حضرت مهدى ) را قطعه قطعه كنند.(69)
اين كه مى گويد اگر فرزندان فاطمه عليهم السلام او را مى شناختند... دلالت دارد بر اين كه عده اى از آنها قصد ضرر رساندن به حضرت مهدى (عج ) را داشتند، تا چه رسد به غير آنها. از اين رو امام باقر عليه السلام آن حضرت را به نام ياد نكرد تا نامش پوشيده بماند و شناخته نشود و دستهاى مخالفان به آن حضرت نرسد، از ترس آنكه مبادا به وجود مقدسش ضررى برسد...
نتيجه اينكه : روايات قسم سوم بيانگر اين است كه پوشاندن نام حضرت مهدى (عج ) به خاطر امر تعبدى خاص نيست ، بلكه تنها به ملاك تقيه (با آن شرايطى كه دارد)، مى باشد.
4- قسم چهارم از روايات :  
پاره اى از روايات كه در اين مورد به ما رسيده دلالت دارند كه خود ائمه اطهار عليهم السلام يا اصحابشان در موارد متعددى حضرت مهدى (عج ) را بنام ياد كرده اند.
بى آنكه ائمه عليهم السلام اصحاب خود را از اين كار نهى كنند به اين چند نمونه از روايات ذيل كه اين معنى را تاءييد مى كند دقت كنيد:
(( ان ابا محمد الحسن بن على العسكرى بعث الى بعض من سماه ، شاة مذبوحة و قال : هذه من عقيقة ابنى محمد؛))
حضرت امام حسن عسكرى عليه السلام براى بعضى از افراد كه نام آنها را برده ، گوسفند ذبح شده اى را فرستاده و فرمود: اين گوسفند عقيقه (70) فرزندم محمد (حضرت مهدى (عج ) است .(71)
اين روايت دلالت دارد كه ائمه عليهم السلام صريحا اسم حضرت مهدى (عج ) را مى بردند و ضمنا اجازه به ديگران نيز داده اند.
2- مرحوم صدوق نقل مى كند: ابوغانم خادم گفت :
(( ولد لابى محمد عليه السلام مولود فسماه محمدا و عرضه على اصحابه يوم الثالث و قال هذا صاحبكم من بعدى و خليفتى عليكم و هو القائم (عج )؛))
براى امام عسكرى عليه السلام فرزندى متولد شد، او را محمد ناميد، روز سوم او را به اصحاب خود نشان داده و فرمود: اين نوزاد بعد از من سرپرست و رهبر شما و جانشين من نسبت به شماست و قائم ((عج )) همين است .)) (72)
اين حديث گر چه دلالت آشكار ندارد كه ائمه اطهار عليهم السلام نام مبارك حضرت مهدى (عج ) را برده اند، ولى اگر نام بردن آن حضرت ممنوع بود ابوغانم خادم ، نام او را بر زبان نمى آورد، بلكه اين حديث ((بطور اجمال )) دليل آن است كه امام حسن عسكرى عليه السلام براى ابوغانم و امثال او تصريح به نام حضرت مهدى (عج ) كرده است .
3- مرحوم صدوق رحمة اللّه از مرحوم كلينى رحمة اللّه و او از اعلان بن رازى رحمة اللّه و او از بعضى اصحاب نقل مى كند:
((وقتى همسر حضرت امام عسكرى عليه السلام باردار شد، امام حسن عليه السلام به او فرمود:
(( ستحملين ولدا و اسمه محمد و هو القائم من بعدى ؛))
بزودى پسرى را حمل مى كنى كه نامش ((محمد)) است قائم بعد از من اوست .)) (73)
نقل اين احاديث بطور اجمال گواه بر جواز نام بردن آن حضرت است .
4- نيز مرحوم صدوق رحمة اللّه از ابن نصره رحمة اللّه و او از امام باقر عليه السلام نقل مى كند كه جابر بن عبداللّه انصارى رحمة اللّه گفت :
((در نزد حضرت فاطمه زهراء عليهاالسلام صحيفه درخشانى يافتم كه در آن نام ائمه اطهار عليهم السلام از فرزندانش مذكور بود، آنگاه جابر آنها را به رديف خواند تا گفت :
(( ابوالقاسم محمد بن الحسن حجد اللّه على خلقه القائم امه جارية اسمها نرجس ؛))
ابوالقاسم محمد فرزند امام حسن عسكرى ، حجت خدا بر آفريده هايش كه قائم است ، مادرش كنيز و نرجس نام داشت .))
نقل كردن همه راويان اين روايات به اضافه جابر، دليل آن است كه چنين نيست كه نام بردن حضرت مهدى (عج ) به طور كلى در همه جا و همه حالات ممنوع مى باشد.
5- نيز مرحوم صدوق رحمة اللّه از ابن جارود رحمة اللّه و او از امام باقر عليه السلام نقل مى كند كه فرمود:
((پدرم از پدرش نقل كرد كه امام على عليه السلام روى منبر فرمود: در آخر زمان مردى از فرزندانم خروج و قيام مى كند سپس اوصاف و احوال حضرت قائم (عج ) را تشريح كرد و آنگاه فرمود:
(( له اسمان ، اسم يخفى فاحمد و اما الذى يعلن فمحمد...؛))
او دو نام دارد يك نامش پنهان است كه عبارت از احمد مى باشد، اما نام ديگرى كه آشكار است محمد است .)) (74)
اين روايت دلالت دارد كه تصريح بنام حضرت به گفتن محمد، حتى بالاى منبر جايز است .
6- نيز مرحوم صدوق رحمة اللّه با اسناد بسيارى از حسن بن محبوب رحمة اللّه و او از ابن داود رحمة اللّه و او از امام باقر عليه السلام نقل مى كند كه جابر رحمة اللّه گفت :
((بحضور حضرت فاطمه عليهاالسلام شرفياب شده و در مقابل او لوح و صفحه اى ديدم كه در آن نامهاى اوصياء از فرزندان آن بانوى بزرگوار مذكور بود، شمردم دوازده نفر بودند كه آخر آنها حضرت قائم (عج ) بود.
(( ثلته منهم محمد و اربعة منهم على ؛))
نام سه نفر از آنها محمد بود (يعنى امام پنجم و امام نهم و امام مهدى (عج ) و نام چهارم نفر آنها على بود يعنى امام اول و چهارم و هشتم و دهم .)) (75)
7- نيز مرحوم صدوق رحمة اللّه از مفضل بن عمر رحمة اللّه نقل مى كند كه گفت :
به حضور امام صادق عليه السلام شرفياب شدم و عرض كردم : براى ما ائمه بعد از خود را معرفى بفرمائيد، فرمود: (( الامام بعدى ابنى موسى و الخلف الماءمول المنتظر محمد بن الحسن بن على بن محمد بن على بن موسى ؛))
امام بعد از من فرزند موسى عليه السلام است ، جانشينى كه مورد آرزو و انتظار مردم است ، او محمد فرزند حسن ، فرزند على ، فرزند محمد، فرزند على ، فرزند موسى مى باشد. (76)
8- علامه طبرسى رحمة اللّه در كتاب اعلام الورى از محمد بن عثمان عمرى رحمة اللّه و او از پدرش نقل مى كند كه امام عسكرى عليه السلام در خبرى كه از پدرانش نقل مى فرمود بيان داشت :
((زمين هيچگاه خالى از حجت خدا بر مخلوقاتش نيست و كسى كه از دنيا برود ولى امام زمانش را نشناسد به مرگ جاهليت مرده است ، و اين مطلب حق است همانگونه كه روز، حق است .
شخصى از آن حضرت پرسيد: امام و حجت بعد از تو كيست ؟ فرمود:
(( ابنى محمد هو الامام و الحجة بعدى فمن مات و لم يعرفه مات ميتة جاهلية ؛))
پسرم محمد امام و حجت بعد از من است كسى كه از دنيا برود ولى او را نشناخته باشد، مانند مردگان دوران جاهليت مرده است .)) (77)
و روايت ديگرى كه به اين مطلب دلالت دارند

نظر علامه بزرگوار شيخ حر عاملى رحمة اللّه :  
محدث و دانشمند معروف شيخ حر عاملى صاحب كتاب وسائل الشيعه در آخر باب 33 از ابواب امر به معروف ، مطلب بسيار خوبى گفته است آنجا كه مى گويد:
((درباره تصريح بنام حضرت مهدى (عج )، امر بنام بردن آن حضرت به طور عموم ، يا خصوص ، يا صراحت ، يا اشاره و ابتداء، و يا به عنوان تقرير و بيان كردن ، در روايات و زيارتها و دعاها و تعقيبات نماز و تلقين ميت و... جدا بسيار است .)) (78)
و در پاورقى (وسائل ، ج 11، ص 492) به نقل از شيخ حر عاملى رحمة اللّه آمده :
جماعتى از علماء ما در كتاب حديث و اصول و كلام و... تصريح بنام حضرت مهدى (عج ) كرده اند كه از آنها علامه حلى رحمة اللّه و محقق رحمة اللّه و مقداد رحمة اللّه و سيد مرتضى رحمة اللّه و شيخ مفيد و ابن طاووس رحمة اللّه و... مى باشند، ولى علمايى كه نام بردن آن حضرت را حرام دانسته كم هستند، ما اين مطالب را در رساله جداگانه اى بحث كرده ايم .
اين بود آنچه كه در اين مورد از روايات مختلف و گفتار اصحاب وارد شده است .
شكى نيست كه قول به حرمت نام بردن آن حضرت (عج ) تعبدا، سخنى خالى از تحقيق است ، گر چه بعضى از بزرگان به آن تصريح نموده اند، بلكه ظاهر آن است كه : ممنوعيت نام بردن آن حضرت بستگى به وجود ملاك تقيه دارد، ولى در غير موارد تقيه مانند امثال زمان ما بنابر تحقيق حرام نيست .
ايرداى بر كلام علامه مجلسى رحمة اللّه  
آنچه علامه مجلسى پس از ذكر پاره اى از روايات كه دلالت بر ممنوعيت نام بردن آن حضرت تا هنگام ظورش دارد (79) مى گويد:
((قول به اينكه لحن روايات صراحت دارند كه حرمت نام بردن امام عصر(عج ) مخصوص زمان غيبت صغرى نيست كه بعضى آن را به اتكا برخى علل استنباط كرده و با استبعاد و عمى اختصاص به اين زمان داده اند)) جدا مردود است ، چه آنكه دانستنى كه اين اختصاص به اتكاء علل استنباط شده و استبعاد و همى نيست بلكه در روايات متعدد كه كمتر از روايات ديگر نيست تصريح به عدم اختصاص ممنوعيت بردن نام آن حضرت به عصر غيبت صغرى شده است ، به اضافه رواياتى كه به روشنى دلالت بر جواز و تصريح بنام آن حضرت دارند (كه در قسم چهارم از روايات ، آنها را شناختى كه از نظر عدد زيادتر و از نظر دلالت قوى تر از روايات ديگر بودند).
نتيجه بحثها:  
كوتاه سخن آنكه : ممنوعيت و حرمت نام بردن حضرت مهدى (عج ) بستگى به خوف و ترس رسيدن ضرر به خود آن حضرت يا طبق ميزانهاى معتبرى كه در تقيه گفته شده دارد و در غير مورد تقيه جايز است به چند دليل :
1- اين مطلب (حرمت در موارد تقيه ، جواز در غير آن موارد) يگانه راه جمع بين روايات و حمل كردن روايات مطلق آن بر روايات مقيد مى باشد (به عبارت روشنتر) روايات مطلق (بدون قيد) يعنى همان قسم اول از روايات و قسم دوم نيز كه خاطر نشان شد (80) بوسيله قسم سوم كه دلالت داشتند بر اين كه حرمت نام بردن حضرت مهدى (عج ) بستگى به موارد تقيه دارد، مقيد مى گردد نتيجه اينكه منظور از عدم جواز نام بردن ، در قسم اول و دوم از روايات در مورد تقيه است .
و اگر اين راه را نپذيريم (طبق دستور تعارض روايات ) وقتى كه قسم اول و دوم از روايات با قسم سوم تعارض كردند از اعتبار ساقط مى شوند اگر گفتيم كه هر يك از اين اقسام به حساب زياد بودن آنها قطعى يا همانند قطعى هستند. (81)
بنابراين كه اسناد اين روايات ظنى است (نه قطعى ) قائل به تخيير (و انتخاب هر كدام از روايات ) مى شويم و در اين صورت نيز حكم ، به جواز تصريح به نام حضرت مهدى (عج ) خواهد بود.
قوى ترين قرائن و علائم بر صحت راه جمعى كه خاطر نشان ساختيم قسم چهارم از روايات است كه دلالت صريح و روشن بر جواز اجمالى نام بردن حضرت را داشتند.
كاش مى دانستم كه قائل به حرمت نام حضرت قائم (عج ) بطور مطلق در همه شرايط و زمانها درباره اين روايات قسم چهارم كه جدا بسيار هستند چه مى گويد؟ آيا طرد و ناديده گرفتن همه آنها با اكثريتى كه دارند ممكن است ؟ به علاوه فتواى بسيار از اصحاب ما بر طبق آن روايات است ، آيا ممكن است كه در مقام تعارض غير قسم چهارم از روايات را بر قسم چهارم ترجيح دهيم ؟
چنين نيست ، بلكه هيچ راه حلى جز همان راه جمعى كه ذكر كرديم نيست .
2- احاديث بسيارى از طرق اهل بيت عليهم السلام و اهل تسنن وارد شده كه در آنها تصريح گشته است كه اسم مهدى (عج ) همان اسم پيامبر صلى اللّه عليه و آله و سلم و كنيه حضرت مهدى (عج ) نيز همان كنيه پيامبر صلى اللّه عليه و آله و سلم مى باشد.
و روشن است كه اين مطلب در قوه و رديف نام بردن حضرت مهدى (عج ) است ، زيرا ظاهر بعضى از رواياتى كه دلالت بر ممنوعيت نام بردن آن حضرت را دارند آن است كه اين ممنوعيت بايد طورى باشد كه انسانهاى مورد خطاب ندانند كه اسم شريف آن حضرت چيست ، نه اينكه محض ‍ تلفظ بنام آن حضرت ممنوع باشد.
مگر اين كه گفته شود: گر چه مفاد بعضى از اخبار دلالت بر ممنوعيتى دارد كه ندانند نام حضرت مهدى (عج ) چيست ؟ ولى اين روايات با بعضى ديگر از رواياتى كه تنها تلفظ بنام امام عليه السلام را حرام مى دانند نه دلالت بر آن را اگر چه به قسمى از اقسام كنايه باشد، منافات دارد (دقت كنيد).
3- قول به حرمت تلفظ بنام شريف آن حضرت بى آنكه موارد تقيه يا محذور ديگرى باشد با قول به جواز تلفظ به لفظ كنائى كه دلالت بر اسم مى كند و يا مثل : ((م ح م د)) احتياج به تعبد به اسم كنايه مانند كدورتى در تلفظ اسم آن حضرت است با اينكه تلفظ به اسم او به كنايه مانند اين كه بگوئيم او همنام رسول خدا صلى اللّه عليه و آله و سلم است يا با حرفى از هم جدا (م ح م د) جايز است ، با فرض اين كه در ظاهر حتما هيچگونه محذورى در كار نيست ، آيا اين حكم در احكام شرعى شبيهى دارد؟
مثل اين نوع استبعاد و بعيد دانستن حرمت تلفظ به اسم در همه جا يا جواز تلفظ با آن با كنايه گر چه به تنهائى در احكام فقهى دليل نخواهد بود، ولى ممكن است آن را تاءييد گفتار خود قرار دهيم .
نيز اين مطلب را تاييد مى كند بعضى از رواياتى كه در مورد عدم جواز تصريح به نام ائمه عليه السلام ديگر غير از امام قائم (عج ) در مورد تقيه وارد شده اند، بنابراين حكم عدم جواز، اختصاص به اسم شريف آن حضرت ندارد.
مانند روايت كه مرحوم كلينى رحمة اللّه با اسناد زياد از عنبسه نقل مى كند كه امام صادق عليه السلام فرمود:
(( اياكم و ذكر على و فاطمة فان الناس ليس شيئى ابغض اليهم من ذكر على و فاطمة ؛))
پرهيز كنيد از بردن نام امام على عليه السلام و فاطمه عليه السلام چه آنكه چيزى براى مردم مانند ذكر نام على عليه السلام و فاطمه عليهاالسلام مبغوضتر نيست .)) (82)
عجيب اين كه مطابق با آنچه از مرحوم صدوق رحمة اللّه حكايت شده ، ايشان بعد از اقرار به اين كه در روايت لوح (83) تصريح بنام مهدى (عج ) شده است گويد:
((ولى حديث با تصريح بنام آن حضرت وارد شده ولى نظر من آن است كه از نام بردن او نهى شده است .))
قبلا دانستى كه تصريح به نام شريف آن حضرت منحصر به روايت لوح بلكه منحصر به روايات قسم چهارم كه ذكر شدند و در آنها تصريح به اسم شده بود نيست ، با اين حال معلوم نيست كه چرا مرحوم صدوق رحمة اللّه قول به جواز را در غير موارد تقيه اختيار نكرده ، همان گونه كه صاحب وسائل اختيار كرده است و اين قول به جواز از بيان بسيارى از اصحاب ظاهر مى شود.
شايد مرحوم صدوق عدم جواز را موافق با احتياط ديده است گر چه قول به عدم جواز احتياط در عمل با احتياط در فتوا دو چيزند.
خلاصه اينكه : جدا اين احتياط ضعيف است و رعايت آن واجب نيست .
كوتاه سخن اينكه : از همه مطالبى كه خاطرنشان گرديد، استفاده مى شود كه بردن نام شريف حضرت مهدى (عج ) كه عبارت از محمد(عج ) فرزند امام حسن عسكرى عليه السلام مى باشد در امثال زمان ما كه از اين جهات مورد تقيه نيست جايز است . (84)
نگارنده گويد: نظر صاحب كشف الغمه عالم بزرگ تشيع (على بن عيسى اربلى ) نيز همين است چنانكه در كشف الغمه ، جلد 3، صفحه 438، گويد: ((فتواى من اين است كه منع تلفظ بنام مهدى (عج ) (محمد) از روى تقيه بوده است ولى اكنون اشكال ندارد.)) (واللّه اعلم ).
+ نوشته شده در  جمعه پنجم تیر 1388ساعت 8:51  توسط سید محمد اسحاق حسینی  | 

نشانه هاى خود حضرت چيست ؟

نشانه هاى خود حضرت چيست ؟ 
پاسخ :  
مقدارى از نشانه هاى قائم (عج ) در ضمن اين كتاب آمده است ، ولى در اينجا نيز به چند نشانه اشاره مى كنيم :
امام صادق عليه السلام فرمود:
((امامت امت (42) صلاح نيست مگر براى شخص كه داراى سه خصلت باشد:
1- سزاوارترين مردم به امام قبل .
2- اسلحه پيامبر صلى اللّه عليه و آله و سلم در نزد او باشد.
3- امام سابق ، او را به طور آشكار، وصى خود كرده باشد.))(43)
اباصلت هروى گويد: به حضرت رضا عليه السلام عرض كردم نشانه قائم (عج ) در وقت خروج چيست ؟
فرمود: ((او در سن پيران است ولى سيماى جوان دارد ناظران به او گمان مى برند كه چهل سال يا كمتر دارد، او با مرور شب و روز پير نمى شود تا پايان عمرش فرا رسد.))(44)
مرحوم صدوق رحمة الله از امام باقر عليه السلام نقل مى كند:
((نخستين سخنى كه حضرت مهدى (عج ) پس از قيام خود مى فرمايد اين است )):
((من بقية اللّه و حجت و خليفه خدا بر شما هستم ))
سپس هيچ كس بر او سلام نمى كند بر او سلام نمى كند مگر اينكه مى گويد:
(( السلام عليك يا بقية اللّه فى ارضه :))
((سلام بر تو اى بقيه (ذخيره بادوام ) خدا در زمين خدا.))(45)
قبلا گفتيم امام قائم (عج ) در تمام جهات شباهت به پيامبر اسلام صلى اللّه عليه و آله و سلم دارد حتى در قيافه و روش و خصوصيات .
نيز امام عليه السلام فرمود:
((در مكه تعداد بيعت كنندگان به 000/10 نفر مى رسند، و در سراسر زمين معبودى جز خدا يافت نمى شود و همه معبودهاى باطل ، آتش ‍ مى گيرند...))(46)
امام صادق عليه السلام فرمود:
((شب 23 ماه رمضان ندا بنام امام قائم (عج ) بلند شود، و آن حضرت در روز عاشورا كه در آن امام حسين عليه السلام به شهادت رسيد، قيام كند، گويا روز شنبه دهم محرم را مى نگرم كه آن حضرت بين حجرالاسود و مقام ابراهيم عليه السلام و در كنار كعبه ايستاده و جبرئيل در حضورش است ، اعلام بيعت مى شود كه همه شيعيان و طرفداران او از اطراف جهان به مكه آيند و با او بيعت كنند، زمين براى آنها در نور ديده مى شود (كه زودتر برسند)، پس آنگاه خداوند زمين را كه پر از ظلم و جور شده پر از عدل و داد كند.))(47)
شخص پنج ساله چگونه امام مى شود؟ 
مى پرسند:  
حضرت قائم (عج ) هنگام شهادت پدر در سال 260 هجرى قمرى پنج سال داشت و پس از پدر امام بر مردم بود، آيا يك نفر پنج ساله مى تواند امامت كند؟
پاسخ :  
اگر كودكى ، بخاطر استعدادهاى فوق العاده كه خدا به او داده ، در اوج كمال بود، چه مانعى دارد امام مردم شود، مانند حضرت عيسى عليه السلام كه به فرموده قرآن در سن كودكى ، پيغمبر و حجت خدا شد و مانند بوعلى سينا و امثال او.(48) و در دنيا گاهى كودكان استثنائى و نابغه بسيارند مانند: ((سيد محمد طباطبايى قمى در عصر ما كه در پنج و نيم سالگى حافظ همه قرآن شد، و هم اكنون (49)كه حدود هفت سال دارد، دروس ‍ حوزوى را مى خواند، و آن چنان بر معناى آيات قرآن ، مسلط است ، كه در گفتگو، با آيات قرآن سخن مى گويد و به سؤ الات جواب مى دهد.(50)
و مانند توماس يونگ و امثال او كه در دو سالگى خواندن و نوشتن را مى دانست و در هشت سالگى به تنهائى به آموختن رياضيات پرداخت (51) بسيارند و اينها حكايت از آن مى كند كه چنين چيزى محال نيست وقتى محال نبود قدرت خدا به آن تعلق خواهد گرفت .
ما امامان ديگرى مانند امام جواد و امام هادى عليه السلام نيز داريم كه قبل از بلوغ به امامت رسيده اند.
چرا اين همه سخن از مهدى (عج ) 
مى پرسند:  
چرا از حضرت مهدى (عج ) آن همه سخن به ميان آمده پيامبر صلى اللّه عليه و آله و سلم و همه ائمه عليهم السلام در فرصتهاى مختلف از آن حضرت سخن گفته اند، حتى به جزئيات و شمائل و خصوصيات مربوط به آن حضرت تصريح كرده اند... كه درباره هيچ يك از ائمه عليهم السلام چنين نيست ؟
پاسخ :  
اين همه توجه پيامبر صلى اللّه عليه و آله و سلم و امامان به حضرت مهدى (عج ) و ذكر ويژگيهاى شخص آن حضرت و قيام او... به خاطر چند جهت است :
1- مردم در طول زمان ، خود را آماده ، ظهور آن حضرت كنند و با داشتن هدف مشخص ، دنبال آن حضرت را بگيرند تا حكومت جهانى از دست استكبار جهانى بيرون آيد و بدست صالحان قرار گيرد و اين كار با نهضتهاى اسلامى عميق و پى گير قابل اجرا است .
2- ذكر خصوصيات براى آن است كه افراد دروغگو كه از معتقدات مذهبى مردم سوء استفاده كرده و در طول تاريخ خود را همان مهدى موعود خوانده اند، شناخته شوند و رسوا گردند.
3- اهميت مهدى (عج ) و انقلابش كه اميد همه در همه جهان در تاريخ است ، نيز عاملى است كه قبل از ظهورش از آن حضرت سخن بسيار به ميان آيد و قلبها و روحها بنام نام آن حضرت سرشار از اميد و توجه به آينده روشن گردد، و مؤ منان و مستضعفان بدانند كه خداوند آنها را به خودشان واگذار نكرده ، آنها حجت بر حق دارند، رهبرى معصوم ، پشتيبان آنها است ، با چنين پشتيبانى از هيچ چيز و هيچ كس نهراسند و تحت رهبرى او به پيش ‍ روند.
و در طول زمان غيبت ، با توجه به اوصاف او، دريابند كه چه كسى مى تواند به نيابت عام آن حضرت ، زمام امور و رهبرى را بدست گيرد، دريابند كه بايد نزديكترين فرد به اين خصوصيات و اوصاف ، بر مسند نيابت عام آن حضرت بنشيند و به عنوان ولايت فقيه مردم را رهبرى كند.
اما اگر اين خصوصيات ذكر نمى شد و اين همه اهميت به آن داده نمى شد، مردم در بسيارى از امور سياسى و اجتماعى و معنوى ، راه را گم مى كردند و از صراط مستقيم به سوى شرق و غرب پناه مى بردند.

+ نوشته شده در  جمعه پنجم تیر 1388ساعت 8:50  توسط سید محمد اسحاق حسینی  | 

اقامتگاه حضرت مهدى عليه السلام كجاست ؟ (33)

اقامتگاه حضرت مهدى عليه السلام كجاست ؟ (33) 
مى پرسند:  
امام قائم (عج ) كجاست و آيا فرزند و همسر دارد؟
پاسخ :  
از قواعد و روايات معصومين عليهم السلام استفاده مى شود كه امام قائم (عج ) هم اقامتگاه مخصوص دارد و هم زن و فرزند.
در مورد اقامتگاه آن حضرت نخست بايد توجه داشت كه آن حضرت همه ساله در مراسم عظيم حج شركت مى كند. (34)
و بعضى از سعادتمندان در مراسم حج به محضرش شرفياب شده اند.
همچنين هر جا كه بخواهند از مشاهد مشرفه و... خواهد رفت .
اما در مورد اقامتگاه آن حضرت و فرزندان و بستگان و ياران مخصوص ‍ (اوتاد) چندين مكان ماند: مدينه ، دشت حجاز، كوه رضوى ، كرعه (35) و سرزمينهاى دور دست و... گفته شده است .
در ميان اين گفتار آنچه بيشتر نظرها را جلب مى كند اين است كه اقامتگاه آن حضرت و فرزندانش و گروهى از خواص يارانش در جزيره اى از درياى بزرگ مى باشد.
از امام هادى عليه السلام داستانى نقل شده كه خلاصه اش اين است :
حضرت مهدى (عج ) و فرزندانش در جزيره هائى بسيار بزرگ و پهناور در دريا زندگى مى كند و عدد شيعيان آنجا بسيار زياد است ، و فرزندان وى هر يك حاكم جزيره اى هستند و خدا بهتر مى داند.(36)

داستان جزيره خضراء  
در داستانى كه در مورد تشرف على بن فاضل مازندرانى در سال 690 هجرى در جزيره ((خضراء)) از طرق بسيار موثق نقل شده حاكى است كه اقامتگاه امام قائم عليه السلام و همسران و فرزنداش در جزيره ((خضراء)) است اينك اصل داستان را از كتاب اثباة الهداة نقل مى كنيم :
علامه مجلسى در بحار الاءنوار از يحيى بن فضل در كتاب ((رسالة البحر الابيض و الجزيرة الخضراء)) از على بن فاضل مازندرانى مجاور نجف در حديث بسيار طولانى چنين نقل مى كند:
وارد شهرى از شهرهاى غرب (اسپانيا) شدم مركبهائى از بلاد امام عصر(عج ) وارد آنجا شد، يكى از مسافرين آنها پيرمردى بود كه چون مرا ديد گفت : نام تو چيست ؟ گمان مى كنم على باشد.
گفتم : آرى ،
گفت : نام پدرت چيست ؟ گويا فاضل باشد؟
گفتم : آرى ، چه خوب نام من و پدرم را مى شناسى .
گفت : بدان كه نام و اصل و وصف و خصوصيات ترا براى من بيان كرده اند و من تا جزيره خضراء با تو هستم .
بسيار خوشحال شدم مرا با خود به دريا برد، روز شانزدهم به آب سفيدى رسيديم ، پرسيدم اينجا كجاست ؟
گفت : بحر ابيض است و آن جزيره خضراء است كه اين آب سفيد اطرافش ‍ را گرفته است و به حكمت خداوند چون كشتيها و وسائل نقليه ديگر دشمنان به اينجا رسند غرق مى شوند و به آن حضرت دست نيابند. سپس ‍ وارد جزيره خضراء شديم و رفتيم در مسجد، شخصى بنام ((سيد شمس ‍ الدين )) را ديدم كه مى گفت : من از نوه هاى امام عصر(عج ) هستم ، پس از گفتگوئى به او گفتم : هرگز امام را ديده اى ؟ گفت : نه ولى پدرم نقل كرد كه صداى امام را شنيده ام و خودش را نديده ام و اما جدم ، هم خودش را ديده است و هم صدايش را شنيده است ، آنگاه با آن سيد از شهر بيرون رفتيم و به پيرمردى رسيديم ، از سيد احوال آن پيرمرد را پرسيدم ، گفت : اين كوه را مى بينى ، در وسط آن جاى خرمى است و در آن چشمه اى است و كنار چشمه ، قبه اى است و اين مرد با رفيقش خادم آن قبه است ، من هر صبح جمعه مى روم آنجا خدمت امام عصر(عج ) (البته با توجه به آغاز حديث ، خود امام را نمى بيند و صدايش را نمى شنود) و در قبه دو ركعت نماز مى خوانم و كاغذى مى يابم كه در آن حكم مرافعه اى را كه در هفته به من رجوع مى كنند در آن نوشته ، كاغذ را برمى دارم و هر چه در آن نوشته به آن عمل مى كنم .
على بن فاضل گويد: از خادمها خواهش كردم مرا به حضور امام (عج ) ببرند، گفتند: راهى ندارد، آن رفيقم به من گفت : دستور آمده كه تو را به وطن برگردانم ، براى من و تو مخالفت روا نيست .(37)
ناگفته نماند كه على بن فاضل داستان خود را به طور مفصل در كتابى بنام ((الفوائد الشمسيه )) آورده است ، و ضمنا به احتمال قوى آن آب سفيد كه در داستان فوق آمده همانند يك حصار محكم و مجهز، دشمن را از آن جزيره دفع مى كند.
بعضى از نويسندگان به عنوان احتمال مطرح كرده اند كه شايد اين جزيره خضراء (با توجه به آب سفيد و ساير خصوصيات كه در داستان آمده بود) همان مثلث برمودا كه از عجيب ترين و مرموزترين مكانهاى روى زمين است و در غربى ترين اقيانوس اطلس قرار دارد باشد.
از عجائب مثلث برمودا اينكه هر هواپيما يا كشتى به حدود آن برود بطور اسرارآميزى ناپديد مى گردد، و جالب اينكه آبهاى آن سفيد است ، و هر روز خبر غرق شدن تعداد تازه اى از كشتيهاى اقيانوس پيما در آبهاى سفيد ((مثلث برمودا)) به گوش رسيده است .
خلبانها و ملوانهائى كه در اين منطقه حوادثى را تجربه كرده اند گزارش ‍ داده اند كه در مسير خود، به صورت اسرارآميزى تغيير جهت حاصل شده و به مناطقى كه تصميم نداشته اند هدايت شده اند.(38)
اين هم يك احتمالى است ، كه بايد دانشمندان و محققان بيشترى كنند.
فقط در اينجا اضافه مى كنيم : يكى از دعاهاى حضرت مهدى (عج ) اين است كه :
(( اللّهم احجبنى عن عيون اعدائى و اجمع بينى و بين اوليائى ؛))
خدايا مرا از ديدگان دشمنانم پوشيده بدار و بين من و دوستانم اجتماع حاصل كن .(39)
به مقتضاى استجابت اين دعا، اقامتگاه آن حضرت از دشمنان محفوظ خواهد بود. و ممكن است همين مطلب تاءييدى باشد كه آن جزيره ، در مثلث برمودا است .
از سوى ديگر غير از همسر و فرزندان ، جمعى از دوستانش كه طبق روايت سى تن از ((اوتاد)) و برجستگان هستند (40) همواره در خدمت آن حضرت بسر مى برند.
بهر حال بايد با ذكر اشعار حافظ گفت :

                             يوسف گم كشته باز آيد به كنعان غم مخور

كلبه احزان شود روزى گلستان غم مخور

دور گردون گرد و روزى بر مراد ما نگشت

دائما يكسان نماند حال دوران غم مخور

هان مشو نوميد چون واقف نه اى ز اسرار غيب

باشد اندر پرده بازيهاى پنهان غم مخور

حال ما در فرقت جانان و ابرام رقيب

                             جمله مى داند خداى گردان غم مخور

به گفته ملا محسن فيض كاشانى :  

                                     اى تو ما را راحت جان الغياث

دردها را جمله درمان الغياث

اى سرو سركرده هر سرورى

نيست ما را بى تو سامان الغياث

ثائم آل پيامبر(عج ) دست گير!

بى توام افتادن و خيزان الغياث

كار شرع از دست شد بيرون خرام

تازه كن آئين ايمان الغياث

عالمى گرديد مالامال شر

از جفا و جور و طغيان الغياث

خون ما خوردند اين دجاليان

مهدى و هادى دوران الغياث

فيض شد دلتنگ صحراى فراق

مونس دل راحت جان الغياث

توضيح ديگر اينكه :  
براساس داستان ((على بن فاضل )) فرزندان حضرت ولى عصر(عج ) در جزيره اى بنام خضراء در اقيانوس اطلس ، زندگى مى كنند، و شخص آن بزرگوار همه ساله در موسم حج شركت نموده ، پس از زيارت آباء و اجداد طاهرينش در حجاز، عراق و طوس به جزيره باز مى گردد و غالب اقامت آن بزرگوار در همان جزيره است . (41)
+ نوشته شده در  جمعه پنجم تیر 1388ساعت 8:49  توسط سید محمد اسحاق حسینی  | 

لقب قائم عليه السلام و مهدى عليه السلام چرا؟

لقب قائم عليه السلام و مهدى عليه السلام چرا؟ 
مى پرسند:  
چرا زمان عليه السلام با كلمه ((قائم )) و ((مهدى )) خوانده مى شود، و اينكه بعضى با شنيدن لقب ((قائم )) برمى خيزند و مى ايستند براى چيست ؟
پاسخ :  
در بسيارى از روايات ، آن حضرت با لقب قائم (30) و مهدى ، ياد شده و در مورد قائم ، بسيار مى شد كه در زمان ائمه عليهم السلام بر اثر ظلم و فساد و حاكمان غاصب ، امامان به ياد امام زمان عليه السلام مى افتادند و مى فرمودند: ((قائم ما انتقام ما را خواهد گرفت )).
قائم يعنى قيام كننده ، نظر به اينكه قيام و نهضت حضرت مهدى (عج ) جهانى است و در تمام تاريخ بشر چنين قيام و حكومتى نبوده ، آن حضرت با اين عنوان خوانده مى شود.
اما اينكه پيروان آن حضرت با شنيدن اين لفظ و يا با تلفظ به اين كلمه برمى خيزند و مى ايستند، اين كار يك نوع عمل مستحبى است و احترام و اظهار پيوند و انتظار آن حضرت است و ضمنا مردم را به ياد نهضت و قيام حضرت مهدى (عج ) مى اندازد و براى آنها تلقين عملى مى شود كه بايد برخاست ، نهضت كرد، اميدوار بود و به زمينه سازى براى ظهور و قيام جهانى رهبرى معصوم و قاطع كه اميد پيامبران و امامان و همه مستضعفان جهان و قلب تپنده هستى است پرداخت .
اين كار حتى در زمان امام صادق عليه السلام در ميان شيعيان معمول بوده ، حتى نقل شده در خراسان در حضور حضرت امام رضا عليه السلام كلمه ((قائم )) ذكر شد، امام رضا عليه السلام برخاست و دستش را بر سر نهاد و فرمود: (( اللّهم عجل فرجه و سهل مخرجه ؛))
((خداوندا بر فرجش شتاب كن ، و راه ظهور و نهضتش را آسان گردان .))(31)
اما در مورد واژه مهدى ، از اين روست كه امام زمان هدايت شده و هدايت كننده است .
امام صادق عليه السلام در ضمن حديثى در اين مورد فرمود:
(( انما سمى القائم مهديا لانه يهدى الى امر مضلول عنه و سمى القائم لقيامه بالحق ؛))
آن حضرت را مهدى گويند، زيرا او مردم را به امرى كه گم كرده اند هدايت مى كند، و قائم گويند چون به حق قيام كند)).(32)
از امام باقر عليه السلام سؤ ال شد چرا قائم را ((قائم )) خواندند؟
فرمود:
((زيرا ياد او فراموش مى شود و بسيارى از معتقدان به امامت آن حضرت ، راه ناصحيح مى روند.))
از آن حضرت سؤ ال شد چرا او را منتظر گويند؟ فرمود:
((زيرا براى او غيبتى طولانى است كه روزهايش بسيار است افراد مخلص ‍ و پاك در انتظارش بسر مى برند ولى افراد شكاك و مردد او را انكار مى كنند و منكران ، نامش را به مسخره مى گيرند و تعيين كنندگان وقت بسيارند، عجله كنندگان در او به هلاكت مى رسند، مسلمانان در مورد او نجات مى يابند.))

+ نوشته شده در  جمعه پنجم تیر 1388ساعت 8:46  توسط سید محمد اسحاق حسینی  | 

مشخصات امام زمان عليه السلام

مشخصات امام زمان عليه السلام 
بهر حال امام زمان عليه السلام در زمان پدر كه 5 ساله بود (از سال 255 تا 260، سال شهادت پدر) نزد پدر بود، ولى در مخفيگاه بسر مى برد، بسيارى از اصحاب ائمه عليهم السلام و علما و فقهاى اعلام اسلام ، وى را زيارت كرده اند، حتى بسيارى از نوابغ و علماى بزرگ چين و بخارا و سمرقند و هندوستان و اندلس و اروپا به سامراه سفر كرده و توسط امام عسكرى عليه السلام با امام زمان عليه السلام ملاقات كرده و مسائل خو را از وى پرسيده اند، و نشان سوغات و هداياى صاحبانش را از او خواسته اند، او به يك يك آنها پاسخ صحيح داده است . (چنانكه اين مطلب در جلد 52 و 53 بحار بطور مفصل آمده است .)
براى اينكه بيشتر با اين عزيز كه پرده هاى غفلت و گناه ، ما را از ديدارش ‍ محروم ساخته آشنا شويد به اين حديث توجه كنيد: پيامبر خدا صلى اللّه عليه و آله و سلم فرمود:
(( المهدى من ولدى اربعين سنة كان وجهه كوكب درى فى خده الايمن خال اسود عليه عبائتان قطوا نيتان ، كانه من رجال بنى اسرائيل يستخرج الكنوز و يفتح مدائن الشرك ؛))
مهدى (عج ) از فرزندان من داراى چهل سال است (يعنى هنگام خروج همچون مرد چهل ساله است ) صورتش همچون ستاره درخشان است ، در گونه راستش خال سياهى است و دو عباى قطوانى بر دوش دارد، قيافه اش ‍ همانند مردان بنى اسرائيل (زمان حضرت موسى عليه السلام ) است گنجها را استخراج كند، در كشورهاى شرك را فتح كرده و تحت رهبرى خود در مى آورد.))(10)
از خصوصيات امام قائم (عج ) اينكه آن حضرت از ناحيه پدر از نسل امام حسين است ، از ناحيه مادر از نسل امام حسن عليه السلام است ، از اين رو كه مادر امام باقر عليه السلام از فرزندان امام حسن عليه السلام است .(11)
از ويژگيهاى او اينكه پس از ظهور، حضرت عيسى عليه السلام از آسمان آمده و پشت سر او نماز بجا مى آورد.(12)
و ديگر اينكه در آخر عمر امام قائم (كه رجعت امامان به وجود مى آيد) پس ‍ از آنكه حضرت قائم (عج ) از دنيا رحلت كرد، امام حسين عليه السلام بدن او را غسل مى دهد.(13)
و ديگر اينكه امام عصر(عج ) شبيه يوسف عليه السلام و عيسى عليه السلام و موسى عليه السلام و محمد صلى اللّه عليه و آله و سلم است .
اين هم در جاى خود بسيار جالب است كه بزرگترين چهره انقلابى تاريخ ، حضرت سيد الشهداء امام حسين عليه السلام در غسل و كفن و دفن مصلح بزرگ جهان حضور يابد.
بهر حال مردم در هر زمان ، امام زمان عليه السلام خود را بشناسد و هر زمانى داراى امام است (و اين كتاب براى همين منظور نگاشته شده ) در زمان ائمه عليهم السلام ياران امامان در اين جهت خيلى كوشا بودند كه امام حق را بشناسند، اكنون به روايت زير توجه كنيد:
محمد بن عثمان (14)گويد: از پدرم شنيدم گفت : از امام عسكرى عليه السلام اين سؤ ال شد و من در حضورش بودم ، سؤ ال اين بود:
((اين مطلب كه از پدران شما نقل شده : هيچگاه زمين از حجت خدا خالى نمى ماند و اگر كسى بميرد و امام زمانش را نشناسد به مرگ زمان جاهليت مرده است (15) آيا حق است ؟))
امام حسن عليه السلام فرمود:
آرى اين مطلب حق است همچنانكه روز حق است ، شخص پرسيد: بعد از شما امام مردم كيست ؟
فرمود: پسرم محمد، امام و حجت بعد از من است كسى كه بميرد و او را نشناسد به مرگ زمان جاهليت مرده است ، ولى براى او غيبتى هست كه نادانان در اين مورد حيران گردند و منحرفان هلاك شوند، و كسانى كه وقت ظهورش را تعيين كنند او را تكذيب نمايند، سپس ظهور مى كنند گويا مى بينم طوقهاى سفيدى را كه بر بالاى سر او در نجف و كوفه در حركت است .(16) و در پرچم ارتش آن حضرت نوشته شده :
((البيعة لله ؛ بيعت مخصوص خداست .))(17)
از ويژگيهاى آن بزرگوار اينكه : پيامبر صلى اللّه عليه و آله و سلم فرمود:
((مهدى طاووس اهل بهشت است .))
و در عبارت ديگر فرمود:
((چهره مهدى (عج ) از فرزندانم همچون ماه تابان است ، رنگ چهره اش ‍ عربى است و بدنش همانند جسم مردان بنى اسرائيل (بلند قد) است ، زمين را همانگونه كه پر از ظلم و جور شده ، پر از عدل و داد مى كند، اهل آسمانها و زمين و پرندگان در هوا از حكومتش راضى هستند، بيست سال حكومت مى كنند.))(18)
روزى پيامبر صلى اللّه عليه و آله و سلم به دختر گراميش فاطمه عليهاالسلام رو كرد و به اين شخصيتها افتخار كرده و فرمود:
((بهترين پيامبران پدرت است ، و از ما است بهترين اوصياء كه شوهرت على عليه السلام است و از ما است بهترين شهدا كه عموى من حمزه است ، از ماست آن كس كه دو پر دارد و با آن دو پر در بهشت هر جا بخواهد به پرواز در مى آيد، و او پسر عموى پدرت جعفر است ، از ماست دو سبط اين امت ، دو آقاى جوانان اهل بهشت ، حسن عليه السلام و حسين عليه السلام و اين دو فرزندان تو هستند و از ما است مهدى (عج ) و او از فرزندان تو است .)) (19)
امام سجاد عليه السلام فرمود:
((قائم ما داراى نشانه هايى از شش پيامبر است :
1- نشانه اى از نوح عليه السلام .
2- نشانه اى از ابراهيم عليه السلام .
3- نشانه اى از عيسى عليه السلام .
4- نشانه اى از موسى عليه السلام .
5- نشانه اى از ايوب عليه السلام .
6- نشانه اى از محمد صلى اللّه عليه و آله و سلم .))
امام نشانه اش از نوح عليه السلام طول عمر است ، اما نشانه اش از ابراهيم عليه السلام مخفى بودن محل ولادتش است ، اما نشانه اش از موسى عليه السلام ترس از دشمن و غيبت است (كه موسى عليه السلام از ترس ‍ فرعونيان از مصر به مدين رفت و مدتى مخفى بود) اما نشانه اش از عيسى عليه السلام اختلاف راءى مخفى بود) اما نشانه اش از عيسى عليه السلام اختلاف راءى مردم درباره اش ، و اعتزال او از مردم است ، اما نشانه اش از ايوب عليه السلام گشايش و پيروزى پس از بليات و گرفتارى است ، اما نشانه اش از محمد صلى اللّه عليه و آله و سلم قيام به شمشير است .))(20)
و در بعضى روايات ، نشانه اى از حضرت يوسف عليه السلام نيز ذكر شده و آن زندان است (21) (شايد منظور دورى او از دوستانش كه به منزله زندانى بودن او است ).
از ويژگيهاى امام قائم (عج ) اينكه : امام حسين عليه السلام فرمود:
((او از نظرها پنهان است تا كسى او را به بيعت خود نخواند، و او زير پرچم هيچ رهبر ناشايستى نرود.))(22)
شوكت و قدرت فوق العاده امام عليه السلام  
حضرت رضا عليه السلام در ضمن روايتى فرمود:
((قائم عليه السلام كسى است كه هر گاه خروج كند، در سن پيرى است اما سيماى جوان دارد، و آنچنان قدرت جسمى دارد كه دستش را به بزرگترين درخت روى زمين بياندازد، مى تواند آن را از ريشه بركند، و اگر در ميان كوهها صدايش را بلند كند سنگهاى كوهها قطعه قطعه گردند، عصاى موسى عليه السلام و انگشتر سليمان عليه السلام همراه اوست .))(23)
از ويژگيهاى حضرت قائم (عج ) اينكه : پيامبر صلى اللّه عليه و آله و سلم فرمود:
((بهشت مشتاق چهار نفر از خاندان من است كه خدا آنها را دوست دارد و مرا به دوستى با آنها فرمان داده است :
1- على بن ابيطالب عليه السلام 2 حسن عليه السلام 3 حسين عليه السلام 4 مهدى (عج ) كه پشت سر مهدى (عج ) حضرت عيسى عليه السلام نماز مى خواند.))(24)
و در روايت ديگر فرمود: ((ما خاندان عبدالمطلب سادات و بزرگان بهشت هستيم ، من و برادرم على عليه السلام و عمويم حمزه و جعفر و حسن و حسين و مهدى عليهم السلام .))(25)
شمائل حضرت مهدى عليه السلام  
پيامبر صلى اللّه عليه و آله و سلم فرمود:
((مهدى از ما خاندان است ، بلند پيشانى و بر آمده بينى است (كه وسط بينى اش برآمدگى دارد).(26)
و نقل شده : روزى حضرت على عليه السلام به امام حسين عليه السلام نگاه كرد و فرمود:
اين پسرم آقا است چنانكه رسول خدا صلى اللّه عليه و آله و سلم او را آقا خواند، و بزودى خداوند در صلب او مردى ظاهر سازد كه همنام پيامبر صلى اللّه عليه و آله و سلم شماست ، و در صورت و سيرت شبيه پيامبر صلى اللّه عليه و آله و سلم است ، وقتى كه مردم در غفلت بسر مى برند و حق زير پا قرار گرفته و مرده شده و ظلم و جور آشكار گشته ، خروج مى نمايد، سوگند به خدا اگر خروج به قيام نكند، گردنش را مى زنند، اهل آسمان و ساكنان آن از خروجش شاد مى شوند، بلند پيشانى و برآمده بينى ، سطبر شكم ، لاغر ران و در ران راستش ، خالى هست ، گشاده دندان مى باشد، زمين را همچون كه پر از ظلم و جور شده پر از عدل و داد كند.))(27)
از خصائص امام مهدى (عج ) اينكه : حكومتش سراسر جهان را مى گيرد، در اين مورد مفسر معروف اهل تسنن قرطبى روايت مى كند كه جميع كسانى كه جهانگير شدند چهار نفرند كه دو نفرشان كافر بودند يعنى نمرود و بخت النصر و دو نفرشان مؤ من بودند يعنى : ذوالقرنين و سليمان بن داود عليهماالسلام و بزودى از امت اسلام پنجمين نفر حاكم سراسر زمين مى شود و او مهدى (عج ) است .(28)
جايز جعفى گويد: از امام باقر عليه السلام شنيدم مى فرمود:
((روزى عمر بن خطاب از اميرمؤ منان على عليه السلام در مورد حضرت مهدى عليه السلام توضيح خواست .
على عليه السلام فرمود: اما نامش ، حبيبم رسول خدا صلى اللّه عليه و آله و سلم با من عهد كرده كه نامش را نبرم تا خداوند او را مبعوث كند، امام سيمايش ، او جوان نه بلند قد و نه كوتاه قد، خوش صورت است ، مويش ‍ زيبا است ، و از سرش به شانه اش ريخته ، نور صورتش سياهى موى سر و صورتش را تحت الشعاع قرار داده است .))
امام صادق عليه السلام فرمود:
((مهدى (عج ) خروج نمى كند مگر در سالهاى طاق مانند 1 3 5 7 9.))(29)

+ نوشته شده در  جمعه پنجم تیر 1388ساعت 8:46  توسط سید محمد اسحاق حسینی  | 

پدر، مادر و ولايت امام زمان عليه السلام

پدر، مادر و ولايت امام زمان عليه السلام 
پدر بزرگوار امام زمان عليه السلام حضرت امام حسن عسكرى عليه السلام امام يازدهم شيعيان است ، بنقل شيخ مفيد امام عسكرى عليه السلام در مدينه در 24 ربيع الاول سال 232 متولد شد و در سال 260 در سن 28 سالگى در منزل شخصى خود در سامرا به شهادت رسيد.(1)
مادر بزرگوار امام زمان عليه السلام ((مليكه )) است كه از طرف پدر دختر ((يشوعا)) فرزند امپراطور روم شرقى بود، و از طرف مادر نوه شمعون از ياران مخصوص حضرت عيسى عليه السلام و وصى او بشمار مى رفت .
او با اينكه در كاخ مى زيست و با خاندان امپراطورى زندگى مى كرد اما آنچنان پاك و با عفت بود كه گويى شباهت به خانواده خود ندارد، بلكه به مادر و خانواده مادرى كشيده و زندگيش همچون زندگى شمعون و عيسى عليه السلام و مريم عليهاالسلام از صفا و معنويت و پاكى خاصى برخوردار بود، از اينرو دوست داشت با يك خانواده پاك و خداپرست وصلت كند و به توحيديان بپيوندد، خداوند او را در اين هدف كمك كرد و او را بطور عجيب (كه در داستان ماجراى اسارت او و خريدارى از جانب امام هادى عليه السلام براى امام عسكرى عليه السلام در تاريخ آمده است ) به خواسته و هدفش رسانيد.
مليكه يا نرجس خاتون به خانه امام حسن عسكرى عليه السلام وارد شد، امام هادى عليه السلام به خواهرش حكيمه فرمود: او را به خانه ببر و دستورات اسلامى را به او بياموز، او همسر فرزندم حسن عليه السلام و مادر مهدى آل محمد صلى اللّه عليه و آله خواهد بود، آنگاه به نرجس رو كرده و فرمود:
مژده باد ترا به فرزندى كه سراسر جهان را با نور حكومتش پر از عدالت و دادگرى كند، پس از آنكه پر از ظلم و جور شده باشد.
آرى اين چنين يك دختر پاك و دانا، آلودگى كاخ شاهان را رها كرد و در خط جد مادريش ((شمعون )) قرار گرفت و سرانجام به سعادت عظماى همسرى حضرت امام حسن عسكرى عليه السلام در آدم و لياقت پر افتخار مادر حضرت قائم (عج ) را پيدا كرد.
او نامهاى ديگر مانند ريحانه ، صقيل و سوسن نيز دارد و خواهر امام هادى عليه السلام حكيمه او را به عنوان سيده (خانم ) مى خواند.
اين بانوى با سعادت در سال 261 هجرى و به روايتى قبل از شهادت امام حسن عسكرى عليه السلام از دنيا رفت و قبر شريفش در سامرا كنار قبر منور امام عسكرى عليه السلام قرار گرفته است .(2)
امام قائم (عج ) از همين خاندان پاك در شب جمعه نيمه شعبان سال 255 هجرى در زمان حكومت معتمد عباسى در سامرا متولد شد و هنگام شهادت پدر، پنج ساله بود.(3)
تولد آن حضرت را جز عده اى خاص نمى دانستند و براى نوع مردم مخفى بود، تا مبادا مورد گزند طاغوتيان غاصب و ستمگر زمان قرار گيرد.
حكيمه خاتون عمه امام حسن عسكرى عليه السلام گويد: روز پنجشنبه نيمه شعبان به منزل برادرم رفتم ، هنگام مراجعت ، امام عسكرى عليه السلام فرمود: امشب را نزد ما باش ، امشب فرزندى كه خداوند زمين را به علم و ايمان و هدايت او زنده گرداند متولد مى شود.
بالاخره ماندم صبح صادق حالت اضطراب در نرجس خاتون عليهاالسلام پديد آمد، او را در برگرفتم ، امام عليه السلام فرمود: سوره قدر را بر او بخوان ، مشغول خواندن سوره قدر شدم شنيدم آن كودك در رحم مادر در خواندن سوره با من همراهى مى كند در اين موقع پرده اى بين من و آنها افكنده شد، ديگر نرجس را نمى ديدم ، از آنجا سراسيمه دور شدم امام عسكرى عليه السلام فرمود: برگرد، برگشتم در نرجس عليهاالسلام نورى مشاهده كردم كه ديده ام را خيره كرد و امام زمان عليه السلام را ديدم رو به قبله به سجده افتاده سپس دستش را بلند كرد و مى گفت : گواهى مى دهم به يكتائى خدا و اينكه جدم ، رسول خدا صلى اللّه عليه و آله است ، و پدرم اميرمؤ منان عليه السلام ، وصى رسول خدا است ، بعد يك يك امامان را شمرده تا به خود رسيد.
او را به نزد پدرم بردم ، تا او را ديد به دست گرفت و پس از خواندن آياتى از قرآن و انجيل و تورات و زبور اين آيه را تلاوت فرمود:
(( و نريد ان نمن على الذين استضعفوا فى الارض و نجعلهم ائمة و نجعلهم الوارثين و نمكن لهم فى الارض و نرى فرعون و هامان و جنود هما منهم ما كانوا يحذرون ؛))
((اراده ما بر اين قرار گرفته است كه به مستضعفين ، نعمت بخشيم و آنها را پيشوايان و وارثين روى زمين قرار دهيم ، حكومتشان را پا بر جا سازيم و به فرعون و هامان و لشكريان آنها آنچه را بيم داشتند از اين گروه نشان دهيم ))(4)
نمونه كامل و گسترده مفهوم آيه مذكور، ظهور حكومت حق و عدالت در تمام كره زمين بوسيله امام قائم (عج ) است .
سخنى درباره نيمه شعبان  
شيخ حر عاملى رحمه اللّه از بزرگان اصحاب نقل مى كند كه امام صادق عليه السلام فرمود:
((شبى كه حضرت قائم (عج ) در آن متولد شد، هيچ نوزادى در آن شب متولد نمى شود مگر اينكه مؤ من خواهد شد، و اگر در سرزمين كفر متولد گردد، خداوند او را به بركت امام مهدى (عج ) به سوى ايمان منتقل مى سازد.))(5)
در نيمه شعبان زيارت حضرت امام حسين عليه السلام و همچنين زيارت امام زمان عليه السلام مستحب است ، امام صادق عليه السلام فرمود:
((شب نيمه شعبان بهترين شب بعد از شب قدر است و خواندن دو ركعت نماز در شب نيمه شعبان بعد از نماز عشاء مستحب است ، در ركعت اول بعد از حمد، سوره كافرون و در ركعت دوم بعد از حمد سوره توحيد خوانده شود)).(6)
غسل و شب زنده دارى و عبادت در اين شب بخصوص فضائل بسيار دارد، اين شب در نزد خدا چنين مقامى دارد كه ولايت با سعادت امام زمان عليه السلام در سحرگاه اين شب واقع شده و بر عظمت و رونق آن افزوده .
ضمنا رواياتى آمده كه نيمه شعبان همان شب قدر و تقسيم ارزاق و عمرها است ، و در بعضى از اين روايات است شب نيمه شعبان شب امامان عليهم السلام است و شب قدر شب رسول خدا صلى اللّه عليه و آله است .
از جمله فضائل اين شب اينكه ، از شبهاى مخصوص زيارت امام حسين عليه السلام است كه صد هزار پيامبر (صلواة اللّه عليهم ) آن حضرت را در اين شب زيارت مى كنند.
از نمازهاى مستحبى كه در اين شب وارد شده دو ركعت نماز است كه در هر ركعت بعد از حمد صد بار سوره توحيد خوانده مى شود.
نقل شده : رسول اكرم صلى اللّه عليه و آله فرمود: شب نيمه شعبان در خواب ديدم جبرئيل بر من نازل شد و فرمود: اى محمد: اى محمد صلى اللّه عليه و آله و سلم در چنين شبى خوابيده اى ؟ گفتم : اين شب چه شبى است ؟
فرمود: شب نيمه شعبان است برخيز، مرا بلند كرد و به بقيع برد، و سپس ‍ فرمود: سرت را بلند كن زيرا در اين شبها درهاى رحمت خدا در آسمان بروى بندگان باز است ، همچنين در رضوان ، در آمرزش ، در فضل ، در توبه ، در نعمت ، در جود و سخاوت ، در احسان باز است ، خداوند به عدد پشمها و موهاى چرندگان در اين شب گنهكاران را آزاد مى كند، پايان عمرها در اين شب ، تعيين مى گردد، رزق هاى يكسال در اين شب تقسيم مى شود و حوادث يكسال در اين شب معين مى گردد.
اى محمد! كسى كه اين شب را با تكبير و تسبيح و تهليل و دعا و نماز و قرائت قرآن و اطاعت و خضوع و استغفار بسر برد، بهشت منزل و سراى او است ، و خداوند گناهان گذشته و آينده اش را مى آمرزد... اى محمد صلى اللّه عليه و آله و سلم اين شب را احياءدار و به امت خود دستور بده آنها نيز اين شب را احياء بدارند، و با عمل به سوى خدا تقرب جويند، چرا كه اين شب شبى شريف است .
از اعمال اين شب ، خواندن دعاى كميل در سجده است روايت شده كه كميل گويد ديدم على عليه السلام اين دعا را در شب نيمه شعبان در سجده خواندند.
در مورد زيارت امام حسين عليه السلام در اين شب بخصوص در صورت امكان در كنار قبرش ، آمده هر كه بشناسد امام حسين عليه السلام را و شهادت او و هدف شهادتش را كه موجب نجات امت گرديد و وسيله و راهگشائى براى رسيدن به فوز عظيم شد (خلاصه اينكه عبادتش در اين شب از روى توجه و علاقه و معرفت خاص باشد) آنگونه خويشتن را در برابر خدا خاضع نمايد كه شايستگى آن را دارا مى باشد و نيز از خدا خواسته هاى شرعيش را تقاضا كند.(7)
نام و كينه امام زمان عليه السلام  
امام زمان عليه السلام هنگام تولد تا وقتى كه پدرش به شهادت رسيد (از سال 255 تا سال 260) مخفى بود و تنها خواص از اصحاب او را مى ديدند و مسائل خود را از ايشان مى پرسيدند، هنگام رحلت پدر، پنچ سال داشت ، سرانجام عواملى باعث شد كه آن حضرت از نظرها غايب گرديد و نخست غيبت صغرى و سپس غيبت كبرى به وجود آمد (كه در اين مورد، بعد سخن خواهيم گفت ).
بهر حال : چنانكه در روايات آمده ، محل زندگى امام زمان عليه السلام در دوران كودكى همچون محل زندگى حضرت موسى عليه السلام مخفى بود تا از گزند طاغوتيان محفوظ گردد.(8)در اينجا براى اينكه دورنمائى از دوران خفقان آن زمان را دريابيم شايسته است به داستان زير توجه فرمائيد.
جعفر كداب عموى امام زمان عليه السلام  
گاه مى شود بر اثر عواملى ، از حضرت نوح عليه السلام پسرى ناخلف بنام كنعان و يا از حضرت آدم عليه السلام پسرى متمرد بنام قابيل به وجود مى آيد.
حضرت امام هادى عليه السلام داراى 5 فرزند بنامهاى امام حسن عليه السلام ، حسين ، محمد، جعفر، و عليه بود. در ميان اين فرزندان ، جعفر، بسيار ناخلف بود كه لقب كذاب (دروغگو) را گرفت ، امام هادى عليه السلام درباره او فرمود: از فرزندم جعفر دورى كنيد، نسبت او به من همچون نسبت كنعان به نوح عليه السلام است ، امام عسكرى عليه السلام فرمود: مثل من و جعفر مانند هابيل و قابيل دو فرزند آدم عليه السلام است ، اگر كشتن من براى جعفر ممكن بود، مرا مى كشت ، ولى خداوند جلو او را گرفت .
جعفر از افرادى بود كه ادعاى امامت داشت و پس از رحلت پدر مى گفت امام مردم من هستم نه برادرم ، امام عسكرى عليه السلام ، حتى پس از رحلت پدر نزد خليفه وقت رفت و گفت : بيست هزار اشرفى براى تو مى فرستم و از شما خواهش دارم كه فرمان دهى تا بر مسند امامت بنشينم و اين مقام از برادرم سلب گردد.
خليفه در جواب گفت : عجب آدم احمق هستى اگر امامت در دست ما مى بود آن را براى خود قرار مى داديم اگر امام شناسان و شيعيان آنچه از برادرت و پدرت از معجزات و... ديدند از تو ببينند تو را امام خود مى دانند، ديگر نيازى به كمك ما ندارى و گرنه هرگز به تو ايمان نخواهند آورد.
كارشكنى هاى او در عصر امامت برادرش امام عسكرى عليه السلام بجائى نرسيد ولى پس از شهادت برادرش دوباره شروع به ادعا كرد و اعلام داشت كه امام بعد از برادرم من هستم .
امام عسكرى عليه السلام براى اينكه امر بر مردم اشتباه نشود و امامت امام مهدى (عج ) را از كارشكنى هاى جعفر، حفظ كند، در آخرين لحظات عمر، يكى از اصحاب بنام (ابوالاديان ) را به حضور طلبيد و به او فرمود:
((چند نامه هست اينها را به مدائن مى برى و به فلان و فلان كس مى رسانى و جواب نامه ها را مى گيرى ، روز 15 به سامراه مى آئى ، صداى گريه از خانه من خواهى شنيد مطلع مى شوى كه من از دنيا رفته ام .))
ابوالاديان : فدايت شوم ، معلوم است كه سخن شما راست و درست است ، و همين طور كه مى فرمائى خواهد شد ولى سؤ الى دارم و آن اينكه پس از شما امام كيست ؟
امام عسكرى عليه السلام : ((امام كسى است كه جواب نامه ها را از تو مطالبه كند.))
ابوالاديان : علامت ديگر امام پس از شما چيست ؟
امام عسكرى عليه السلام : ((امام كسى است كه بر جنازه من نماز بخواند.))
ابوالاديان مى گويد: علامت ديگر چيست ؟
امام عسكرى عليه السلام فرمود: امام كسى است كه از ميان هميانهاى طلا خبر دهد.))
ابوالاديان مى گويد: ابهت امام عسكرى عليه السلام مرا گرفت ، ديگر نپرسيدم كه منظور چه هميانى است برخاستم خداحافظى كردم نامه را گرفتم بسوى مدائن رهسپار شدم ، نامه ها را به صاحبانشان دادم جواب نامه ها را گرفت و به سامره برگشتم همين كه وارد خانه امام حسن عليه السلام شدم صداى گريه شنيدم فهميدم كه امام عسكرى عليه السلام دار دنيا را وداع كرده است ولى ديدم گروهى دور جعفر كذاب را گرفته اند و به او به عنوان امام تهنيت مى گويند و بعضى به او تسليت مى گفتند.
در اين ميان كسى آمد و به جعفر گفت : جنازه برادرت را غسل داده اند، بفرمائيد بر جنازه نماز بخوانيد ديدم جعفر برخاست و همراه گروهى براى انجام نماز رهسپار شد، با خود گفتن : عجبا! اگر امام مردم ، بى دين بشود، معلوم مى شود كه همواره دين از اول سست بوده است ، چون من جعفر كذاب را مى شناختم كه همواره با ساز آواز و شرابخوارى سر و كار داشت ، من هم دنبال جعفر براه افتادم تا ببينم جريان به كجا منتهى مى شود.
كنار جنازه امام عسكرى عليه السلام رسيديم جعفر پيش ايستاده و همراهان پشت سرش ، گفتم ديگر كار از كار گذشت ، ناگهان پرده سفيدى كه در حجره آويزان بود بلند شد، ديدم كودكى نورانى پيدا شد، رداى جعفر را گرفت و فرمود: اى عمو! پس برو، من سزاوارترم كه بر جنازه پدرم نماز بخوانم ، جعفر مانند نقش بر ديوار هيچ نتوانست بگويد و كنار رفت .
آن كودك مشغول نماز شد و پس از نماز همين كه خواست برود به من رسيد و فرمود: جواب نامه ها را به من بده ، نامه ها را به او دادم ، رفت به حجره ، با خود گفتم حمد و سپاس خدا را كه دو علامت از علاماتى كه امام عسكرى عليه السلام به من فرموده بود ظاهر شد، نزد جعفر آمدم و گفتم اين طفل كه بود؟
گفت : من اصلا چنين كودكى را نديده ام و نمى شناسم .
مسافران قمى و جعفر كذاب :  
روز بعد ديدم گروهى از اهل قم آمده بودند به زيارت امام عسكرى عليه السلام نائل شوند، مطلع شدند كه حضرت از دنيا رفته است ، پرسيدند: امروز امام و حجت خدا كيست ؟
گروهى جعفر كذاب را نشان دادند، اهل قم نزد جعفر آمده و سلام كردند و گفتند: پول زيادى كه مخصوص امام عليه السلام است براى شما آورده ايم ، دستور داد پولها را بگيرند.
گفتند: ما هر وقت خدمت امام عسكرى عليه السلام مى رسيديم و پولى نقد مى آورديم نام صاحبان پول را حضرت مى بردند و حدود مبلغ را از درهم و دينار مى فرمود، شما هم اگر امام هستيد و جانشين برادر خود مى باشيد مبلغ و عدد و اسم صاحبان پول را بگوئيد.
جعفر گفت : مردم از من علم غيب مى خواهند، مگر برادرم علم غيب داشت ؟
اهل قم گفتند: در چنين صورت ما پول را نخواهيم داد.
دستور دستگيرى امام زمان عليه السلام  
جعفر ديد با اين وضع به هدف شوم خود نمى رسد، نزد معتمد عباسى خليفه وقت رفت و گزارش داد كه برادرم امام عسكرى عليه السلام پسرى دارد و او بر جنازه پدرش نماز خواند (امام عسكرى عليه السلام براى حفظ فرزندش حضرت حجت (عج ) از دشمنان ، تولد او را به كسى نفرموده بود.) خليفه ، ضد ماءمور به فرماندهى شخصى بنام ((رشيق )) به خانه امام عسكرى عليه السلام فرستاد و به او دستور اكيد داد كه برو به خانه امام عسكرى عليه السلام همه حجره ها را جستجو كن ، بى آنكه اجازه بگيرى وارد خانه شو.
رشيق با ماءمورين به خانه امام عسكرى عليه السلام آمدند و همه حجره ها را گشتند تا به آن حجره كه در آن پرده سفيد آويزان بود رسيدند، پرده را بلند كردند دريائى آنجا ديدند كه در وسط آن ، كودكى سجاده انداخته و نماز مى خواند، رشيق بيكى از ماءمورانش دستور داد كه برو، و آن كودك را بگير. آن ماءمور تا به سراغ كودك آمد در ميان آب غرق شد.
رشيق به ديگرى دستور داد، ديگرى وقتى خواست به طرف كودك رود در آب غرق شده با فرياد بلند تقاضاى كمك كرد، او را نجات دادند، حضرت با كمال وقار نماز را تمام كرد و سپس در پيش روى ماءموران از حجره بيرون آمد. ماءموران گويا چوب خشكى شده بودند. اصلا نتوانستند كوچكترين آسيبى به كودك كه حضرت حجت (عج ) بود برسانند.
همين موقع بود كه حضرت مهدى عليه السلام غايب شد و غيبت صغرى به وقوع پيوست .(9)

+ نوشته شده در  جمعه پنجم تیر 1388ساعت 8:45  توسط سید محمد اسحاق حسینی  | 

مناجات

ملکا ذکر  تو گويم  که تو  پاکی و خدائی       

نروم  جز  به  همان که  توام  راهنمائی        

همه در گاه تو جويم  همه از فضل تو پويم       

همه توحيد تو گويم که به توحيد سزائی        

تو حکيمی تو عظيمی تو کريمی تو رحيمی        

تو  برا زنده ی  فضلی تو  سزاوار  ثنائی        

بری از رنج و گدازی بری از درد و نيازی              

بری از بيم و اميدی بری از چون و چرائی         

نتوان وصف تو گفتن که تو در فهم نگنجی            

نتوان شبه تو جستن که تو در وهم نائی         

همه عزّی و جلالی همه علمی و يقينی          

همه نوری و سروری همه جودی و سخائی        

لب و دندان سنائی همه توحيد تو گويد          

مگر  از  آتش دوزخ  بودش  روی رهائی  

       

+ نوشته شده در  جمعه پنجم تیر 1388ساعت 8:43  توسط سید محمد اسحاق حسینی  |